تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - مطالب تبعیدی خودخواسته

مرگ، وهم، تخیل، سمل داستان کوتاه ایرانی

پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:27 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
بیماری باعث شد در تخت دراز كشیده و آخرین كتاب داستان كوتاهی كه از ایران برایم ارسال شده بود بخوانم! 
وقتی از دوستان خواسته بودم برایم كتابهای معتبر در زمینه داستان كوتاه بفرستند تصوری از "مد" این روزهای ایران در زمینه داستان نویسی نداشتم. 
آدمها سلیقه های متفاوت دارند، من با روحیه مثبتم و شاید زیادی زمینی بودنم با داستانهای عجیب غریب ارتباط برقرار نمیكردم. به همین دلیل حتی از ادامه كلاس داستان نویسی سرباز زدم. چون وقتی داستان كوتاه پر از استعاره دردناكی خوانده میشد و قرار به تفسیر بود مغز من كشش و توان تحلیل فلسفی نداشت. زنی كه در روایت فكر میكرد صدفهای روی بدنش تبدیل به حفره شده اند را من "زنی جذامی كه نمیخواهد حقیقت را باور كند " تفسیر میكردم و دیگری "زنی كه دردهای زندگی مثل خوره جویده بودنش" 
همینجا فهمیده بودم كار من نیست، همینجا فهمیده بودم "مد امروز"داستان نویسی ایران با ذات و روحیه من جور در نمیاید. جالب اینجا بود كه معلممان توصیه میكرد باید تمام كتابهای گلی ترقی را بخوانیم و من از آن كتابها لذت میبردم اما در نهایت چیزی كه در كلاس به بحث گذاشته میشد داستانهایی بود پر از سیاهی، ابهام و تخیلی!

حالا این كتاب آخر را خواندم، برنده دهها جایزه فلان و بسار، احساس كردم شبیه همانهای دیگر است، آنها هم جایزه برده اند. هركدام در سالی و از جایی! 
همه شان در چند چیز اشتراك دارند راوی شخص اول و مخاطبی ناپیدا! 
مرگ، تخیل و فضاهای سوررئال! 

نه این مد از آن من نیست! راستش پشیمان شدم از درخواستم، این كتابها در طی چهارسال اخیر به جای اینكه رابطه ام را با ادبیات كشورم نگهدارد، قطع كرد! 
میدانم الان عده ای پوزخند میزنند و به سطحی بودنم میخندند كه چرا عمق پیام فلسفی(!)كتاب ها را نگرفته ام!
اما حقیقت را بگویم من ترجیح میدهم سطحی باشم و هنر نویسندگی را ارج بگذارم كه همه فهم باشد! كاری ندارد سرهم كردن یك سری تخیلات و بعد گفتن اینكه از بعد فلسفی اینها نشانه فلان و بیسار است! 
اما مهم این است كه چه قرار است به آدم بدهد؟! 
این همه سیاهی و وهم و تخیل از كجا میاید كه همه هم به آن اعتبار میدهند؟ 

اگر فقط یك كتاب اینطور بود شاید قابل تحسین بود اما اینكه از ٥ كتاب حداقل سه تایش این سبك بودند نشان از "مد" شدن دارد! تقلید پی در پی از یك سبك!

انگار باید با ادبیات روز ایران هم خداحافظی كنم و قدردان كلاسیكهایش باشم! 

كتابی كه خوانده ام
برف و سمفونی ابری
پیمان اسماعیلی
نشر چشمه


برچسب ها: کتاب ، داستان کوتاه ، برف و سمفونی ابری ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:31 ق.ظ

 

معرفی

چهارشنبه 5 خرداد 1395 11:31 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
پسرك: مامانم برات سلام رسوند
من با چشمان گرد شده تعجب سوئدی نشان دادم : آها
-بهش درباره ات گفتم، گفتم تو چپگراها رو دوست نداری! 
- نِمِن( باز تعجبی سوئدی تو مایه های زمانی كه از كلافگی میگیم الله اكبر) 
دست بردم تو موهاش گفتم: هیچی دیگه نبود بگی؟ 
-چرا گفتم مثل بیشتر زنان مهاجر از دست حزب چپ عصبانیه كه سعی میكنند مسایل زنان مهاجر رو نادیده بگیرن! مامان هم گفت تو میدونی خبلی از ما حزب چپی ها مخالف این روند حزب هستیم! 
-دیوانه! 
- شما اتفاقا دوستای خوبی میشید، بحثهاتونم جالب خواهد بود. 

مادر پسرك عضو شورای شهرشان از سمت حزب چپ هست و تنها شهرداری كه در دست چپهاست شهرداری شهر پسرك است، من دقیقا عضو حزب مقابلشان یعنی لیبرال ها!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:33 ق.ظ

 

فمینیسم در پیتزا فروشی

سه شنبه 4 خرداد 1395 11:33 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


وارد پیتزا فروشی شدم، موقع پرداخت كوله پشتی ام را در آوردم و رو به صندوق گرفتم و در جستجوی كیف پول بودم كه صندوقدار گفت: لیبرال فمینیست! میتونی برام توضیح بدی لیبرال فمینیسم چیه؟ 

از توجهش خوشم آمد و با خنده گفتم: آها! چیشو میخوای بدونی؟!
گفت: میدونم فمینیسم چیه تو برام لیبرال فمینیسم رو توضیح بده! 
گفتم: بگو فمینیسم چیه، چون خیلی ها غلط تعریف میكنند. 
گفت: زن و مرد برابرند، اما فكر نمیكنی گاهی اوقات زیاده روی میكنید؟ 
خندیدم گفتم: نه، اصلا! همه حق دارن كه امكانات برابر داشته باشند
گفت: در اون شكی نیست اما شما كمی زیاده روی میكنید
گفتم: ببین تو نمیتونی بگی "شما" چون فمینیستها گروههای مختلفین! شاید بعضی از نظر تو زیاده روی كنند. اما مثلا تو بعضی فرهنگها.. 
گفت:  فرهنگها رو نمیگم اون تفكرا غلطه!
قبول داری مردا قویترن و نیروی بدنی قوی تری دارن؟
گفتم: بعضی ها
گفت: ولی زنا نمیتونن تو كار ساخت و ساز باشن، براشون سخته
خندیدم و گفتم: از خودشون پرسیدی؟ 
گفت : نه، ولی زنا قدرت بدنیشون كمتره
گفتم: همه مردا هم قدرت بدنی یكسانی ندارن، مردای زیادی اند كه نمیتونن تو ساخت و ساز كار كنند
گفت: درسته، ولی كلا بدن مردا ورزیده تره برای این كار نه زنا...
گفتم: خب با ورزش و تمرین زنها هم بدنشون رو میسازن
كما اینكه همه هم قرار نیست تو كار ساخت و ساز باشن اما تو همین سوئد زنای زیادی كار میكنند.
خندید و مشخص بود قانع نشده!
گفتم خیلی خلاصه: همه انسانها فارغ از جنسیت و نژاد و مذهب و ملیت باید حق دسترسی به امكانات برابر داشته باشند و براساس استعداد و توانایی مسیرشون رو انتخاب كنند.

پول و پرداخت كردم و مشتری بعدی كه مردی سوئدی بود رفت سمت صندوق.
صندوقدار گفت: ببخشید معطل شدی ولی ما داشتیم درباره فمینیسم بحث میكردیم
من میگم فمینیستها زیاده روی میكنند، اینطور نیست؟ 
مرد سوئدی گفت: نه همه، بستگی داره
و چه خوبه كه بحث میشه درباره اش:) 

لازم به ذكره كه بیشتر پیتزایی های شهر ترك، كرد و ایرانی اند. اینها به كمانم تركند، یا كرد تركیه!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:35 ق.ظ

 

بیلاخ به رای مردم

دوشنبه 3 خرداد 1395 01:35 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

هرچقدر مصلحت طلبان دقیقه نود و با بازی بر احساسات مردم به یك موفقیت میرسند، اصولگرایان و یاران آقا برای هر شكست ظاهری یك برنامه و استراتژی دارند. آنها به خوبی میدانند مصلحت طلبان و مردم فقط احساساتی تصمیم میگیرند برای همین میگذارند دلشان خوش شود به پیروزی در عدد با رای به جنایتكاران و یا افراد نامتناسب اما در نهایت نمیگذارند قدم از قدم بردارند. اینطوری هم به دنیا ثابت میكنند كه برخلاف ادعای اپوزیسیون كاملا هم دموكراتند و مردم داخل هم كه عاشق رای دادنند دفاع میكنند از این سیستم، هم به مردم بیلاخشان را نشان میدهند! 
ریاست جنتی بر شما لیست امیدی ها مبارك:)


ولی انصافا در مغز جناح حاكم چه میگذرد؟! یعنی واقعا این همه ضدیت با مردم خودش چه لذتی برایش دارد؟! 
اونم این مردم كه به كوچكترین چیزی فدایی میشوند، من نمیدانم آقا چرا دو تا حال نمیدهد به این مردم! یعنی كافیست یكبار در مسیر رای مردم قرار بگیرد كه توسط همین مردم از دیكتاتور بودن تبدیل به فرشته شود! واقعا چرا این كار را نمیكند؟

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:39 ق.ظ

 

جایزه کن برای نسل دوم خرداد

دوشنبه 3 خرداد 1395 08:36 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
شهاب حسینی را همان موقع كه مجری برنامه اكسیژن بود- اسمش یادم رفته بود كه دیشب به لطف دوستان اینترنتی یادم آمد- دوست داشتم. برنامه اش جدید بود، مجری گری اش در اندك برنامه های آن زمان متنوع بود و صدای بامزه ای داشت. شهاب حسینی را اما بعدها بیشتر دوست داشتم وقتی در "این زن حرف نمیزند" میگفت: تو بِرَد پیتی؟ تو دَرِ پیتم نیستی! 

از روزی كه احمدی نژاد رییس جمهور شد و صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد(؟!) تحریم شخصی محصولات فرهنگی كردم و از خیلی فیلمها خبر نداشتم. درباره الی را هم در اتوبوس دیدم ( كنار زدن اجباری تحریم) و خیلی یادم نیست، اما وقتی در سینمایی در شهر كوچك كشور جدید جدایی نادر از سیمین را دیدم بین آن همه اتفاق و هنر فقط شهاب به چشمم میامد، آنجا كه خودش را میزد سنكوپ كرده بودم از اجرای تمیزش! 
و شهاب دیشب در مهمترین و پراعتبارترین جشنواره سینمایی انتخاب شد و ثابت كرد آنكس كه عاشقانه كاری را انجام میدهد پیش میرود و ثابت كرد مجری اكسیژن میتواند بهترین بازیگر مرد سینما شود! 

درباره فرهادی هرچه بنویسم تكراریست! فرهادی كارگردان نسل ماست نسل دغدغه ها، نسل غلت زدن در مفاهیم و نرسیدن به آرزوها و امید داشتنها، نسل متواضعِ قانع! نسل دلخوش به اتفاقات كوچك. نسل دو خرداد!
و چه خوب این دو از نسل ما در سالگرد دو خرداد دل ملتی را( با تمام اشكالاتش) شاد كردند! 
و هردو اینها صادقند و عاشق!



آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:39 ق.ظ

 

تو یک مهاجری

شنبه 1 خرداد 1395 11:39 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
با پسرك آهنگ گوش میدادیم، خواننده محبوب و معروف راك سوئد! كلید كرده بود بر آهنگ جدیدش و نیمساعت همان آهنگ پخش شد. خودش خسته شد و خاموش كرد. با لبخند گفتم حالا نوبت من و سلیقه منه! تا موبایل را برداشتم كه آهنگ انتخاب كنم( كه از قضا قصدم پخش یك آهنگ سوئدی از یك خواننده مشهور خیلی قدیمی سوئد بود) گفت: ایرانی نباشه ها! 

این چندمین باری بود كه هنوز آهنگ نگذاشته میگفت ایرانی نباشد. همان یكباری هم كه ایرانی برای اولین بار شنید نه من، كه یك سوئدی برایش گذاشته بود و من غر میزدم كه اینا فقط برای پارتی هستند و خودمم دوستشان ندارم! 

چهره ام برای اولین بار بعد از آشنایی درهم رفت، به گمانم قرمز هم شدم، بغضم گرفت، مطمئن بودم لب باز كنم صدایم میلرزد! نگاه غضب آلودی بهش انداختم، كمی سكوت كردم، نفس گرفتم و بعد گفتم: اولا نمیخواستم ایرانی بذارم، دوما تو تا حالا ایرانی شنیدی؟ معلومه كه زیادی به فرهنگ خودت مینازی و تمایلی نداری فرهنگ های دیگر رو یاد بگیری! ! 
دست و پاش و گم كرد، فكر كرد الان حس "مرد سفید پوست غربی" را انتقال داده، اما هیچ ربطی به غربی بودن او نداشت، به مهاجر بودن من ربط داشت، به یك از "فرهنگی دیگر"! 
گفت: معلومه میخوام فرهنگ دیگرو یاد بگیرم، فرهنگ تو رو یاد بگیرم ولی این موسیقیه
گفتم: موسیقی بخشی از فرهنگ هست، من میدونم موسیقی ما تناسبی با سلیقه تو نداره و برای همین نمیام كه به زور بنشونمت كه گوش بدی! ولی این دفعه چهارمه كه قبل از اینكه من انتخاب كنم گفتی " اینگت پرشیسك" ( ایرانی نه) 
بغلم كرد، عذرخواهی كرد و احساس شرمندگی و گناه در چشمهاش دیده میشد. اما هیچكدام از بغضی كه در گلو نشست كم نكرد. 

با اینكه خودم اهل موسیقی نیستم و هوس هم كنم بیشتر غربی گوش میدم اما نمیدانم چه حس تلخی بود كه از جمله اش گرفتم! 
اول برایش ایتالیایی محبوبم را گذاشتم، بعد كوهن و بعد گفتم: حالا مجبوری ایرانی گوش بدی! 
پالت را گذاشتم. 

این مهاجر بودن است،  دردهایش اینجاها میزند بالا! ناگهان بعضت میگیرد، یك لحظه فكر میكنی هرچقدر هم خودت از فرهنگ و زادگاهت دلخوری داشته باشی اما مال توست و جزیی از تو! شاید مرد سوئدی در ٩٩ درصد موارد بینظیر باشد، اما همان یك درصد همزبانی و هم دوره ای كم میاورد، بدجور كم میاورد، و تو یادت میفتد "هی دختر تو یك مهاجری! " 

رها-تبعیدی خودخواسته
سوئد اردیبهشت ٩٥


آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:40 ق.ظ

 

چرخی در کتابفروشی

جمعه 31 اردیبهشت 1395 11:40 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
هیچ كاری در دنیا سخت تر از كادو خریدن نیست، مخصوصا اگر قرار باشد كتاب بخری برای یك كتابخوان! 
دو ساعت فقط در بخش فلسفه و جامعه كتاب فروشی نشستم و چشمام درد گرفت و سرم هم چون من كه از بازار كتاب اینجا هنوز سر در نمیارم، زبان سوئدی هم كه هنوز كار دارد، دانش فلسفی هم كه در حد نخود باید هر كتابی كه به نظرم خوب میامد را در اینترنت جستجو میكردم و نقد یا رتبه بندی اش را میدیدم، تازه باید میگشتم ببینم مثلا این كتاب در سطح ابتدایی است یا متوسط یا پیشرفته! 
هرچند حس و حال خوشایندی بود( اصولا هربار وارد این كتابفروشی میشوم همین حس و حال است) اما تابحال در این بخش كنكاش نكرده بودم! در نهایت از پسرك پرسیدم كتابهای آرنت را دارد یا نه! تا گفت نه، انگار دنیا را به من داده باشند دو كتاب از او بود، یكی تازه ترجمه شده بود و جزو تازه به بازار آمده ها، همان توتالیتاریسم، كه قیمتش وحشتناك بالا بود، یكی هم آخرین اثرش كه به انگلیسی بود به نام "زندگی فكر( ذهن) "
همین دومی را در دقایق پایانی ساعات خرید، خریدم! امیدوارم كه نخوانده باشد و لذت داشتنش برایش دو چندان شود! 

اما در این كنكاش حظ مبسوطی هم از  بخش مربوط به فمینیسم و مطالعات جنسیت بردم! 


آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:42 ق.ظ

 

و باز آرشیو خوانی

پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 11:42 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
در پی یاداوری خاطرات عاشقانه قدیمی رفتم سراغ آرشیو خوانی وبلاگ هایم. این دفعه سراغ آخرین وبلاگ مسدود شده ام رفتم که در بلاگ اسکای بود. چقدر فمینیستی و سیاسی مینوشتم. سر مطالب فمینیستی ام نیشم باز شد، سوالهای آن موقع الان برایم جوابهایی روشن و واضح دارند. از مسیر پیشرفتم خوشحالم، کما اینکه در برخی عقاید ثابت قدم هستم و یک جورهایی از این ثابت قدمی دلم غنج رفت. سیاسی هایم حال بهم زن بودند. چه کرده بود عدم آزادی بیان، چه کرده بود سیستم سرکوب و استبداد.. چه خوشحالم که در آن فضا نیستم که چشم و گوشم را آگاهانه ببندم یا به در بگویم دیوار بشنود یا از ادبیات قدرت استفاده ببرم برای هدفم! 
بعد رسیدم به شخصی نویسی هایم.. خاطراتم با رفقا، و دلی که تنگ و تنگ تر شد. بغضی که راه گلو را بست. رسیدم به فیلم ها  کتابها، ذره ای از آن کتابها و فیلمها به یادم نمیاید. من، منی که حافظه بی بدیلی داشتم هیچ چیز به یاد ندارم، فقط نامشان آشناست. حتی خواندن مطلبم هم کمکی به یادآوری نکرد انگار نه انگار خوانده یا دیده باشم. ترسیدم.. از این کوتاه بودن حافظه ترسیدم. آیا عاملش سن است؟ یا مهاجرت، یا عدم تکرار؟ 
هرچه هست دردناک است.

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:43 ق.ظ

 

كار مثبت فائزه هاشمی

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 11:43 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


اگر دلواپسان به فائزه هاشمی حمله كنند قابل درك است، آنها كار دیگر بلد نیستند. 
اگر اپوزیسیون قدیمی خشمگین و مخالف تمامیت جمهوری اسلامی (از ریز و درشت مقامات و وابستگانش) اعتراض كنند، باز قابل درك است چون ظلمهای دیده شده سالهای اول انقلاب،  گوش های ناشنوا و حافظه های كوتاه  خشمی میسازد كه نمیگذارد ذره ای تخفیف بر هر قدم مثبتی داد.
اما آن دسته كه ادعای اصلاح كردن دارند و سپس برای هر قدم اصلاحی یك "اما" و "اگر" و "الان وقتش نیست" ، "الویت با موضوعات بی دردسر است" راه میندازند هیچ قابل درك نیستند. اگر بشود لقب خیانتكار به گروهی داد بی شك این دسته هستند!

اما نظر خودم

كار فائزه هاشمی( دیدار از فریبا كمال آبادی ، زندانی به مرخصی آمده بهایی ) ستودنیست، بیش باد!

اینكه بعد از حمله از هر سو و حتی اظهار نظر پدرش كماكان سر موضعش ایستاد هم ستودنیست، بیش باد! 

یك روزی در دادگاهی عادل و درست و حقوق بشری باید از تك تك افراد مسئول در جمهوری اسلامی و حتی مردم برای سكوتشان یا همراهیشان با جنایتها پرس و جو كرد، اما شخصا ترجیح میدهم فردی از گذشته اش فاصله بگیرد ( نه دوره ای و حزب باد مثل بسیاری اصلاح طلبان بلكه واقعی) تا در گذشته اش بماند. 

هیچكدام ما از اول انقدر حقوق بشر شناس نبودیم، همه ما از ابتدا مفاهیم و مصادیق نقض حقوق بشر را بلد نبودیم. یك جایی آموختیم و بعد از آن رعایت كردیم، بسیاری از ما هنوز هم نمیتوانیم عمل كنیم یا در مواردی به خود حق میدهیم كه برخورد دوگانه ای داشته باشیم. پس، مهم است كه فائزه هاشمی به دیدار هم بندی اش میرود، مهم و قابل تحسین است كه از موضعش عقب نمیكشد و از منظر حقوق بشر  به بهاییان مینگرد. 
من دلیلی نمیبینم كه امروز از او بپرسم تو چرا وقتی پدرت سند محرمانه امضا كرد كه حق تحصیل را از بهاییان بگیرید واكنش نشان ندادی یا كجا بودی كه امروز میروی دیدار بهاییان. شاید آن روز فائزه هاشمی مثل بسیاری دیگر آگاه نبود، و چه خوب كه امروز آگاه شده، ذهنش باز شده و سعی میكند راهی بجوید!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:45 ق.ظ

 

حق به جانب وقیح

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 11:46 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
تعمیر كار دوچرخه سوئدی با دقت برام توضیح داد كه چرا كار قبلی یك كلاهبرداریست، همه را برام نوشت و توضیحات فنی داد، گفت حتما برو و تا كرون آخر ازش پولت رو پس بگیر!  در دلم گفتم به همین خیال باش كه یك ایرانی بهت پول را پس بدهد! 
وقتی گفتم هموطن؟!  هست بیشتر عصبانی شد، گفت تو كشور دیگر آدم به هموطن كلك نمیزند! در دلم گفتم اختیار داری این كل افتخار ایرانی ست كه چقدر زرنگ هستند! 
با لاستیكی كه دو سوراخ بزرگ داشته راهی فروشگاه قبلی شدم. گفت من اصلا شما را یادم نمیاد، حتما من نبودم!  چرا این رو گفت چون خیالش جمع شد من رسید پرداخت رو ندارم. منم گذاشتم حسابی خالی ببندد، كه  قیافه همه مشتری ها یادش میماند و امكان  نداره من آنجا رفته باشم،  اصلا امكان نداره چنین چرخی را تعویض نكرده فقط سطحی درست كنند و الی آخر! 
آخر سر دیدم نه تنها تقلب خودش را قبول ندارد، كه میخواهد من را دروغگو جا بزند! به بانكم وارد شدم و روز پرداخت و نام مغازه اش را نشان دادم. ورق از این رو به اون رو برگشت، كه حتما اشتباهی شده، یكی از كارآموزها حتما درستش كرده و گرنه من  امكان نداره این كار رو بكنم. 
گفتم ولی آن یكی فروشگاه میگفت من دهمین نفر در هفته های اخیر هستم كه دوچرخه ای كه پیش شما بوده بردم برای اون!
شاكی شد كه امكان نداره، مشتریها اول میان شكایتشون رو به من میگن، بعد پشتش گفت شما اولین نفری!! 

خلاصه كنم، با اینكه گفتم من قاعدتا باید پولش رو از شما پس بگیرم چون مجبور شدم دوبار هزینه كنم، انگار شنید نشنید! 
یك عذرخواهی هم نكرد فقط تشكر كرد كه بهش گفتم! البته فضولی هم كرد، اون فروشگاه كی بود؟ چقدر ازت گرفت( تیپیك ایرانی كه بخواد متهم كنه دیگری رو ) منم گفتم اون از سرشناس ترین و سالمترین فروشگاهها  و سوئدی تبار است. 

هنوز یاد اون دقایق حق به جانب گرفته اش میفتم لجم میگیرد، باید حسابی اصرار میكردم كه پولم را پس بدهد، حیف  كوتاه آمدم!

برچسب ها: ایرانی‌ها ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:49 ق.ظ

 

هموطنان دغل

یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 11:49 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

در کنار ایرانی های خوبی که در این شهر هستند و من سعادت آشنایی و دوستی را با آنها دارم اما متاسفانه باید گفت یکی از قالتاق ترین های روزگار در این شهر ایرانی ها هستند. 
ملیتهای دیگر وقتی به هم میهن میرسند کمک کننده میشوند برای ما....

حدود دو هفته پیش در روز تعطیل اما کاری برای من، در حین تردد به محل کار یک میله وارد چرح عقب دوچرخه ام شد و سوراخ بزرگی ایجاد کرد. از اشکالات اینجا این است که اجازه نداریم دوچرخه را وارد اتوبوس های شهری و وسایل نقلیه عمومی کنیم. من هم در میانه خیابان بودم و جایی برای پارک دوجرخه نبود وناچارا دوچرخه پنچر شده را با خود به اینور و آنور کشاندم تا فروشگاه دوچرخه ای بیابم برای تعمیر. بیشتر جاها بسته بود تا رسیدم به فروشگاهی با نام "پدرام" . رفتم و فارسی هم حرف زدم. قرار شد دوساعت بعد برگردم و تحویل بگیرم. رفتم تحویل گرفتم و با یک زنگ اضافه برای دوچرخه حدود 120 کرون دادم- چیزی حدود 70 کرون برای پنچرگیری
پریروز مجددا همان چرح پنچر شد و این خیلی عجیب بود. این دفعه نزدیک دوچرخه فروشی بودم که سوئدی است و البته از قدیمی های شهر. دوچرخه را تحویل دادم و امروز دیدم زنگ زد و گفت: دوچرخه ات رو کجا تعمیر کرده بودی؟ و اسم یکی از دوچرخه فروشی های دیگر را گفت که از قضا آن هم ایرانی است. گفتم نه فلان جا.. گفت من و ببخش که فحش میدم ولی مجبورم فحش بدم ، لعنتی های آماتور. 
بعد توضیح داد که به صورتی کاملا آماتور تیوب رو ماستمالی کردن و این کار یک دتعمیرکار حرفه ای نیست چون معلومه که دوباره سوراخ سرباز میکند و .... 
گفت این مشکل رو با این فروشگاهها داره و حاضر نیست کیفیت کارش رو بخاطر کار بد اونا بیاره پایین. 
نتیجه اینکه من باید کل چرخ رو عوض کنم و این اقا منصفانه داشت دلسوزی میکرد که برات گرون میشه ولی میتونم چرخ ارزونتر هم بزنم و ...

من فقط پشت تلفن داشتم حرص میخوردم.. از اینکه وجدان آن ایرانی هموطن؟! کجا بود؟ 


برچسب ها: ایرانی‌ها ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:51 ق.ظ

 

به تاریخ و ادبیات دستبرد تخیلی نزنیم

شنبه 25 اردیبهشت 1395 11:51 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

چند وقتیست در سوئد بحث حذف و سانسور كتابهای كودكان به بهانه استریوتایپهای نژادی میشود. 

بحث موافقین كه اكثرا از تفكر چپ هستند "بازتولید كلیشه ها" ست در حالیكه بحث مخالفین بر این میچرخد كه لزومی به حذف و سانسور نیست، بلكه باید با بحث و حرف زدن اثر آن كتاب كه قدیمی هست را از بین برد. 


قطعا من با نظر دوم موافقم. همین كتابهای كودكان سالیان سال در سوئد چاپ شده و توسط كودكان خوانده شده و كودكان آن روز نسل جوان و میانسال امروز را تشكیل میدهند كه اگر از هوچی گری های عده ای بگذریم، نسلی انساندوست تر، متنوع تر و برابری خواه تر هستند، پس ادعای بازتولید و یا تربیت نادرست ادعای درست و تجربه شده ای نیست. 


زمانی این ادعا میتواند قابل تامل باشد كه نویسنده كتاب كودكی در سال ٢٠١٦ بیاید و در كتابش از واژه "كاكا سیاه" برای خطاب به یك تیره پوست استفاده كند، یا بیاید در كتاب كودك و نوجوان، زن امروزی را یك زن مطیع و فرمانبر شوهر و بی دست و پا معرفی نماید. 


حالا همین بحث درباره سریال شهرزاد است. حقیقت این كه من سریال شهرزاد را ندیدم، اما نقدهای دوستان فمینیست و صاحب نظر را درباره اش خواندم. نقدهایی كه به ادبیات مردسالار و نقشهای كلیشه ای پرداختند. 

به نظرم اینكه انتظار داشته باشیم سریالی كه وقایعش در ٥٠ سال پیش میگذرد ادبیات امروزین را داشته باشد! 

مثل این میماند كه توقع داشته باشیم در فیلمی كه درباره موضوعات بیش از صد سال پیش هست و سیاهان هنوز برده بودند بگوییم چقدر ضد انسانیست چون بازتولید برده داریست! 


یقین در دهه ٣٠-٤٠ ایران تعداد زنان جسور كه بتوانند به جسارت و استقلالشان ادامه بدهند كم بوده و یقین كه جامعه مردسالارتر از امروز بوده و خیلی مضحك میشد اگر خلاف این به تصویر كشیده میشد


مثلا مادربزرگ من در نوع خودش یك فمینیست بود، زنی خودمختار، شاغل با سمتهای مدیریتی اما در دوران خودش به تناسب زمان ادبیات، عقاید و رفتارهایی داشت كه شاید امروز برای ما معیار مناسبی برای فمینیست خواندن نباشد. آیا من میتوانم با دانش امروزی و معیارهای امروزیم بگویم مادربزرگم زن اسیری بود؟! 

در آن زمان زنی باشد كه عقایدش متناسب با خواسته های امروزین ما باشد اگر نگویم نبود یقین دارم تعدادشان كمتر از انگشتان دست بود! 


یا پدر من و پدرهای بسیاری را هیچ جور نمیشود زن ستیز خواند، برای تمام حمایتها و اختیاراتی كه زن و فرزندان دختر 

در جامعه مردسالار در اختیار داشتیم

اما امروز پدر من میاید و درسن ٧٨ سالگی مطلبی مینویسد به زعم خودش هم فمینیستیست ( با باورها و ایده هایی كه از ٦٠-٧٠ سال پیش در او نقش بسته) من به او تذكر میدهم اینها امروز كاربرد ندارد، اما مردسالار بودن را نمیتوانم به او برچسب بزنم!


به نظر من در هنر، ادبیات و تاریخ نباید "دست" برد، بلكه باید بر سر آنها "بحث" كرد و بر نسل جدیدبا مناظرات وبحثها تاثیر گذاشت كه اگر روایتی میكنند بر مبنای مفاهیم امروزی باشد. اما نمیتوان توقع داشت روایتی از گذشته با مناسبات امروزی همخوانی داشته باشد، آنوقت  روایت تاریخی نبود بلكه تخیلی بود!



برچسب ها: ادبیات ، تاریخ ، فمینیسم ، شهرزاد ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:53 ق.ظ

 

خشونت جنسی از آزار تا جنایت

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 12:03 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

مصاحبه سایت نگام با من



«سکس آخرین پناهگاه زن است»


از کلام توهین و تحقیر آمیز نسبت به زنان گرفته تا آزار جسمی و روحی-روانی. خشونت علیه زنان محسوب میشود البته گاهی این خشونتها علیه مردان هم وجود دارد و حتی میزان و نوع تعریف آن به فرهنگ و جغرافیا هم وابسته است. به عنوان مثال در جوامعی نظیر ایران خشونت و آزادی یک کلاف درهم است که سر رشته های مختلف و متفاوتی دارد. «مرمر مشفقی» فعال حقوق زنان است. سایت نگام با او درباره انواع خشونت جنسی، ریشه ها و راهکارها، سوء استفاده ها، حواشی و خصوصآ قیاس جامعه ایران و غرب در این مورد صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.


*از نظر شما تعریف خشونت جنسی و مرز آن با آزادی چیست؟


گستره خشونت جنسی به حدی زیاد است که در یک تعریف مشخص نمی گنجد و حتی تمام کلمات و رفتار جنسی که باعث آزار دیگری می شود در این دایره وسیع قرار می گیرد. شامل متلک و بد و بیراه و پیغامهای خاص، در روابط زناشویی بی محلی به فرد مقابل و در محیط کار ژستهای سکشوالیتی و…


*این ژستها می تواند برای جلب نظر طرف مقابل و یافتن شریک رابطه (دوستی یا ازدواج) باشد و اگر اینها را یکسره خشونت جنسی بنامیم، آزادی انسان چه می شود؟


بله مسلمأ باید شرایط و روشهای آشنایی افراد برای رابطه را هم در نظر گرفت. مثلأ از این نظر شرایط ایران با کشورهای غربی کاملأ متفاوت است. نکته ای که باید به آن توجه کرد رضایت طرف مقابل است. بود و نبود این رضایت در واکنش آدمها و حتی در نوع نگاهشان مشخص است. البته معمولأ کمتر پیش می آید که فردی برای آشنایی با طرف مقابلش حرکت سکسی انجام دهد و طرف مقابل هم استقبال کند.


*در ایران به دلیل محدودیتها بحث رضایت کمی پیچیده است. مثلأ در سوئد قانون تعیین می کند چه رفتاری آزاد یا ممنوع است، اما در ایران گاهی قانون یک طرف است و رفتار مردم در نقطه مقابل آن. به عنوان مثال در اماکن عمومی ایران روابط دختر و پسر به شکل مخفیانه جریان دارد و از طرفی به دلیل حساسیت بالا بر روی رفتار دختران در خیلی از موارد خواهان برقراری ارتباط هستند اما به خاطر مسئولیت و عواقب سنگین، آغازگر آن نیستند.


یکی از مشکلات بزرگ فمینیستها در ارتباط با جوامعی مثل ایران همین تناقضاتی است که وجود دارد. بیشتر تئوری پردازان و فعالان حقوق زن ایرانی، امروز در خارج از کشور زندگی می کنند و زندگی در کشورهایی که قوانین حمایت گر دارد نوع نگاه آنها را تغییر داده و مطمئن تر کرده است. در حالیکه در ایران نه قانون حمایت گری وجود دارد و نه عرف پذیرای حقوق زن است. در نتیجه با چنین تناقضات شدیدی روبرو هستیم. مثلأ خیلی از رفتارهایی که امروز برای من به عنوان زن در سوئد زننده به حساب می آید در ایران خیلی عادی بود. البته الان ایران هم کمی تغییر کرده. اما بیست سال پیش در دوران نوجوانی شاید من از متلک پسرها هم خوشم می آمد. آن موقع نوع دیگری از آشنایی وجود نداشت. مدرسه جدا، دانشگاه جدا، محیط کار بسته و محدود، راه دیگری باقی نمی گذاشت و باعث می شد تا وقتی که احترام و رضایت طرفین در میان است یک سری رفتارها در جامعه ایران جا افتاده و پذیرفته شده باشد. در حالیکه ممکن است همان رفتار در غرب زننده محسوب شود. رضایت خیلی مهم است. ممکن است فردی تا دیروز از یک رفتار راضی بوده اما امروز حس او عوض شده و رضایت ندارد، برای همین گاهی اثبات رویداد خشونت جنسی برای فرد دشوار است. اثبات اینکه من امروز از حرکت این فرد آزرده شدم و این فرد می تواند همسر، پدر، فامیل، دوست و غیره باشد.


*در پیدایش شرایط فعلی ایران نقش مذهب پر رنگ تر است یا نقش سنتهای فرهنگی جامعه؟


فرهنگ سنتی و مذهب در ایران آمیخته با یکدیگر است و نمی توان آن را از هم جدا کرد.


*یکی از حمایت های رایج و مورد نظر فعالان خشونت جنسی از قربانی، برخورد خشن با فاعل خشونت است که در بسیاری از موارد می تواند مرد باشد. سوال اینجاست در کشوری مثل ایران که در این زمینه ها آموزشی وجود ندارد، بر چه اساسی می توان از مرد انتظار داشت که رفتارش دمکراتیک و به دور از جنسیت زدگی باشد؟



فکر می کنم در وهله اول نباید با فاعل خشونت، برخورد خشن صورت گیرد. بلکه باید نوع خشونت و تعداد دفعات آن را هم در نظر گرفت. به خصوص در ایران که هیچ گاه فرهنگ برابری خواهی آموزش داده نشده است. البته الان تلاش خود خواسته رو به رشدی برای یادگیری بیشتر در بین مردم ایران به چشم می خورد که خیلی امیدوار کننده است. اما هرگز در مدرسه و دانشگاه و صداوسیما شاهد چنین آموزشهایی نیستیم. من به عنوان یک فمینیست بازتولید کلیشه های جنسیتی چه برای مردان و چه برای زنان را ناشی از فرهنگ مردسالار حاکم می دانم. مردها ذاتأ فاعل خشونت نیستند. البته آدمهای بیمار در همه جا پیدا می شود. به مردها هم کسی آموزش نداده که امروز بخواهیم یکطرفه از آنها انتظار داشته باشیم. به اکثر ما از کودکی آموخته اند که پسرها گرگ هستند و دخترها بره. بنابراین مرد و زن در جامعه ما با همین تفکر رایج رشد می کنند. پسران زیادی را دیده ام که ساده و معصوم و محترم بودند، اما تنها به این دلیل که با دختری ارتباط نداشته و یا زود عاشق شده در محیط دانشگاه مورد تمسخر همسالان خود قرار می گرفتند و در بعضی موارد حتی مسیر زندگی آن مرد را تغییر می دادند. البته در ایران قوانین حمایتگر مرد است و زنان تحت فشار مضاعف قرار دارند.


*در غرب که آموزش وجود دارد چرا موارد خشونت جنسی زیاد است؟


قدمت ساختار اجتماعی مردسالار در جهان به هزاران سال می رسد. در حالیکه قدمت جنبشهای برابری خواهانه زنان صد و پنجاه تا دویست سال است. ضمن اینکه قالب جدی اجرایی اش از دهه شصت میلادی به بعد شکل گرفت. نسلها و قرنها زمان لازم است تا تفکر سنتی مردسالار جای خودش را به تفکر نوین برابری خواهانه بدهد. حتی در جوامع غربی هم طبقات اجتماعی مختلف و متفاوت هستند و تنها با آموزش در مدارس لزومأ افراد تغییر نمی کنند، چون ممکن است در خانواده مردسالار زندگی کنند.


*بر اساس گفته شما رسیدن جامعه به این مرحله از بلوغ زمان بر است. فکر نمی کنید خصوصأ در جوامعی نظیر ایران مسئله آزار جنسی به نوعی می تواند به عنوان ابزار سوء استفاده در دست برخی زنان هم قرار بگیرد ودر حقیقت گاهی مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مثلأ اگر زن خواسته ای داشته باشد که مرد برآورده نکند می تواند چیدمان ماجرا را جنسی جلوه دهد. یا اینکه احتمال بروز سوء تفاهم هم در آن کم نیست و به عنوان مثال کاربرد کلمه ’عزیزم‘ در شرایط مختلف معانی متفاوتی دارد که خیلی قابل تعریف نیست و احتمال بروز سوء برداشت در آن زیاد است. راه تشخیص اینکه آزار جنسی علیه زن اتفاق افتاده یا علیه مرد چیست؟


واقعأ وقتی در مورد ایران صحبت می کنیم با یک جامعه پیچیده روبرو هستیم. به دلیل محدودیتهایی که دارد و امکان سوء استفاده که حول هر محدودیت شکل می گیرد. نمی توان وجود زنان سوء استفاده گر را منکر شد، اما تعداد آنها از زنانی که واقعأ مورد آزار جنسی قرار می گیرند خیلی کمتر است و همین سوء استفاده ها هم خودش زاییده نابرابری های موجود در جامعه است. وقتی زن برای هر خواسته ای و در هر موقعیتی جنسیت خود را مورد تعرض می بیند، طبعأ سعی می کند به راههایی که در آن قانون علیه او نیست پناه ببرد. برای همین گاهی این بحث پیش می آید که شاید یک زن برای رسیدن به قله های موفقیت از سکشوالیتی خودش استفاده کند. دلیل این کار دیده نشدن دیگر شایستگی های اوست واینکه مورد تبعیض واقع شده و ناچار به قدرت خود پناه می برد. بنابراین نمی توان گفت فعالیتهای فمینیستی باعث این اتفاق می شود. در سوئد چه زن و چه مرد اگراز کسی شکایت کند که مورد آزار جنسی او قرار گرفته، متهم باید از خود رفع اتهام کند و شاکی مجبور به اثبات ادعای خود نیست. در ایران چون قانون حمایتی وجود ندارد این تشخیص دشوار است. حتی در رابطه زناشویی هم وقتی مرد یا زن مدعی می شود که مورد خشونت قرار گرفته است، باید همان رفتار مشخص مورد بررسی قرار بگیرد و نه اتفاقات قبل و بعد. در سوئد برای این تشخیص از روانکاو کمک می گیرند و هرچند همیشه هم به حقیقت دست پیدا نمی کنند.


*بعضی کارشناسان میزان احتمال مورد خشونت قرار گرفتن زنان را به میزان حق انتخاب آنها مرتبط می دانند؟ آیا زنان زیبارو و یا ثروتمند و دارای تحصیلات عالیه که سرشان شلوغ است کمتر مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مشاهدات میدانی نشان می دهد این زنان کمتر از نارضایتی و تبعیض می گویند یا در میان عامه این اتهام مطرح می شود که فمینیستها معمولأ صورت زشت دارند و یا گفته می شود امثال سحر قریشی اصلأ به حقوق زنان فکر نمی کنند.


این نگاه دلایلی دارد. یکی اینکه همیشه از سوی حاکمیت در ایران با فمینیستم برخورد حذفی صورت گرفته است. مدت درازی نیست که درباره فمینیسم در ایران مجال صحبت پیدا شده و این جرأت حاصل تلاش تمام فمینیستهای ایرانی در داخل و خارج از کشور است. هنوز هم برای فعالان اجتماعی داخل ایران ساده و بی هزینه نیست که بگویند من فمینیست هستم. حتی بعضی فعالان حقوق زنان ناچار هستند فمینیست بودن خود را انکار کنند که کاملأ بی معنی است. فمینیسم با فعالیت برای حقوق زنان مترادف است. طبعأ همه اقشار یک جامعه هم نمی توانند اکتیویست باشند. بسیاری از زنان زیبا و تحصیلکرده هم در برخورد با تبعیض و فرهنگ مردسالار مشکل دارند و اهمیت این مسئله به بلوغ فکری جامعه بازمی گردد. البته به فرهنگ بومی هم مربوط می شود و در هر منطقه از ایران شرایط متفاوت است. مثلأ من از شمال ایران آمده ام. آنجا روابط خیلی آزادتر است. گیلکها آدمهای روشنفکری هستند. دلیلش هم ارتباط این منطقه و یا شهرهایی مثل اهواز و آبادان با اروپایی ها بوده است. از طرفی هم به خاطر وجود مزرعه و کشاورزی آدمها از زن و مرد دوشادوش هم کار می کردند. بنابراین خیلی از روابط بین بسیاری از گیلکها آزادتر از دیگر نقاط کشور است. بعدها که من در تهران دانشجو شدم خیلی از رفتارهایم از قبیل صحبت و بگو و بخند با پسرها برای تهرانی ها قابل پذیرش نبود. اگر در جامعه ای آزادی وجود داشته باشد، خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. جداسازی ها و دو قطبی سازی ها به مشکلات جنسی دامن می زند.


*خشونت جنسی در محیط کار معمولأ توسط مدیرانی انجام می شود که قدرت و ثروت کافی برای تحمیل اراده خود را در اختیار دارند و زنان زیردست در چنین موقعیتی اگر اعتراض کنند شغل خود را از دست می دهند، راه حل چیست؟


یکی از مشکلات ما در زبان فارسی این است که برای این مفاهیم مترادف دقیق نداریم و از خشونت جنسی در خیابان و محیط کار و مدرسه و… به عنوان خشونت جنسی نام می بریم. در مورد راه حل هم در ایران قانون حمایتی در خصوص قربانیان آزار جنسی وجود ندارد.


*منظور دقیقم این است که ماجرا اصلأ به مرحله آزار نمی رسد. یک مدیر می تواند با ابزار قدرت و ثروتی که در اختیار دارد زیردست خود را در مقابل دو راهی انتخاب قرار دهد. طبعأ زن ناچار است به خاطر به دست آوردن یا حفظ جایگاه شغلی اش سکوت کند و بپذیرد و یا چه راه حلی دارد؟


اینجا دیگر بحث تصمیم شخصی به میان می آید. ممکن است زنی از شدت نیاز به شغلش سکوت کند و یا زن دیگری محتاج نباشد و سکوت نکند و دستکم با اعتراض شخصی محل کار را ترک کند.

*آیا میزان تحصیلات و مهارت شغلی زن هم موثر است؟

فکر نمی کنم تأثیری داشته باشد. مسئله ای که خیلی تأثیر دارد این است که زنها بگویند و نشان دهند که ترسی ندارند. نشانه اظطراب در صورت زن به شکارچی جرأت و امید می دهد.


*همین گفته شما را زن ستیزان به این شکل عنوان می کنند که ببینید کرم از خود درخت است. مثلأ می گویند ببینید فلان زن چه شل جوابش را داد معلوم است که خودش هم بدش نمی آید.


نه حرف من با اصطلاحات سرزنش قربانی که شما گفتید، متفاوت است. منظورم این است که مرد متجاوز از ترس زن سوء استفاده می کند. تا موقعی که زن از حق خودش دفاع نکند و برای بازپس گیری حق خود رودرروی مرد نایستد، شرایط تغییری نمی کند. من یکی از زنانی هستم که نمی ترسم و برای حقم ایستادگی می کنم. به همین دلیل تا بیست و هشت سالگی که در ایران زندگی کرده ام و بیشتر هم تنها زندگی می کردم و شبها تا دیر وقت بیرون بودم، اما کمترین میزان خشونت جنسی را تجربه کرده ام و خیلی از خشونتهای رایج در جامعه را اصلأ تجربه نکرده ام. اعتماد به نفسم در بسیاری از موارد مانع بروز آزار از سوی دیگران بود. اعتماد به نفس و آگاهی به حق خود خیلی تعیین کننده است.


*یکی از رههای جلوگیری از خشونت جنسی افشاگری است. منتها در جریان افشاگری ها معمولأ قربانی بخشی از مسئله را شفاف می کند که نفع خودش در آن است و سوالات افکار عمومی درباره بخشهای دیگر حادثه را بی جواب می گذارد. آیا بدون شفاف سازی کامل در افشاگری ها، جامعه به برابری دست پیدا می کند؟ مثل اینکه بگوییم فقط خشونتهایی که علیه من بوده بد است و درباره باقی ماجرا صحبت نمی کنم.


بله قربانی می تواند درباره همه ماجرا صحبت نکند. بخشهای ذیگر را می توان در جای دیگری پیگیری کرد. البته شفافیت مهم است و باید دفاع هر دو طرف را شنید. منتها میزان شفافیت به این هم بستگی دارد که گاهی اوقات صحبت کردن درباره بعضی مسائل از نظر روحی و روانی برای قربانی سخت است. روح و روان همه آدمها به یک اندازه قوی نیست. ممکن است قربانی یکبار بتواند تجربه آزار جنسی را بازگو کند و بار دوم نتواند.


*مثلأ در مورد مجری و مدیر صداوسیما اکثریت کامنتهای مردم در شبکه های اجتماعی علیه قربانی افشاگر است. حتی اگر فرض کنیم نیمی از این افراد زن ستیز هستند، باز هم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی اعتمادی عمومی در جامعه ایرانی موج می زند. این بی اعتمادی از کجا می آید؟


خب در مورد خانم شیرانی چون پای رسانه دولتی ایران و مسائل سیاسی-امنیتی در میان بود برای خیلی ها شبهه ایجاد کرد. هر چند در ایران آب خوردن هم سیاسی محسوب می شود. کسانی که در ایران زندگی می کنند و یا به ایران رفت و آمد می کنند ناچار هستند التزامهایی به سیاست حاکم بر کشور داشته باشند. یک موردی که در کامنتها زیاد بود و یک لحظه از ذهن خودم هم گذشت این بود که چرا این خانم در مدت چند سالی که با صداوسیما کار می کرده به هیچ چیز اعتراض نکرده؟ اما واقعیت این است که باید مسئله خشونت جنسی را از دیگر چراهای پیرامون این شخص جدا کنیم و شاید آزار جنسی مدیرش تازه شروع شده بود و بعد از نا امیدی از تغییر شرایط دست به این افشاگری زده است. در صحبتهای خودش هم گفته بود که خیلی تحمل کرده اما از یک جایی به بعد دیگر صبرش تمام شده. نباید بحث آزار جنسی را به مسائل سیاسی و متفرقه مرتبط کنیم. بی اعتمادی عمومی هم حاصل سی و هشت سال حکومت سیستمی است که هرگز نتوانست اعتماد مزدم را جلب کند. البته فرهنگ دایی جان ناپلئونی ما به پیش از انقلاب هم باز می گردد. دلیلش را باید در تاریخ ایران جستجو کرد.


*یک بی اعتمادی و یا سوال بزرگ هم در افکار عمومی نسبت به جهان غرب وجود دارد که چطور خشونت جنسی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می شود و همزمان در همان کشورها آزادانه صنعت پورنوگرافی فعال است و تمام اشکال عریان خشونت جنسی را در فیلمهایی با تیراژ مخاطب بالا در سراسر جهان به نمایش می گذارد؟


البته در جهان غرب به دلیل وجود آزادی این فیلمها ساخته می شود، اما در کنارش آموزشهای صحیح هم وجود دارد که به مردم و خصوصأ جوانان یادآور می شود که آنچه در این فیلمها می بینید تنها یک فانتزی است. البته صنعت پورن هم یک صنعت سرمایه داری و کاملأ مردسالار است. تنها در سالهای اخیر پورنهای فمینیستی هم به این صنعت اضافه شده که به زن نگاه ابژه ای ندارد. این تعادل حاصل پر رنگ تر شدن حضور زنان در این صنعت است. آموزش باعث می شود افراد حق انتخاب آگاهانه داشته باشند. ضمن اینکه حتی رفتارهای سادیستی که در این فیلمها به نمایش در می آید هم با رضایت کامل طرف مقابل است.


منبع: نگام


برچسب ها: فمینیسم ، خشونت علیه زنان ، آزار جنسی در محیط کار ، قربانیان خشونت ، مرمر مشفقی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 12:28 ب.ظ

 

اسامی یونانی عربی شده

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 03:39 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
Platon Aristotle Hippocrates Socrates این زبان عربی هم عالمی دارد! حالا باز پلاتون ، افلاطون بشه و سوكراتس، سقراط قابل دركه تازه با تخفیف اریستوتل بشه ارسطو ولی دیگه هیپوكراتس چی جوری شده بقراط؟! از عواقب كتاب خوانی ساعت ١٢ شب به زبان سوئدی كه این اسامی رو قاطی میكنی و میری ببینی حالا كی كدوم بوده
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 03:48 ق.ظ

 

شاید یعنی شاید

سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 01:07 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
اون: میتونیم بعد شام بریم خونه من من: مممم شاید، ببینیم چی میشه اون: شاید همیشه نه هست، پس هیچی! من با چشمهای گرد: شاید یعنی شاید، یعنی هنوز نمیدونم! شاید دو دقیقه دیگه دلم بخواد بیام خونه تو و بعد تصمیم عوض بشه شاید هم اصلا دلم نخواد! اون: نه تو سوئد معمولا نه گفتن سخته واسه همین میگیم شاید و شاید یعنی نه! من: خب من سوئدی نیستم. اگه نخوام میگم نه. و نه یعنی نه! شاید یعنی هنوز نمیدونم. الان خسته ام و دلم میخواد همینطور لم بدم رو مبل خونه خودم، شاید یكساعت دیگه خستگیم دربره و دلم بخواد بیام خونه تو. Take it easy! اون در حالیكه قند در دلش از این جواب آب شده: ما سوئدی ها خیلی عجیبیم نه؟ چه خوبه تو سوئدی نیستی
آخرین ویرایش: سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 01:18 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 5 ) 1 2 3 4 5