حق به جانب وقیح

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 11:46 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
تعمیر كار دوچرخه سوئدی با دقت برام توضیح داد كه چرا كار قبلی یك كلاهبرداریست، همه را برام نوشت و توضیحات فنی داد، گفت حتما برو و تا كرون آخر ازش پولت رو پس بگیر!  در دلم گفتم به همین خیال باش كه یك ایرانی بهت پول را پس بدهد! 
وقتی گفتم هموطن؟!  هست بیشتر عصبانی شد، گفت تو كشور دیگر آدم به هموطن كلك نمیزند! در دلم گفتم اختیار داری این كل افتخار ایرانی ست كه چقدر زرنگ هستند! 
با لاستیكی كه دو سوراخ بزرگ داشته راهی فروشگاه قبلی شدم. گفت من اصلا شما را یادم نمیاد، حتما من نبودم!  چرا این رو گفت چون خیالش جمع شد من رسید پرداخت رو ندارم. منم گذاشتم حسابی خالی ببندد، كه  قیافه همه مشتری ها یادش میماند و امكان  نداره من آنجا رفته باشم،  اصلا امكان نداره چنین چرخی را تعویض نكرده فقط سطحی درست كنند و الی آخر! 
آخر سر دیدم نه تنها تقلب خودش را قبول ندارد، كه میخواهد من را دروغگو جا بزند! به بانكم وارد شدم و روز پرداخت و نام مغازه اش را نشان دادم. ورق از این رو به اون رو برگشت، كه حتما اشتباهی شده، یكی از كارآموزها حتما درستش كرده و گرنه من  امكان نداره این كار رو بكنم. 
گفتم ولی آن یكی فروشگاه میگفت من دهمین نفر در هفته های اخیر هستم كه دوچرخه ای كه پیش شما بوده بردم برای اون!
شاكی شد كه امكان نداره، مشتریها اول میان شكایتشون رو به من میگن، بعد پشتش گفت شما اولین نفری!! 

خلاصه كنم، با اینكه گفتم من قاعدتا باید پولش رو از شما پس بگیرم چون مجبور شدم دوبار هزینه كنم، انگار شنید نشنید! 
یك عذرخواهی هم نكرد فقط تشكر كرد كه بهش گفتم! البته فضولی هم كرد، اون فروشگاه كی بود؟ چقدر ازت گرفت( تیپیك ایرانی كه بخواد متهم كنه دیگری رو ) منم گفتم اون از سرشناس ترین و سالمترین فروشگاهها  و سوئدی تبار است. 

هنوز یاد اون دقایق حق به جانب گرفته اش میفتم لجم میگیرد، باید حسابی اصرار میكردم كه پولم را پس بدهد، حیف  كوتاه آمدم!

برچسب ها: ایرانی‌ها ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:49 ق.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر