تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - تجربه های مهاجرت؛ بچه های افغان

تجربه های مهاجرت؛ بچه های افغان

چهارشنبه 28 بهمن 1394 01:34 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


یکی از لدتهای این روزهای من این است که بچه های افعان را زیر نظر داشته باشم و بی اختیار لبخند بزنم.. چه وقتی دارند از کارهای خلافشان میگویند چه از تجربیات ایران و .... اما یک چیز آزاردهنده دارند... از هر ده کلمه 9 تاش فحشهای رکیک است. بعد نمیدانی بخندی یا نه.. از بس هم این عکس العمل من تابلو است که فورا میفهمند حواسم بهشان هست و فورا هم میفهمند ایرانی ام. بعد خودشان را جمع و جور میکنند البته بعضی ها هم بدتر میکنند!
تصمیم دارم بعضی اتفاقات را بنویسم. چیزهایی که مینویسم مشاهدات محدود خودم هست. تعمیم نمیدهم برداشت شخصی از مشاهدات شخصی و محدود است.

بچه های تنهای افغان به چشم من دو سته اند آنها که مستقیم ازافغانستان آمده اند آنها که ازایران آمده اند. از ایران آمده ها لباس پوشیدنشان متفاوت است. از ایران آمده ها قرتی ترند، مو رنگ کرده اند، ابرو ها اصلاح شده و فارسی را تهرانی حرف میزنند. متاسفانه قالتاق تر هم هستند. این را وقتی دارم به داستانهایشان گوش میدهم میفهمم. مثلا دو هفته پیش 35 دقیقه بی وقفه پسری با لهجه فارسی تهرانی داشته از زندگیش در ایران برای دیگری میگفت. دیگری لهجه اش تهرانی نبود. - دری ؟- پشت سرم نشسته بودند و چهره را نمیدیدم. پسر به اسم جواد، تند تند از کارهای خلافش میگفت. از ترامادول زدنها، عرق خوری ها در کارگاهی که کار میکرد در چهارراه استانبول و بعد خودش میگفت: "پسر چطور اون همه عرق میخوردیم بعد میتونستیم بشینیم پای چرخ و کلی پیراهن تحویل بدیم". بعد از در فضا بودنهایش.. گفت: "بعدش دیگه بزرگ شدم افتادم به ... دادن!" آنقدر خلاف کرده بود که خانواده اش دیگر راهش نمیدادند. به آلمان مهاجرت کرد و به قول خودش انقدر .... کرده بود که همسایه ها امضا جمع کرده بودند و درخواست دیپورتش را داشتند.. اینها را با آب و تاب تعریف میکرد و آن یکی پسر هم از عکس العمل هایش معلوم بود شوک شده است. نمیدانم دلش میخواست مثل او قالتاق باشد یا همانطور ساده ! چندین بار خواستم برگردم و باهاش سر صحبت را باز کنم اما مهلت نمیداد و داستان پشت داستان از خلافهایش... تو دلم گفتم: غلط نکنم این جانور بیست و چند ساله است و خودش را زیر بیست سال جا زده. رسیدیم به مقصد باید پیاده میشدم نگاهی بهشان انداختم و بهتم زد.. پسر به زور 18 سال میزد! اگر حرفهایش را نشنیده بودم فکر میکردم یه نوجوان عادی خوش پوش است.

امروز اما در فروشگاه مواد عذایی 4 افغان بودند که معلوم بود از افغانستان آمده اند.. هم لهجه شان هم تیپ لباسشان شبیه از ایران آمده ها نبود افغانهای ایرانی شبیه بچه دور دوری های ایران لباس میپوشند. اما بچه های افغانستان لباسشان ساده تر است. کاغذ به دست در فروشگاه میچرخیدند که دیدم یک دختر سوئدی آمد کنارشان و شروع کرد تند تند سوئدی حرف زدن. فهمیدم همراهشان هست و آمده فروشگاه را بهشان معرفی کند. اینکه چطور بچه ها بدون مترجم باید حرفهایش را میفهمیدند نمیدانم.. طبق معمول خواستم فضولی کنم و بگویم بذارید ترجمه کنم اما بی خیال شدم. دختر گفت میولک (شیر)... پسرها هر کدام یک ور را نشان دادند، یکی شان با دست ادای خوردن را در آورد آن یکی گفت: گا.... مارو. این میگه میولک تو غذا نشون میدی؟!

ادامه دارد

آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 بهمن 1394 01:43 ق.ظ

 
شنبه 1 اسفند 1394 02:15 ب.ظ
نمیدونم به چه دلیلی همیشه این فکر در من بوده که افغانها اخلاقیات رو بیشتر از ما رعایت میکنن و حتما محجوبتر هستن ولی به لطف فیس بوک که ارتباط رو بین ادمها اسونتر کرده فهمیدم این فکرم اشتباه بوده و اتفاقا به دلیل نامعلومی بعضی هاشون هیچ حد و مرزی ندارن
به هر حال امیدوارم از کشور جدید و امکاناتش بهتر استفاده کنن
تبعیدی خودخواسته
مثل همه ملتها خوب وبد دارند. متاسفانه منظور من در این پست درست نرسیده چه در فیس بوک چه اینجا
شنبه 1 اسفند 1394 11:19 ق.ظ
بی صبرانه منتظر خبر موفقیت و پیشرفت ات تو اون انجمن هستم زودتر پست بذار عزیزم.
تبعیدی خودخواسته
مرسی یاسی جونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر