تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - مطالب 30یا30

كار مثبت فائزه هاشمی

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 11:43 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


اگر دلواپسان به فائزه هاشمی حمله كنند قابل درك است، آنها كار دیگر بلد نیستند. 
اگر اپوزیسیون قدیمی خشمگین و مخالف تمامیت جمهوری اسلامی (از ریز و درشت مقامات و وابستگانش) اعتراض كنند، باز قابل درك است چون ظلمهای دیده شده سالهای اول انقلاب،  گوش های ناشنوا و حافظه های كوتاه  خشمی میسازد كه نمیگذارد ذره ای تخفیف بر هر قدم مثبتی داد.
اما آن دسته كه ادعای اصلاح كردن دارند و سپس برای هر قدم اصلاحی یك "اما" و "اگر" و "الان وقتش نیست" ، "الویت با موضوعات بی دردسر است" راه میندازند هیچ قابل درك نیستند. اگر بشود لقب خیانتكار به گروهی داد بی شك این دسته هستند!

اما نظر خودم

كار فائزه هاشمی( دیدار از فریبا كمال آبادی ، زندانی به مرخصی آمده بهایی ) ستودنیست، بیش باد!

اینكه بعد از حمله از هر سو و حتی اظهار نظر پدرش كماكان سر موضعش ایستاد هم ستودنیست، بیش باد! 

یك روزی در دادگاهی عادل و درست و حقوق بشری باید از تك تك افراد مسئول در جمهوری اسلامی و حتی مردم برای سكوتشان یا همراهیشان با جنایتها پرس و جو كرد، اما شخصا ترجیح میدهم فردی از گذشته اش فاصله بگیرد ( نه دوره ای و حزب باد مثل بسیاری اصلاح طلبان بلكه واقعی) تا در گذشته اش بماند. 

هیچكدام ما از اول انقدر حقوق بشر شناس نبودیم، همه ما از ابتدا مفاهیم و مصادیق نقض حقوق بشر را بلد نبودیم. یك جایی آموختیم و بعد از آن رعایت كردیم، بسیاری از ما هنوز هم نمیتوانیم عمل كنیم یا در مواردی به خود حق میدهیم كه برخورد دوگانه ای داشته باشیم. پس، مهم است كه فائزه هاشمی به دیدار هم بندی اش میرود، مهم و قابل تحسین است كه از موضعش عقب نمیكشد و از منظر حقوق بشر  به بهاییان مینگرد. 
من دلیلی نمیبینم كه امروز از او بپرسم تو چرا وقتی پدرت سند محرمانه امضا كرد كه حق تحصیل را از بهاییان بگیرید واكنش نشان ندادی یا كجا بودی كه امروز میروی دیدار بهاییان. شاید آن روز فائزه هاشمی مثل بسیاری دیگر آگاه نبود، و چه خوب كه امروز آگاه شده، ذهنش باز شده و سعی میكند راهی بجوید!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:45 ق.ظ

 

بیلاخ به رای مردم

دوشنبه 3 خرداد 1395 01:35 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

هرچقدر مصلحت طلبان دقیقه نود و با بازی بر احساسات مردم به یك موفقیت میرسند، اصولگرایان و یاران آقا برای هر شكست ظاهری یك برنامه و استراتژی دارند. آنها به خوبی میدانند مصلحت طلبان و مردم فقط احساساتی تصمیم میگیرند برای همین میگذارند دلشان خوش شود به پیروزی در عدد با رای به جنایتكاران و یا افراد نامتناسب اما در نهایت نمیگذارند قدم از قدم بردارند. اینطوری هم به دنیا ثابت میكنند كه برخلاف ادعای اپوزیسیون كاملا هم دموكراتند و مردم داخل هم كه عاشق رای دادنند دفاع میكنند از این سیستم، هم به مردم بیلاخشان را نشان میدهند! 
ریاست جنتی بر شما لیست امیدی ها مبارك:)


ولی انصافا در مغز جناح حاكم چه میگذرد؟! یعنی واقعا این همه ضدیت با مردم خودش چه لذتی برایش دارد؟! 
اونم این مردم كه به كوچكترین چیزی فدایی میشوند، من نمیدانم آقا چرا دو تا حال نمیدهد به این مردم! یعنی كافیست یكبار در مسیر رای مردم قرار بگیرد كه توسط همین مردم از دیكتاتور بودن تبدیل به فرشته شود! واقعا چرا این كار را نمیكند؟

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:39 ق.ظ

 

یک عدد ندید بدید، یک عدد خرکیف

چهارشنبه 5 اسفند 1394 02:49 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
من هنوز سرشار از هیجانات تجربیات تازه ام و ننویسم میمیرم...

دیشب بعد از تمام شدن میتینگ، یک پسر جوان پرید جلوم و گفت: تو! فکر کنم دوست داشته باشی بیای تو گروه ما!
من هاج و واج و مبهوت گفتم: گروه؟ کدوم گروه؟
اسم گروه رو گفت که تا حالا نشنیده بودم. طبق عادت به جا مانده از فرهنگ ناب ایرانی اعتماد به نفس به باد داده و گفتم: من هنوز خیلی از سیاست و فعالیت ها در سوئد خبر ندارم. وقتش هم ندارم.
گفت مهم اینه همراه باشی. بعد فورا من و برد پیش یک خانم دیگه که معلوم بود یک کاره ای هست.. منم هنوز عین خنگها بودم. اینا بریدن و دوختن و قرارشد برای اطلاعات بیشتر در فیس بوک همدیگر رو اد کنیم. تا من برسم خونه ادم کرده بودند و بعد وارد گروه فیس بوکی شدم. به به چه هیجان انگیز! درباره ازدواج اجباری دختران با بک گراند مهاجر ها، یا فتلهای ناموسی، و کلا موضوع "زنان مهاجر" . تو میتینگ وقتی پرسیده بودند به نظرتون حزب باید رو چه موضوعاتی بیشتر کار کنه، من سر میزی که نشسته بودیم و بحث میکردیم خودمو کشیدم کنار و گفتم من سوئدی نیستم و خیلی هم اطلاعات ندارم به نظرات گوش میدم. بعد که هر میزی باید پرزنت میکرد که چه موضوعی به بحث گذاشته شده دیدم با اینکه همه به مسئله ادغام مهاجران و مقوله مهاجرت اهمیت دادند اما کسی از زنان مهاجر چیزی نگفته. برای همین وقتی نماینده همه میزها صحبت کردند دستم را بالا بردم و گفتم: به نظرم باید بر زنان مهاجر و عواقب ناآشنایی آنها با قوانین و حقوقی که دارند هم تمرکز کرد.
برای همین یک سوال این شکارچیان اعضا سرم پریدند منم که ندید بدید!

فیس بوک غیر ایرانی رو شب به شب نگاه میکنم. امشب آمدم دیدم یه پیام خوش آمد در سر در گروه زده اند. و زیرش هم کلی خوش آمد گویی از طرف افراد مختلف من جمله خانم کاکاباوه، نماینده پارلمان.

منم که زود خرکیف میشم، رفتم تو تمام صفحات مرتبط و همینطور انگشت حیرت ماندم که اوووه، چقدر سمینار و کنفرانس و تظاهرات و ... درباره این موضوع هست.

اما انچه که حیرت را بیشتر میکرد- البته اشتباه میکنم حیرت میکنم، نمیدونم چرا مدام یادم میرود که اینجا کشور دموکرات است- بگذریم، فعالیت زنان راست و چپ با هم درباره موضوعاتی بود که مشترک بود. یعنی کاکاباوه از منتهی علیه چپ و بیریتا اولسون از منتها علیه راست با هم قراره سخنرانی داشته باشند. یا انجمنهای زنان از پارتی چپ و راست با هم برنامه های متوع در هفته منتهی به هشت مارس دارند.

میترسم دیگه شبها نخوابم. روزها کار کنم، شبها هم عشق بازی. عشق بازی با فعالیت های زنان و سیاست در کشوری که نیازی نیست ساده ترین اصول و مفاهیم را دفرمه کنی!

یک متن بلند بالا از هیجاناتم هم به سوئدی نوشتم ، چون فکر میکنم یعنی چه که من قدردانی میکنم از سوئد و دموکراسی اش و این جذب نیروها ولی نه برای سوئدی ها.. این اصلا انصاف نیست.. باید رو به خودشان بگویم چقدر دوستشان دارم، چقدر سوئد خانه تر از خانه است.
نوشتم اما پست نکردم، انگار هنوز شک دارم، انگار خوابم، انگار باور ندارم...

آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 02:50 ق.ظ

 

فعال حقوق زنان

پنجشنبه 15 بهمن 1394 03:07 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

فاصله حس بدبختی تا خوشبختی برای من گاهی انقدر كوتاه است كه خنده ام میگیرد. جمعه مدام فكر میكردم با شرایطی كه سپری میكنم باید به ایران برگردم و ماندن در كشوری دیگر و ان همه سختی ارزش ندارد.
امروز یك اتفاق ساده یك انگیزه بزرگ شد برای ماندن. از آن اتفاقهای ساده ای كه هربار رخ داده گفتم: برای همین عاشق سوئد هستم.

جمعه گریه میكردم، جمعه با آموروزو حرف میزدم و میگفتم زندگیم تباه شد. امروز در آسمان بودم، میخندیدم و مطمئنم آینده برای من است.


دو ماه پیش عضو حزب لیبرال شدم، در سه تا از فعالیتهای حزبی شرکت کردم و از آنجایی که پر از هیجان و ذوق بودم در جلسات سوال میپرسیدم یا در بحث مشارکت میکردم. البته بعد از 5 سال زندگی و تجربه تحصیل در اینجا شوک اینکه چقدر با حوصله به آدم گوش میدهند و در هر سطحی از دانش، سواد یا زبان باشی با تو همانطور رفتار میکنند که با یک متخصص در آن موضوع، برطرف شده بود. اما در سومین فعالیت، که نشست آموزشی برای آشنایی با سیاست و کار سیاسی بود، باید مختصری از خودمان و فعالیتها و علایق میگفتیم. گفتم: به عنوان یک مهاجر و زن، موضوعاتی که میخواهم درگیرش باشم پیوستگی و زنان است بخصوص زنان مهاجر. 

دو روز بعد ایمیل گرفتم از سوی سخنگوی شاخه زنان حزب، درخواست دیدار و امروز یک دیدار فوق العاده و دوستانه و دعوت به همکاری! دعوت به همکاری اما همکاری الکی نیست، من به عنوان یک عضو در هیئت مدیره شاخه زنان استان انتخاب شدم. 28 بهمن رسمی در حزب اعلام می شود. همین امروز بعد از مذاکرات پر از هیجان، از هر دو سو، برای یک کورس آموزشی هم ثبت نامم کردند. تمام هزینه با خود حزب است. کسی که باهاش دیدار داشتم که از اعضای اصلی شورای شهر است میگفت تو خیلی پیشرفت میکنی و ما به شدت به آدمی مثل تو احتیاج داشتیم. وقتی گفت : دوست داری در هیئت مدیره باشی؟ گفتم من خیلی دوست دارم ولی مشکل زبان دارم. گفت: اصلا مهم نیست. به علاوه من خودم معلم زبان برای مهاجرها بودم و میگم تو در سطح خیلی خوبی هستی و تو همین مشارکت ها بهتر هم میشی. 


هنوز در شوکم! شوک و هیجان! 
سالهاست دغدغه زنان دارم، بارها خواستم وارد فعالیتهای اجتماعی با ایرانیان بشم، غیر از مورد آخر( فمینیسم روزمره) که تقریبا استثنا درآمد، باقی من را حساب نمیکردند. همین که من اسم و رسمی در قعالیت های زنان نداشتم برای نادیده گرفتنم کافی بود. همینکه خیلی افراد را نمیشناختم برای نادیده گرفته شدنم یا کم دیده شدنم کافی بود. جاهایی هم بود که خواستند خیلی متمدن باشند و اولش تحویل گرفتند اما وقتی میدیدند انرژی زیاد و ایده زیاد و توانایی هم زیاد است به قول همان فرهنگ ناب ایرانی" دم را میچیدند" که طرف دور برندارد!!

چرا راه دور بروم، اطرافیان من تا چیزی بهشان برمیخورد ضعفهای من را پتک میکنند بر سرم میکوبند. مطالعه کم من را بهانه ای برای تحقیر میکنند یا چون فکر میکنند از آنها کم مطالعه تر در نتیجه کم سوادتر هستم کنایه میزنند! هرچند که در سوئد یادگرفتم به کنایه های تحقیری بی اعتنا باشم اما تجربه تلخی از آن کشور و آن فرهنگ هست که هنوز ترکشش میرسد. 


اما اینجا.. اینجا از توانایی ها استفاده میکنند، به انسانها فرصت ابراز وجود میدهند. اینجا برایشان مهم نیست تو چند کتاب خواندی، چند نفر را میشناسی، چقدر ریشه ای دنبال چیزی رفتی. تا وقتی اندیشه داری، بینش داری، قدرت تشخیص و تحلیل داری، حتی اگر ضعیف هستی، جتی اگر چرت میگویی  "جق ابراز عقیده " داری. و در بحثها شرکت میکنی و در همین بحثها هست که به ضعفهایت نه با تحقیر بلکه با تشویق پی میبری و به رفعش اقدام میکنی.
اینجا به تو و توانایی هایت ارزش میدهند. اینجا.. اینجا... 

تا امروز تحت تاثیر آن فرهنگ قیم سالار، مردسالار، قدرت سالار، خودم را تنها یک فمینیست معرفی کردم و سعی کردم نگویم فعال حقوق زنان. اما از امروز، با ورود به یکی از سازمانهای زنان سوئد که اعتبارش خیلی بالاتر از دم و دستگاه آن فعال و این فعال ایرانی است، با افتخار میگویم من یک فعال حقوق زنان هستم. 




آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 03:08 ق.ظ