ما همیشه زود، ما همیشه دیر

پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:37 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
روزی كه از در شمالی، همان كه نصف سر در دانشگاه تهران بود و بهش میگفتیم ٢٥ تومنی،وارد دانشكده كشاورزی كرج شده بودم، ساختمانهای چهارطبقه سرد و بیروح با تك صندلی های معمولی خیلی ذوق را سركوب میكرد. ترم اول كه بیشتر واحدهای عمومی بود در ساختمان قدیم برگزار میشد. ساختمانی با قدمت ٧٠ سال، طبقه ای و دوست داشتنی اما سرد. تمام ٤ سال و نیم تحصیل جای جای دانشگاه در حال ساختِ ساختمانهای جدید و انتقال گروهها بودند. یكی از مدرن ترینهایشان قرار بود ساختمان آب و خاك باشد و منتظر ماندیم كه شاید فقط یك بار در كلاسهای جدید بنشینیم اما با اینكه سال آخر ساختمان افتتاح شده بود، كلاسهای ما آنجا برگزار نمیشد. بچه های بعد از ما خاطراتشان قطعا از آن ساختمانهای شیك و پیك، روشن و صندلی ها مدرن راحت است. نه ساحتمانهای تاریك و سرد و بیروح! 
 اینجا هم وقتی وارد محوطه دانشگاه شده بودم، محوطه كه چه عرض كنم نه دری، نه پیكری، دورو بر یك خیابان ته شهر، چند تا ساختمان دو طبقه بود، كه بعدها فهمیدیم هركدام ساختمان یكی از رشته ها هستند. همان كه در انگلیسی میگویند دپارتمان. بی شك برای ما دیدن ساختمان قدیمی، با میز و صندلیهایی كه شباهتی به فیلمها نداشت لب و لوچه آویزان شدن را بهمراه داشت. "صد رحمت به ایران خودمون" جمله آشنایی بود كه آن روزها از بچه های كم سن تر میشنیدم. اینجا هم از روز اول جای جای محوطه دانشگاه درحال ساخت و ساز بودند. هرچند مثل دوران لیسانس حسرت به دل نشدم و سال آخر كلاسهایم در ساختمان جدید آب و خاك بود اما محوطه اصلی هنوز كامل نشده بود. هنوز ساختمانهای نیم ساخت بود و بیشتر ساختمانهای قدیم كوتاه با چوب قرمز به چشم میامد.  

یكسال و نیم پیش با دانشگاه خداحافظی كردم و دیگر از جلویش رد نشدم. حالا به واسطه كارم چندباری از مسیرش رد شدم. قطعا اگر نمیدانستم آنجا دانشگاهم هست نمیشناختم! از آن ساختمانهای قدیم اثری نمانده، در بكسال اخیر سه ساختمان جدید كامل شده اند و یك محوطه فول مدرن شكل گرفته! دانشجوهای امروز دانشگاه هیچ تصوری از آن آشپزخانه های cozy كه ما داشتیم، كلاسهای سقف كوتاه و صندلی و میزهای صمیمانه اثری نمیبینند. اما من به خودم و هم دوره ای هام فكر میكنم! چه ایران، چه در مهاجرت، ما همیشه زود بودیم، ما همیشه دیر بودیم!

 ٢٥-٢٦ ژانویه ٢٠١٦ سوئد

آخرین ویرایش: جمعه 9 بهمن 1394 01:06 ق.ظ

 
شنبه 10 بهمن 1394 12:16 ب.ظ
اه اه من که اصلا دلم نمیخواد یاد خاطرات دانشگاه بیوفتم.نمیدونم چرا حس بدی نسبت به اون دوران دارم.شاید چون بچه تنبل دانشکده بودم!!!شاید چون آزاد بود!!!
جمعه 9 بهمن 1394 07:19 ب.ظ
من هم در یه دانشگاه قدیمی درس خوندم ولی به هزار دلیل که خودم نمیدونم عاشق ساختمون های قدیمی دانشگاه کشاورزی ساری بودم برای من زمان توی اون راهروهای تاریک و روشن متوقف میشد و اتفاقا سال اخر تحصیل برای ما ساختمون شیک و مدرن و پر نوری ساختن و منتقل شدیم به محیط جدید که اتفاقا اصلا هم برای من دوست داشتنی نبود نه تاریخی داشت نه خاطره ی برای من خیال پرداز که دلم میخواست برای هر کلاس و صندلی یه داستانی بسازم ساختمون جدید یه جای بی هویت و زشت بود ظاهرا بقیه هم با من هم عقیده چون بعد از جنگهای درون سازمانی و کلی ماجرا ساختمون جدید رو خالی کردن و.برگشتن به همون قدیمی های عزیز فقط نمیدونم از اول چرا ساختمون جدید رو ساختن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر