نام من میریام نیست

یکشنبه 9 آبان 1395 10:18 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
کتاب "Jag heter inte Miriam" از نویسنده سوئدیMejgull Axelsson ( مایگول اکسلسون) را ماهها پیش خواندم. کتابی که وقتی شروع کردم دلم نمیخواست زمینش بگذارم. هم نگارش جذاب داشت هم موضوع و نوع پرداخت به داستان. از جذابیت این کتاب همینقدر بس که با اینکه ماهها پیش خوانده ام و تمام شده و بعد از آن کتابهای دیگر خوانده ام اما هنوز دلم کتابی به قوت نگارش و گیرایی آن کتاب میخواهد. کتابی که شروع کنی و دلت نخواهد تمام شود. 
این کتاب سال 2015 جزء ده کتاب پرفروش سوئد بود ( در میان رمانها). شاید نوشتن ازاین کتاب وقتی هنوز به فارسی ترجمه نشده جذابیتی نداشته باشد اما امروز همینکه از خواب بیدار شدم حس عجیبی میگفت باید کتاب را مرور کنم. باید بنویسم. امیدوارم که این کتاب به زودی در ایران ترجمه شود. 
Image and video hosting by TinyPic" alt="" />
در روز تولد 85 سالگی، میریام به خانواده اش میگوید که نام او میریام نیست. این آغاز داستانی جذاب، گیرا و دردناک درباره وضعیت روم‌ها (کولی ها) در اردوگاه کار اجباری نازی ها و بعد از جنگ جهانی دوم در سوئد است. میریام که در واقع ملیکا نام دارد، در کودکی و بعد از بازداشت پدرش توسط گشتاپو ابتدا به یتیم خانه و سپس آشویتس منتقل میشود. در آشویتس روم ها تنها گروهی بودند که اقامتگاه جدا داشتند و همه شان با هم ( زن و مرد و کودک) در آن اقامتگاه بودند. رفتار نازی ها با روم ها ابتدا بهتر از یهود ها بود اما بعد تغییر کرد. ملیکا در هنگام انتقال از آشویتس به راونبروسک ( اردوگاه اجباری مخصوص زنان در شمال برلین) لباس خود را که پاره شده بود با لباس زنی یهود به نام میریام گولدبری که در مسیر جانش را از دست داده بود تعویض کرد و از همان روز نامش میریام شد. میریام متوجه شد که در اردوگاه نباید جقیقت را حتی به هم بندانش بگوید برای اینکه رفتارها با او تغییر میکند. وقتی که به طور معجزه آسایی با اتوبوس های صلیب سرخ ( که به اتوبوسهای سفید در سوئد معروفند) به سوئد رسید علیرغم میل باطنی اش همان میریام ماند، چرا که متوجه شد اگر بگوید نامش ملیکا و یک روم هست زندگی در این بهشت را از دست خواهد داد. او میریام دختری از یک حانواده نجیب یهودی شناخته میشد که یکی از اعضای صلیب سرخ سوئد او را به خانه اش برد، به او سواد آموخت و بعد ها او با برادر آن زن که دندانپزشک  بود ازدواج کرد. 65 سال میریام با هویتی دیگر زندگی کرد و تمام 65 سال تلاش کرد که هویت اصلیش را فراموش کند اما خاطرات آن دوران روز به روز بیشتر به سراغ او میامدند تا اینکه در تولد 85 سالگی اش - که بر اساس تاریخ تولد میریام بود- واقعیت را بیان کرد. 

تمام زیبایی کتاب همین است که ما بدنه داستان را همان صفحات اول میدانیم، زنی که روم بوده اما از بازماندگان یهودی اردوگاه اجباری شناخته میشود. اما جذابیت داستان در جزییات این بدنه است. ما با میریام از زمان حال به زمانی که وارد سوئد شده میرویم و از آن به زمانی که در اردوگاه بوده و این جابجایی تاریخی به گیرایی کتاب کمک شایانی میکند. در این کتاب به خوبی میشود واقعیت برخورد های متفاوت را با مردم دید. زمانی در اروپا یهودیان غیر محترم شناخته میشدند و بعد از فاجعه جنگ جهانی دوم رفتار ها تا حدی تغییر کرد اما در همین سوئد که آن زمان بهشت نجات یافتگان جنگ جهانی بود، روم‌ها وضعیتی به مراتب بدتر داشتند. اگر میریام میگفت که ملیکا هست به جای اینگه به او جا بدهند او را بیرون میکردند چرا که تا سال 1954 رفت و آمد روم‌ها بین شهر های سوئد ممنوع بود. در آن زمان حتی به روم‌ها "غربتی" میگفتند و به آنها حمله میکردند. مشهور ترین اتفاق، حمله عده ای جوان سوئدی در یونشوپینگ به خانه های کولی ها و به آتش کشیدن آنها بود که به جای برخورد با آنها حتی روزنامه ها روز بعد از آنها تقدیر کردند. همان سوئدی هایی که در همان سالها به یهودیان بسیاری پناه داده بودند و کمک کرده بودند تا آن ها زندگی جدیدی آغاز کنند و با عزت و اجترام با آنها برخورد میکردند و بسیار مهربان بودند میتوانستند همزبان افراد شریری برای گروه دیگری از انسان‌ها باشند. 
نویسنده کتاب مایگول اکسلسون به نوشتن رمان هایی که داستان واقعی نیست اما به دور از واقعیت هم نیستند مشهور است. او زبان کسانی است که در جامعه در اقلیتند یا حقوق کمتری دارند و صد البته شخصیتهای اصلی داستان زن هستند. چاپ این کتاب همزمان شده بود با یک رسوایی در استان اسکُنه سوئد که پلیس این استان پرونده ای برای تمامی روم‌ها تشکیل داده بود و نام آنها را ثبت کرده بود. همینطور دولت سوئد کتابی به عنوان کتاب سفید منتشر کرده بود که در آن  اسناد مرتبط با تبعیض ها و شرایط نامناسبی که برای روم‌ها -بخصوص در دوران جنگ جهانی دوم و بعد از آن- وجود داشت پرده برداری کرده بودند.

با خواندن این کتاب فقط میشود به عمق قضاوت ها و تبعیض ها در هر چامعه ای پی برد. تعمیم دادن رفتار گروهی به افراد و مورد تبعیض قرار دادن افراد براساس قوم، رنگ پوست، مذهب، جنسیت و ....

این کتاب را خیلی دوست دارم و شخصیت اصلی داستان را که جنگنده بود. هدف او زنده ماندن بود و برای این هدف بارها ناچار شد از هویتش، عزیزانش و خاطراتش بگذرد اما در خلوت خودش او همان ملیکا، دختر رومی بود که زا بردار کوچگش نهداری میکرد و با دخترخاله اش همراه هر لحظه بود.  

توضیحات: واژه "غربتی" یا "کولی" بخاطر بار منفی و تحقیر آمیزش دیگر به کار نمیرود و از واژه نامه های سوئدی در مقابل واژه روم حذف شده است. روم‌ها در سوئد با لباس های مخضوض خود رفت و آمد میکنند و آداب و رسوم خود را دارند اما از حقوق شهروندی برخوردارند و یکجا نشین هستند. در سالهای اخیر نمایشگاه ها و سخنرانی های بسیاری برای حذف تبعیض ها علیه این گروه برپا شده اما کماکان دیدگاه اجتماعی نسبت به روم‌ها بد و تحقیرانه است. 



پی نوشت: در تلگرام فعالیت بیشتری دارم. میتوانید به کانال تبعیدی خودخواسته بپیوندید. 

برچسب ها: کتاب ، ادبیات سوئد ، کولی ها ، جنگ‌جهانی‌ دوم ، بازماندگانِ جنگ‌جهانی دوم ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 آبان 1395 12:23 ب.ظ

 
شنبه 9 بهمن 1395 11:33 ب.ظ
ما راجع این کتاب در کلاس بحث و تحلیل کردیم، آنچه پیداست، مریم در واقع ملیکا، آسیمله شده بود و هویت خود را تا آخرین لحظه و جملات کتاب سعی در فراموشی داشت.

مطالب اینجا چقدر خوبه! نظر راجع کتاب و همچنین حس عاطفی ای که خواننده به کتاب داره. چقدر خوب.
تبعیدی خودخواسته
جالبه من فکر میکنم سعی داشت با اسیمیله شدن هویتش رو فراموش کنه و نکرد.
لطف داری عزیز نسبت به مطالبم:)
سه شنبه 9 آذر 1395 04:29 ب.ظ
میخواستم آرشیوتو بخونم حالم بد شد. دلم چقدر برات سوخت که چقدر تو ایران سختی کشیدی که حالا با وجود اینکه اینهمه سال سوئد زندگی میکنی بازهم مقایسه انجام میدی. من ۱۰ سال انگلیس زندگی کردم اما یه بارم مقایسه نکردم فقط سعی کردم از شرایطم لذت ببرم همین!
انشاالله یه روزی بهتر شی و زخم ایرانی بودنت خوب شه.
دوشنبه 17 آبان 1395 04:23 ب.ظ
متاسفم برای اینهمه ادعای اروپایی و اینهمه تبعیض.حتی تو خودشون.منی که از خاورمیانه اومدم،چه توقعی وسط اینا دارم؟؟ بشر تمیز نیست....و منم جز همین دسته موجودات هستم.همیشه اینجا میام.مدت زیادی با پست قبلیت روبرو میشدم که پسرک.خوشحالم که نوشتی.
تبعیدی خودخواسته
مرسی همراه عزیز. من بیشتر در کانال مینویسم و برای همین دیر به دیر اینجا سر میزنم. ببخشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر