گفتگوی من با من

سه شنبه 6 بهمن 1394 12:10 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
این گفتگو واقعی است: 

من ١: موبایل شارژ نداره باید برم كافه نیمساعت شارژش كنم
من ٢: میتونی بری دفتر و شارژش كنی
من ١: نه خب ظهر دفتر بودم بسه
من ٢: میتونی زودتر بری سركار و خونه بابا بزرگ شارژ كنی
من ١: خب یه ربع باید منتظر اتوبوس بمونم الان، خسته ام
من ٢: باشه برو كافه ولی غذا نخوریا
من ١: خب باید یه چیزی بخرم به هرحال، تو كلاس كیك میدن پس بهتره غذا بخورم، عوضش بعد كلاس هیچی نمیخورم تا فردا
من ٢: باشه پس یه چیز كوچیك و ارزون بگیر مثل سوپ
من ١: باشه
....
موقع سفارش
من ٢: سوپ
من ١: تفاوت ده كرونه سیر نشم چی؟
من ٢: سوپ
آخرین ویرایش: - -

 
شنبه 10 بهمن 1394 03:01 ب.ظ
سلام
یاد خاطرات دوران سربازی افتادم که حساب یک نخ سیگار را هم داشتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic