سافروجت

سه شنبه 11 اسفند 1394 02:46 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
حدود سه سال قبل یك مستند از شبكه دانش اینجا به طور نصفه دیده بودم.مستند درباره فعالین جنبش زنان بود كه وقتی خواسته های مسالمت آمیزشان به نتیجه نرسید دست به نافرمانی های مدنی زدند و "سافروجت" ها را شكل دادند. تصاویر واقعی بودند و از فیلمهای قدیمی همان دوران و ختم كار مرگ "امیلی ویلدینگ داویسون"در مسابقه سواركاری بود. مستند بسیار تاثیرگذار بود. تصور اینكه "من" امروز یك سری حقوق انسانی اولیه را (البته در كشور سوئد) دارا هستم روزگاری نه چندان دور زنان نداشتند و هنوز بسیاری از این حقوق را در كشور خودم ندارم، وحشت زده ام كرد. اگر امروز من، زن تحصیل كرده ، شاغل، صاحب نظر و دارای حق رای، دارای نماینده در مجلس و مفتخر به حضور زنی در عرصه سیاست مانند مركل و ... هستم ، تنها و تنها برای مبارزه و از خودگذشتگی زنانی چون امیلی ویلدینگ است. شاید از همان زمان تصمیم گرفتم كمی بیشتر فمینیست باشم، كمی فعال تر به سبك خودم! امشب بالاخره فیلم "سافروجت" را هم دیدم. بر هر زنی دیدن این فیلم واجب است. فیلم از نظر فیلمسازی شاید خیلی خاص نباشد اما به عنوان نشان دادن بخش مهمی از تاریخ بخصوص برای آنها كه فكر میكنند زنان همه حق و حقوق را دارند و دیگر دردشان چیست، یا فكر میكنند این حق و حقوق همینطوری به دست آمده و اصلا مردان در عقب انداختن این دستیابی نقشی نداشته امد، فیلم ارزشمندیست. برای ما كه یادمان بیاید اگر امروز اینجا هستیم بدون جان نثاری بسیاری زنان نسلهای گذشته میسر نبود. فیلم را ببینید، ساده و دلنشین برگی از تاریخ را نشان میدهد
برچسب ها: زنان ، فمینیسم ، فمینیست ، جنبش زنان ، سافروجت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 11 اسفند 1394 02:47 ق.ظ

 

حقوق بشر برای دشمن بشریت بی عدالتیست

دوشنبه 12 بهمن 1394 02:29 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
مجله تاریخ میخوانم، چندین صفحه اختصاص دارد به رییس گشتاپو در لیون، کلاوز باربیس. امروز مجبور بودم دوباره بخوانم، مجبور بودم تمامش کنم و بین آن همه مطلب چه مرضی داشتم ین مطلب را برای خلاصه کردن انتخاب کنم نمیدانم. تمام تنم درد میکشید. تصور شکنجه هایی که با جزییات نوشته شده بود دوباره وحشت زده ام کرد. اول فکر میکنی فقط یک بیمار روانی میتواند چنین لذتی از شکنجه انسانی دیگر ببرد اما انگار بین سالهای 39 تا 45 بیماران روانی زیادی بودند. 
ملقب بود به قصاب لیون.. قصاب؟ قصاب کمترین واژه است. سه تا از مشهورترین شکنجه هایش را نوشته بودند. خواندنش هم دیوانه کننده بود و نفس گیر، مانده ام آن ها که شکنجه شدند چطور دوام آوردند هرچند دو نفرشان در نهایت زیر شکنجه مردند. 
او یک خونخوار به تمام معنا بود.  باربیس بعد از جنگ به کمک آمریکا توانست فرار کند و 38 سال هم در امنیت کامل در بولیوی زندگی کرد. در نهایت توسط یگ زوج که کارشان یافتن افسران گشتاپو بود پیدا شد و بازداشت و راهی فرانسه. بعد از دادگاه به جرم جنایت علیه بشریت به حبس ابد مجکوم شد. چیزی حدود ده سال در زندان بود و بعد هم به درک واصل شد. در زمان سرپرستی اش بالای 4200 مخالف نازی ها را اعدام کرد، و بالای 7500 یهود را راهی اردوگاه های مرگ. 

راستش با اینکه به حقوق بشر اعتقاد دارم، با اینکه با اعدام مخالفم و با شکنجه و قصاص هم، اما فکر میکنم این ها را باید برای کسانی رعایت کرد که بشود نام بشر رویشان گذاشت. این که این فرد بعد از آن همه جنایت توحش بار در امنیت و آرامش زندگی کرد و بعد از دستگیری فقط به حبس ابد محکوم شد آن هم در زندانهایی که استاندارد های چهانی دارند نهایت بی عدالتی است. این فرد به راحتی زندگی کرد به راحتی مرد و بعید میدانم حتی یک روز از کارش شرم زده شده باشد. این فرد بشر نبود که حقوقی داشته باشد. حداقل و عادلانه ترین حالت این بود که یکی از روشهای شکنجه اش را-- نه همه فقط یکی- رویش امتحان میشد. چرا میگویم عدالت نیست؟ چون اگر باور مذهبی داشته باشیم خب میشود خود را قانع کرد که آن دنیا پاسخگوی این کارهایش خواهد بود. اما وقتی اعتقادی به آن دنیا نباشد خب این بی عدالتی است که او چنان جنایتهایی بکند و بعد مثل یک فرد عادی بیگناه زندگی کند. 
نه خداییش بی عدالتی نیست؟ 



برچسب ها: جنگ جهانی دوم ، آلمان نازی ، گشتاپو ، شکنجه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 02:57 ق.ظ