فمینیسم در پیتزا فروشی

سه شنبه 4 خرداد 1395 11:33 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


وارد پیتزا فروشی شدم، موقع پرداخت كوله پشتی ام را در آوردم و رو به صندوق گرفتم و در جستجوی كیف پول بودم كه صندوقدار گفت: لیبرال فمینیست! میتونی برام توضیح بدی لیبرال فمینیسم چیه؟ 

از توجهش خوشم آمد و با خنده گفتم: آها! چیشو میخوای بدونی؟!
گفت: میدونم فمینیسم چیه تو برام لیبرال فمینیسم رو توضیح بده! 
گفتم: بگو فمینیسم چیه، چون خیلی ها غلط تعریف میكنند. 
گفت: زن و مرد برابرند، اما فكر نمیكنی گاهی اوقات زیاده روی میكنید؟ 
خندیدم گفتم: نه، اصلا! همه حق دارن كه امكانات برابر داشته باشند
گفت: در اون شكی نیست اما شما كمی زیاده روی میكنید
گفتم: ببین تو نمیتونی بگی "شما" چون فمینیستها گروههای مختلفین! شاید بعضی از نظر تو زیاده روی كنند. اما مثلا تو بعضی فرهنگها.. 
گفت:  فرهنگها رو نمیگم اون تفكرا غلطه!
قبول داری مردا قویترن و نیروی بدنی قوی تری دارن؟
گفتم: بعضی ها
گفت: ولی زنا نمیتونن تو كار ساخت و ساز باشن، براشون سخته
خندیدم و گفتم: از خودشون پرسیدی؟ 
گفت : نه، ولی زنا قدرت بدنیشون كمتره
گفتم: همه مردا هم قدرت بدنی یكسانی ندارن، مردای زیادی اند كه نمیتونن تو ساخت و ساز كار كنند
گفت: درسته، ولی كلا بدن مردا ورزیده تره برای این كار نه زنا...
گفتم: خب با ورزش و تمرین زنها هم بدنشون رو میسازن
كما اینكه همه هم قرار نیست تو كار ساخت و ساز باشن اما تو همین سوئد زنای زیادی كار میكنند.
خندید و مشخص بود قانع نشده!
گفتم خیلی خلاصه: همه انسانها فارغ از جنسیت و نژاد و مذهب و ملیت باید حق دسترسی به امكانات برابر داشته باشند و براساس استعداد و توانایی مسیرشون رو انتخاب كنند.

پول و پرداخت كردم و مشتری بعدی كه مردی سوئدی بود رفت سمت صندوق.
صندوقدار گفت: ببخشید معطل شدی ولی ما داشتیم درباره فمینیسم بحث میكردیم
من میگم فمینیستها زیاده روی میكنند، اینطور نیست؟ 
مرد سوئدی گفت: نه همه، بستگی داره
و چه خوبه كه بحث میشه درباره اش:) 

لازم به ذكره كه بیشتر پیتزایی های شهر ترك، كرد و ایرانی اند. اینها به كمانم تركند، یا كرد تركیه!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:35 ق.ظ

 

خشونت جنسی از آزار تا جنایت

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 12:03 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

مصاحبه سایت نگام با من



«سکس آخرین پناهگاه زن است»


از کلام توهین و تحقیر آمیز نسبت به زنان گرفته تا آزار جسمی و روحی-روانی. خشونت علیه زنان محسوب میشود البته گاهی این خشونتها علیه مردان هم وجود دارد و حتی میزان و نوع تعریف آن به فرهنگ و جغرافیا هم وابسته است. به عنوان مثال در جوامعی نظیر ایران خشونت و آزادی یک کلاف درهم است که سر رشته های مختلف و متفاوتی دارد. «مرمر مشفقی» فعال حقوق زنان است. سایت نگام با او درباره انواع خشونت جنسی، ریشه ها و راهکارها، سوء استفاده ها، حواشی و خصوصآ قیاس جامعه ایران و غرب در این مورد صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.


*از نظر شما تعریف خشونت جنسی و مرز آن با آزادی چیست؟


گستره خشونت جنسی به حدی زیاد است که در یک تعریف مشخص نمی گنجد و حتی تمام کلمات و رفتار جنسی که باعث آزار دیگری می شود در این دایره وسیع قرار می گیرد. شامل متلک و بد و بیراه و پیغامهای خاص، در روابط زناشویی بی محلی به فرد مقابل و در محیط کار ژستهای سکشوالیتی و…


*این ژستها می تواند برای جلب نظر طرف مقابل و یافتن شریک رابطه (دوستی یا ازدواج) باشد و اگر اینها را یکسره خشونت جنسی بنامیم، آزادی انسان چه می شود؟


بله مسلمأ باید شرایط و روشهای آشنایی افراد برای رابطه را هم در نظر گرفت. مثلأ از این نظر شرایط ایران با کشورهای غربی کاملأ متفاوت است. نکته ای که باید به آن توجه کرد رضایت طرف مقابل است. بود و نبود این رضایت در واکنش آدمها و حتی در نوع نگاهشان مشخص است. البته معمولأ کمتر پیش می آید که فردی برای آشنایی با طرف مقابلش حرکت سکسی انجام دهد و طرف مقابل هم استقبال کند.


*در ایران به دلیل محدودیتها بحث رضایت کمی پیچیده است. مثلأ در سوئد قانون تعیین می کند چه رفتاری آزاد یا ممنوع است، اما در ایران گاهی قانون یک طرف است و رفتار مردم در نقطه مقابل آن. به عنوان مثال در اماکن عمومی ایران روابط دختر و پسر به شکل مخفیانه جریان دارد و از طرفی به دلیل حساسیت بالا بر روی رفتار دختران در خیلی از موارد خواهان برقراری ارتباط هستند اما به خاطر مسئولیت و عواقب سنگین، آغازگر آن نیستند.


یکی از مشکلات بزرگ فمینیستها در ارتباط با جوامعی مثل ایران همین تناقضاتی است که وجود دارد. بیشتر تئوری پردازان و فعالان حقوق زن ایرانی، امروز در خارج از کشور زندگی می کنند و زندگی در کشورهایی که قوانین حمایت گر دارد نوع نگاه آنها را تغییر داده و مطمئن تر کرده است. در حالیکه در ایران نه قانون حمایت گری وجود دارد و نه عرف پذیرای حقوق زن است. در نتیجه با چنین تناقضات شدیدی روبرو هستیم. مثلأ خیلی از رفتارهایی که امروز برای من به عنوان زن در سوئد زننده به حساب می آید در ایران خیلی عادی بود. البته الان ایران هم کمی تغییر کرده. اما بیست سال پیش در دوران نوجوانی شاید من از متلک پسرها هم خوشم می آمد. آن موقع نوع دیگری از آشنایی وجود نداشت. مدرسه جدا، دانشگاه جدا، محیط کار بسته و محدود، راه دیگری باقی نمی گذاشت و باعث می شد تا وقتی که احترام و رضایت طرفین در میان است یک سری رفتارها در جامعه ایران جا افتاده و پذیرفته شده باشد. در حالیکه ممکن است همان رفتار در غرب زننده محسوب شود. رضایت خیلی مهم است. ممکن است فردی تا دیروز از یک رفتار راضی بوده اما امروز حس او عوض شده و رضایت ندارد، برای همین گاهی اثبات رویداد خشونت جنسی برای فرد دشوار است. اثبات اینکه من امروز از حرکت این فرد آزرده شدم و این فرد می تواند همسر، پدر، فامیل، دوست و غیره باشد.


*در پیدایش شرایط فعلی ایران نقش مذهب پر رنگ تر است یا نقش سنتهای فرهنگی جامعه؟


فرهنگ سنتی و مذهب در ایران آمیخته با یکدیگر است و نمی توان آن را از هم جدا کرد.


*یکی از حمایت های رایج و مورد نظر فعالان خشونت جنسی از قربانی، برخورد خشن با فاعل خشونت است که در بسیاری از موارد می تواند مرد باشد. سوال اینجاست در کشوری مثل ایران که در این زمینه ها آموزشی وجود ندارد، بر چه اساسی می توان از مرد انتظار داشت که رفتارش دمکراتیک و به دور از جنسیت زدگی باشد؟



فکر می کنم در وهله اول نباید با فاعل خشونت، برخورد خشن صورت گیرد. بلکه باید نوع خشونت و تعداد دفعات آن را هم در نظر گرفت. به خصوص در ایران که هیچ گاه فرهنگ برابری خواهی آموزش داده نشده است. البته الان تلاش خود خواسته رو به رشدی برای یادگیری بیشتر در بین مردم ایران به چشم می خورد که خیلی امیدوار کننده است. اما هرگز در مدرسه و دانشگاه و صداوسیما شاهد چنین آموزشهایی نیستیم. من به عنوان یک فمینیست بازتولید کلیشه های جنسیتی چه برای مردان و چه برای زنان را ناشی از فرهنگ مردسالار حاکم می دانم. مردها ذاتأ فاعل خشونت نیستند. البته آدمهای بیمار در همه جا پیدا می شود. به مردها هم کسی آموزش نداده که امروز بخواهیم یکطرفه از آنها انتظار داشته باشیم. به اکثر ما از کودکی آموخته اند که پسرها گرگ هستند و دخترها بره. بنابراین مرد و زن در جامعه ما با همین تفکر رایج رشد می کنند. پسران زیادی را دیده ام که ساده و معصوم و محترم بودند، اما تنها به این دلیل که با دختری ارتباط نداشته و یا زود عاشق شده در محیط دانشگاه مورد تمسخر همسالان خود قرار می گرفتند و در بعضی موارد حتی مسیر زندگی آن مرد را تغییر می دادند. البته در ایران قوانین حمایتگر مرد است و زنان تحت فشار مضاعف قرار دارند.


*در غرب که آموزش وجود دارد چرا موارد خشونت جنسی زیاد است؟


قدمت ساختار اجتماعی مردسالار در جهان به هزاران سال می رسد. در حالیکه قدمت جنبشهای برابری خواهانه زنان صد و پنجاه تا دویست سال است. ضمن اینکه قالب جدی اجرایی اش از دهه شصت میلادی به بعد شکل گرفت. نسلها و قرنها زمان لازم است تا تفکر سنتی مردسالار جای خودش را به تفکر نوین برابری خواهانه بدهد. حتی در جوامع غربی هم طبقات اجتماعی مختلف و متفاوت هستند و تنها با آموزش در مدارس لزومأ افراد تغییر نمی کنند، چون ممکن است در خانواده مردسالار زندگی کنند.


*بر اساس گفته شما رسیدن جامعه به این مرحله از بلوغ زمان بر است. فکر نمی کنید خصوصأ در جوامعی نظیر ایران مسئله آزار جنسی به نوعی می تواند به عنوان ابزار سوء استفاده در دست برخی زنان هم قرار بگیرد ودر حقیقت گاهی مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مثلأ اگر زن خواسته ای داشته باشد که مرد برآورده نکند می تواند چیدمان ماجرا را جنسی جلوه دهد. یا اینکه احتمال بروز سوء تفاهم هم در آن کم نیست و به عنوان مثال کاربرد کلمه ’عزیزم‘ در شرایط مختلف معانی متفاوتی دارد که خیلی قابل تعریف نیست و احتمال بروز سوء برداشت در آن زیاد است. راه تشخیص اینکه آزار جنسی علیه زن اتفاق افتاده یا علیه مرد چیست؟


واقعأ وقتی در مورد ایران صحبت می کنیم با یک جامعه پیچیده روبرو هستیم. به دلیل محدودیتهایی که دارد و امکان سوء استفاده که حول هر محدودیت شکل می گیرد. نمی توان وجود زنان سوء استفاده گر را منکر شد، اما تعداد آنها از زنانی که واقعأ مورد آزار جنسی قرار می گیرند خیلی کمتر است و همین سوء استفاده ها هم خودش زاییده نابرابری های موجود در جامعه است. وقتی زن برای هر خواسته ای و در هر موقعیتی جنسیت خود را مورد تعرض می بیند، طبعأ سعی می کند به راههایی که در آن قانون علیه او نیست پناه ببرد. برای همین گاهی این بحث پیش می آید که شاید یک زن برای رسیدن به قله های موفقیت از سکشوالیتی خودش استفاده کند. دلیل این کار دیده نشدن دیگر شایستگی های اوست واینکه مورد تبعیض واقع شده و ناچار به قدرت خود پناه می برد. بنابراین نمی توان گفت فعالیتهای فمینیستی باعث این اتفاق می شود. در سوئد چه زن و چه مرد اگراز کسی شکایت کند که مورد آزار جنسی او قرار گرفته، متهم باید از خود رفع اتهام کند و شاکی مجبور به اثبات ادعای خود نیست. در ایران چون قانون حمایتی وجود ندارد این تشخیص دشوار است. حتی در رابطه زناشویی هم وقتی مرد یا زن مدعی می شود که مورد خشونت قرار گرفته است، باید همان رفتار مشخص مورد بررسی قرار بگیرد و نه اتفاقات قبل و بعد. در سوئد برای این تشخیص از روانکاو کمک می گیرند و هرچند همیشه هم به حقیقت دست پیدا نمی کنند.


*بعضی کارشناسان میزان احتمال مورد خشونت قرار گرفتن زنان را به میزان حق انتخاب آنها مرتبط می دانند؟ آیا زنان زیبارو و یا ثروتمند و دارای تحصیلات عالیه که سرشان شلوغ است کمتر مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مشاهدات میدانی نشان می دهد این زنان کمتر از نارضایتی و تبعیض می گویند یا در میان عامه این اتهام مطرح می شود که فمینیستها معمولأ صورت زشت دارند و یا گفته می شود امثال سحر قریشی اصلأ به حقوق زنان فکر نمی کنند.


این نگاه دلایلی دارد. یکی اینکه همیشه از سوی حاکمیت در ایران با فمینیستم برخورد حذفی صورت گرفته است. مدت درازی نیست که درباره فمینیسم در ایران مجال صحبت پیدا شده و این جرأت حاصل تلاش تمام فمینیستهای ایرانی در داخل و خارج از کشور است. هنوز هم برای فعالان اجتماعی داخل ایران ساده و بی هزینه نیست که بگویند من فمینیست هستم. حتی بعضی فعالان حقوق زنان ناچار هستند فمینیست بودن خود را انکار کنند که کاملأ بی معنی است. فمینیسم با فعالیت برای حقوق زنان مترادف است. طبعأ همه اقشار یک جامعه هم نمی توانند اکتیویست باشند. بسیاری از زنان زیبا و تحصیلکرده هم در برخورد با تبعیض و فرهنگ مردسالار مشکل دارند و اهمیت این مسئله به بلوغ فکری جامعه بازمی گردد. البته به فرهنگ بومی هم مربوط می شود و در هر منطقه از ایران شرایط متفاوت است. مثلأ من از شمال ایران آمده ام. آنجا روابط خیلی آزادتر است. گیلکها آدمهای روشنفکری هستند. دلیلش هم ارتباط این منطقه و یا شهرهایی مثل اهواز و آبادان با اروپایی ها بوده است. از طرفی هم به خاطر وجود مزرعه و کشاورزی آدمها از زن و مرد دوشادوش هم کار می کردند. بنابراین خیلی از روابط بین بسیاری از گیلکها آزادتر از دیگر نقاط کشور است. بعدها که من در تهران دانشجو شدم خیلی از رفتارهایم از قبیل صحبت و بگو و بخند با پسرها برای تهرانی ها قابل پذیرش نبود. اگر در جامعه ای آزادی وجود داشته باشد، خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. جداسازی ها و دو قطبی سازی ها به مشکلات جنسی دامن می زند.


*خشونت جنسی در محیط کار معمولأ توسط مدیرانی انجام می شود که قدرت و ثروت کافی برای تحمیل اراده خود را در اختیار دارند و زنان زیردست در چنین موقعیتی اگر اعتراض کنند شغل خود را از دست می دهند، راه حل چیست؟


یکی از مشکلات ما در زبان فارسی این است که برای این مفاهیم مترادف دقیق نداریم و از خشونت جنسی در خیابان و محیط کار و مدرسه و… به عنوان خشونت جنسی نام می بریم. در مورد راه حل هم در ایران قانون حمایتی در خصوص قربانیان آزار جنسی وجود ندارد.


*منظور دقیقم این است که ماجرا اصلأ به مرحله آزار نمی رسد. یک مدیر می تواند با ابزار قدرت و ثروتی که در اختیار دارد زیردست خود را در مقابل دو راهی انتخاب قرار دهد. طبعأ زن ناچار است به خاطر به دست آوردن یا حفظ جایگاه شغلی اش سکوت کند و بپذیرد و یا چه راه حلی دارد؟


اینجا دیگر بحث تصمیم شخصی به میان می آید. ممکن است زنی از شدت نیاز به شغلش سکوت کند و یا زن دیگری محتاج نباشد و سکوت نکند و دستکم با اعتراض شخصی محل کار را ترک کند.

*آیا میزان تحصیلات و مهارت شغلی زن هم موثر است؟

فکر نمی کنم تأثیری داشته باشد. مسئله ای که خیلی تأثیر دارد این است که زنها بگویند و نشان دهند که ترسی ندارند. نشانه اظطراب در صورت زن به شکارچی جرأت و امید می دهد.


*همین گفته شما را زن ستیزان به این شکل عنوان می کنند که ببینید کرم از خود درخت است. مثلأ می گویند ببینید فلان زن چه شل جوابش را داد معلوم است که خودش هم بدش نمی آید.


نه حرف من با اصطلاحات سرزنش قربانی که شما گفتید، متفاوت است. منظورم این است که مرد متجاوز از ترس زن سوء استفاده می کند. تا موقعی که زن از حق خودش دفاع نکند و برای بازپس گیری حق خود رودرروی مرد نایستد، شرایط تغییری نمی کند. من یکی از زنانی هستم که نمی ترسم و برای حقم ایستادگی می کنم. به همین دلیل تا بیست و هشت سالگی که در ایران زندگی کرده ام و بیشتر هم تنها زندگی می کردم و شبها تا دیر وقت بیرون بودم، اما کمترین میزان خشونت جنسی را تجربه کرده ام و خیلی از خشونتهای رایج در جامعه را اصلأ تجربه نکرده ام. اعتماد به نفسم در بسیاری از موارد مانع بروز آزار از سوی دیگران بود. اعتماد به نفس و آگاهی به حق خود خیلی تعیین کننده است.


*یکی از رههای جلوگیری از خشونت جنسی افشاگری است. منتها در جریان افشاگری ها معمولأ قربانی بخشی از مسئله را شفاف می کند که نفع خودش در آن است و سوالات افکار عمومی درباره بخشهای دیگر حادثه را بی جواب می گذارد. آیا بدون شفاف سازی کامل در افشاگری ها، جامعه به برابری دست پیدا می کند؟ مثل اینکه بگوییم فقط خشونتهایی که علیه من بوده بد است و درباره باقی ماجرا صحبت نمی کنم.


بله قربانی می تواند درباره همه ماجرا صحبت نکند. بخشهای ذیگر را می توان در جای دیگری پیگیری کرد. البته شفافیت مهم است و باید دفاع هر دو طرف را شنید. منتها میزان شفافیت به این هم بستگی دارد که گاهی اوقات صحبت کردن درباره بعضی مسائل از نظر روحی و روانی برای قربانی سخت است. روح و روان همه آدمها به یک اندازه قوی نیست. ممکن است قربانی یکبار بتواند تجربه آزار جنسی را بازگو کند و بار دوم نتواند.


*مثلأ در مورد مجری و مدیر صداوسیما اکثریت کامنتهای مردم در شبکه های اجتماعی علیه قربانی افشاگر است. حتی اگر فرض کنیم نیمی از این افراد زن ستیز هستند، باز هم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی اعتمادی عمومی در جامعه ایرانی موج می زند. این بی اعتمادی از کجا می آید؟


خب در مورد خانم شیرانی چون پای رسانه دولتی ایران و مسائل سیاسی-امنیتی در میان بود برای خیلی ها شبهه ایجاد کرد. هر چند در ایران آب خوردن هم سیاسی محسوب می شود. کسانی که در ایران زندگی می کنند و یا به ایران رفت و آمد می کنند ناچار هستند التزامهایی به سیاست حاکم بر کشور داشته باشند. یک موردی که در کامنتها زیاد بود و یک لحظه از ذهن خودم هم گذشت این بود که چرا این خانم در مدت چند سالی که با صداوسیما کار می کرده به هیچ چیز اعتراض نکرده؟ اما واقعیت این است که باید مسئله خشونت جنسی را از دیگر چراهای پیرامون این شخص جدا کنیم و شاید آزار جنسی مدیرش تازه شروع شده بود و بعد از نا امیدی از تغییر شرایط دست به این افشاگری زده است. در صحبتهای خودش هم گفته بود که خیلی تحمل کرده اما از یک جایی به بعد دیگر صبرش تمام شده. نباید بحث آزار جنسی را به مسائل سیاسی و متفرقه مرتبط کنیم. بی اعتمادی عمومی هم حاصل سی و هشت سال حکومت سیستمی است که هرگز نتوانست اعتماد مزدم را جلب کند. البته فرهنگ دایی جان ناپلئونی ما به پیش از انقلاب هم باز می گردد. دلیلش را باید در تاریخ ایران جستجو کرد.


*یک بی اعتمادی و یا سوال بزرگ هم در افکار عمومی نسبت به جهان غرب وجود دارد که چطور خشونت جنسی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می شود و همزمان در همان کشورها آزادانه صنعت پورنوگرافی فعال است و تمام اشکال عریان خشونت جنسی را در فیلمهایی با تیراژ مخاطب بالا در سراسر جهان به نمایش می گذارد؟


البته در جهان غرب به دلیل وجود آزادی این فیلمها ساخته می شود، اما در کنارش آموزشهای صحیح هم وجود دارد که به مردم و خصوصأ جوانان یادآور می شود که آنچه در این فیلمها می بینید تنها یک فانتزی است. البته صنعت پورن هم یک صنعت سرمایه داری و کاملأ مردسالار است. تنها در سالهای اخیر پورنهای فمینیستی هم به این صنعت اضافه شده که به زن نگاه ابژه ای ندارد. این تعادل حاصل پر رنگ تر شدن حضور زنان در این صنعت است. آموزش باعث می شود افراد حق انتخاب آگاهانه داشته باشند. ضمن اینکه حتی رفتارهای سادیستی که در این فیلمها به نمایش در می آید هم با رضایت کامل طرف مقابل است.


منبع: نگام


برچسب ها: فمینیسم ، خشونت علیه زنان ، آزار جنسی در محیط کار ، قربانیان خشونت ، مرمر مشفقی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 12:28 ب.ظ

 

روز پرمباحثه

شنبه 28 فروردین 1395 03:44 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
امروز از آن روزهای ناب بود. صبح با دوستم راهی استكهلم شدیم. از خونه اش تا استكهلم فقط درباره تفاوتهای فرهنگی و ترمینولوژی های مختلف حرف زدیم. گاهی موافق گاهی مخالف! جلسه گروه "نه فاحشه نه برده" در بخش حزب چپ در پارلمان سوئد بود. اگر برنامه "ریكسداگ" از من و تو را دیده باشید درباره ساختمانهای مختلف توضیح داده شده. هر حزبی بخشی از ساختمان را در اختیار دارد برای دفتر نماینده ها و جلسات درون حزبی یا گردهمایی نمایندگان حزب. 
١٢ نفر بودیم. امینه كاكاباوه بنیانگذار انجمن و نماینده مجلس سخنرانی میكرد. ٤ نفر دیگرمان از ایران، عراق و هند بودند. دو دختر تجربه های شخصی از "فرهنگ ناموسی" داشتند و ایستادگی كه كردند. از شنیده و دیده هایشان، از قتلهای ناموسی كه در سوئد رخ داده و شرایط اسفبار زنان و دختران از فرهنگهای مردسالار در جامعه سوئد. بقیه سوئدی بودند و مدام حیرت زده به نظرات ما گوش میدادند و سوال پشت سوال. 
بعد از جلسه با رفیق تماس گرفتم و قرار شد برویم كافه! مثل همیشه كه زمان از دستمان در میرود  دو ساعت و نیم درباره سوئد و نژادپرستی و كشورهای دیگر حرف زدیم. از رفیق جدا شدم كه به قرار با مانولیا، نازنین دوست استانبولی ام، برسم. رفتیم یك رستوران فرانسوی، فضای دهه ٦٠، موسیقی جاز دوست داشتنی و حس نوستالژیك رستورانهای پاریس! 
شام و شراب و دسر همراه با درددلهای تلخ و شیرین! 

حالا ١٢:٣٠ شب هست و در قطار نشستم به سمت اوپسالا! 
گاهی فكر میكنم كاش همه روزهام مثل امروز بود:)



آخرین ویرایش: یکشنبه 29 فروردین 1395 03:48 ب.ظ

 

یک عدد ندید بدید، یک عدد خرکیف

چهارشنبه 5 اسفند 1394 01:49 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
من هنوز سرشار از هیجانات تجربیات تازه ام و ننویسم میمیرم...

دیشب بعد از تمام شدن میتینگ، یک پسر جوان پرید جلوم و گفت: تو! فکر کنم دوست داشته باشی بیای تو گروه ما!
من هاج و واج و مبهوت گفتم: گروه؟ کدوم گروه؟
اسم گروه رو گفت که تا حالا نشنیده بودم. طبق عادت به جا مانده از فرهنگ ناب ایرانی اعتماد به نفس به باد داده و گفتم: من هنوز خیلی از سیاست و فعالیت ها در سوئد خبر ندارم. وقتش هم ندارم.
گفت مهم اینه همراه باشی. بعد فورا من و برد پیش یک خانم دیگه که معلوم بود یک کاره ای هست.. منم هنوز عین خنگها بودم. اینا بریدن و دوختن و قرارشد برای اطلاعات بیشتر در فیس بوک همدیگر رو اد کنیم. تا من برسم خونه ادم کرده بودند و بعد وارد گروه فیس بوکی شدم. به به چه هیجان انگیز! درباره ازدواج اجباری دختران با بک گراند مهاجر ها، یا فتلهای ناموسی، و کلا موضوع "زنان مهاجر" . تو میتینگ وقتی پرسیده بودند به نظرتون حزب باید رو چه موضوعاتی بیشتر کار کنه، من سر میزی که نشسته بودیم و بحث میکردیم خودمو کشیدم کنار و گفتم من سوئدی نیستم و خیلی هم اطلاعات ندارم به نظرات گوش میدم. بعد که هر میزی باید پرزنت میکرد که چه موضوعی به بحث گذاشته شده دیدم با اینکه همه به مسئله ادغام مهاجران و مقوله مهاجرت اهمیت دادند اما کسی از زنان مهاجر چیزی نگفته. برای همین وقتی نماینده همه میزها صحبت کردند دستم را بالا بردم و گفتم: به نظرم باید بر زنان مهاجر و عواقب ناآشنایی آنها با قوانین و حقوقی که دارند هم تمرکز کرد.
برای همین یک سوال این شکارچیان اعضا سرم پریدند منم که ندید بدید!

فیس بوک غیر ایرانی رو شب به شب نگاه میکنم. امشب آمدم دیدم یه پیام خوش آمد در سر در گروه زده اند. و زیرش هم کلی خوش آمد گویی از طرف افراد مختلف من جمله خانم کاکاباوه، نماینده پارلمان.

منم که زود خرکیف میشم، رفتم تو تمام صفحات مرتبط و همینطور انگشت حیرت ماندم که اوووه، چقدر سمینار و کنفرانس و تظاهرات و ... درباره این موضوع هست.

اما انچه که حیرت را بیشتر میکرد- البته اشتباه میکنم حیرت میکنم، نمیدونم چرا مدام یادم میرود که اینجا کشور دموکرات است- بگذریم، فعالیت زنان راست و چپ با هم درباره موضوعاتی بود که مشترک بود. یعنی کاکاباوه از منتهی علیه چپ و بیریتا اولسون از منتها علیه راست با هم قراره سخنرانی داشته باشند. یا انجمنهای زنان از پارتی چپ و راست با هم برنامه های متوع در هفته منتهی به هشت مارس دارند.

میترسم دیگه شبها نخوابم. روزها کار کنم، شبها هم عشق بازی. عشق بازی با فعالیت های زنان و سیاست در کشوری که نیازی نیست ساده ترین اصول و مفاهیم را دفرمه کنی!

یک متن بلند بالا از هیجاناتم هم به سوئدی نوشتم ، چون فکر میکنم یعنی چه که من قدردانی میکنم از سوئد و دموکراسی اش و این جذب نیروها ولی نه برای سوئدی ها.. این اصلا انصاف نیست.. باید رو به خودشان بگویم چقدر دوستشان دارم، چقدر سوئد خانه تر از خانه است.
نوشتم اما پست نکردم، انگار هنوز شک دارم، انگار خوابم، انگار باور ندارم...

آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 01:50 ق.ظ

 

تجربه های مهاجرت؛ بچه های افغان

چهارشنبه 28 بهمن 1394 12:34 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


یکی از لدتهای این روزهای من این است که بچه های افعان را زیر نظر داشته باشم و بی اختیار لبخند بزنم.. چه وقتی دارند از کارهای خلافشان میگویند چه از تجربیات ایران و .... اما یک چیز آزاردهنده دارند... از هر ده کلمه 9 تاش فحشهای رکیک است. بعد نمیدانی بخندی یا نه.. از بس هم این عکس العمل من تابلو است که فورا میفهمند حواسم بهشان هست و فورا هم میفهمند ایرانی ام. بعد خودشان را جمع و جور میکنند البته بعضی ها هم بدتر میکنند!
تصمیم دارم بعضی اتفاقات را بنویسم. چیزهایی که مینویسم مشاهدات محدود خودم هست. تعمیم نمیدهم برداشت شخصی از مشاهدات شخصی و محدود است.

بچه های تنهای افغان به چشم من دو سته اند آنها که مستقیم ازافغانستان آمده اند آنها که ازایران آمده اند. از ایران آمده ها لباس پوشیدنشان متفاوت است. از ایران آمده ها قرتی ترند، مو رنگ کرده اند، ابرو ها اصلاح شده و فارسی را تهرانی حرف میزنند. متاسفانه قالتاق تر هم هستند. این را وقتی دارم به داستانهایشان گوش میدهم میفهمم. مثلا دو هفته پیش 35 دقیقه بی وقفه پسری با لهجه فارسی تهرانی داشته از زندگیش در ایران برای دیگری میگفت. دیگری لهجه اش تهرانی نبود. - دری ؟- پشت سرم نشسته بودند و چهره را نمیدیدم. پسر به اسم جواد، تند تند از کارهای خلافش میگفت. از ترامادول زدنها، عرق خوری ها در کارگاهی که کار میکرد در چهارراه استانبول و بعد خودش میگفت: "پسر چطور اون همه عرق میخوردیم بعد میتونستیم بشینیم پای چرخ و کلی پیراهن تحویل بدیم". بعد از در فضا بودنهایش.. گفت: "بعدش دیگه بزرگ شدم افتادم به ... دادن!" آنقدر خلاف کرده بود که خانواده اش دیگر راهش نمیدادند. به آلمان مهاجرت کرد و به قول خودش انقدر .... کرده بود که همسایه ها امضا جمع کرده بودند و درخواست دیپورتش را داشتند.. اینها را با آب و تاب تعریف میکرد و آن یکی پسر هم از عکس العمل هایش معلوم بود شوک شده است. نمیدانم دلش میخواست مثل او قالتاق باشد یا همانطور ساده ! چندین بار خواستم برگردم و باهاش سر صحبت را باز کنم اما مهلت نمیداد و داستان پشت داستان از خلافهایش... تو دلم گفتم: غلط نکنم این جانور بیست و چند ساله است و خودش را زیر بیست سال جا زده. رسیدیم به مقصد باید پیاده میشدم نگاهی بهشان انداختم و بهتم زد.. پسر به زور 18 سال میزد! اگر حرفهایش را نشنیده بودم فکر میکردم یه نوجوان عادی خوش پوش است.

امروز اما در فروشگاه مواد عذایی 4 افغان بودند که معلوم بود از افغانستان آمده اند.. هم لهجه شان هم تیپ لباسشان شبیه از ایران آمده ها نبود افغانهای ایرانی شبیه بچه دور دوری های ایران لباس میپوشند. اما بچه های افغانستان لباسشان ساده تر است. کاغذ به دست در فروشگاه میچرخیدند که دیدم یک دختر سوئدی آمد کنارشان و شروع کرد تند تند سوئدی حرف زدن. فهمیدم همراهشان هست و آمده فروشگاه را بهشان معرفی کند. اینکه چطور بچه ها بدون مترجم باید حرفهایش را میفهمیدند نمیدانم.. طبق معمول خواستم فضولی کنم و بگویم بذارید ترجمه کنم اما بی خیال شدم. دختر گفت میولک (شیر)... پسرها هر کدام یک ور را نشان دادند، یکی شان با دست ادای خوردن را در آورد آن یکی گفت: گا.... مارو. این میگه میولک تو غذا نشون میدی؟!

ادامه دارد

آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 بهمن 1394 12:43 ق.ظ

 

پی پی جوراب بلند

پنجشنبه 14 آبان 1394 05:44 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
ه١٣٤٩ در دوران شاه، گلی امامی كتاب "پی پی جوراب بلنده" را ترجمه كرد! 
اما كتاب همان جا ماند تا سال ١٣٨٢ كه انتشارات هرمس ترجمه افسانه صفوی از این كتاب را منتشر كرد. انگار آن هم در چاپ اول ماند( در ویكی پدیا اطلاعات بیشتری نیست، اگر اطلاعات كاملتری دارید اضافه كنید) 

فكر میكنم "پی پی" چه خطر بزرگی برای جامعه ایران بود كه برخلاف دیگر كشورهای جهان از این اثر استقبال نشد؟

پی پی، یك كودكِ دختر مستقل، قوی، با اعتماد به نفس بود كه به تنهایی زندگی میكرد و از پس زندگی اش خوب بر میامد. او هركاری دوست داشت میكرد، بی نیاز از كسی و بی توجه به حرف و نظر دیگران. 

آسترید لیندگرین، نویسنده سوئدی مشهور كتاب كودكان، وقتی كتاب را منتشر كرد هم مورد انتقاد قرار گرفت هم تحسین. منتقدین باور داشتند چنین كتابی برای كودكان خوب نیست (احتمالا به همان دلیل كه جامعه ایران پذیرایش نشد، اینكه كودك از سلطه و كنترل پدر و مادر بیرون باشد، دختر هم باشد و قوی و خودكفا) اما استقبال و تحسین بیشتر بود و كودكان، یعنی مخاطبان اصلی كه اصولا نادیده گرفته میشوند، بسیار این شخصیت جسور و یكه تاز را دوست داشتند. 

پی پی، شخصیتی است كه جوامع مردسالار دوستش ندارند. اگر به جای خواندن مدام شخصیت تكراری و مردانه "حسنی" ما هم "پی پی" را میخواندیم امروز نه من، نه هزار دختر و زن دیگر تعبیر به "هنجار شكن" و "یاغی" نمیشدیم. 

پی پی، منم، پی پی تویی، پی پی همه مایی هستیم كه میخواستیم خود باشیم، قوی، مستقل، جسور و خارج از سلطه و كنترل هركس جز خود! 

برچسب ها: استرید لیندگرین ، پی پی جوراب بلند ، جامعه مردسالار ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 دی 1394 05:47 ب.ظ