تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - مطالب زنان

آمریکا من‌ را فمینیست کرد

دوشنبه 22 خرداد 1396 04:48 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

برگردان: مرمر مشفقی


عادت داشتم فکر کنم که واژه فمینیست از خودش بوی تعفن و حس ناامنی صادر می‌کند. یک زنی که نیاز داشت اعلام کند با یک مرد برابر است احتمالا باید فریاد می‌زد که شجاع و باهوش هم است. اگر شجاع و باهوش هستی نیاز نداری فریادش بزنی. من اینطور فکر می‌کردم چرا که در آن زمان یک زن سوئدی بودم. 
نه ساله بودم که قدم در مدرسه سوئدی گذاشتم. تازه از راه رسیده از چکسلواکی، توسط یک پسر در مدرسه بخاطر مهاجر بودنم مورد قلدری قرار گرفتم. تنها دوستم، یک دختر کوچولوی ریزه میزه، مشتی به صورتش زد. من تحت تاثیر قرار گرفتم. در کشور قبلی من، دختر مورد قلدری قرار گرفته
 یا چغلی می‌کرد یا گریه. به اطرافم نگاه کردم تا ببینم همکلاسی های جدیدم درباره دوستم چه فکری می‌کنند، اما هیچکس توجهی نداشت. زمان زیادی نبرد تا بفهمم در سوئد، قدرت من با پسرها برابر است.


در چکسلواکی زنان از یک روز طولانی کاری به خانه می‌آمدند تا غذا بپزند، تمیزکنند و در خدمت همسرشان باشند. به ازایش این زنان تمسخر می‌شدند، نادیده گرفته می‌شدند و هرازگاهی مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. درست مانند حیوانات خانگی. اما آنها از نظر روانی حیوانات خانگی نامتعادلی بودند. مانند گاو شیرده که اگر ندانی چطور شیر بدوشی و مراقبت کنی از خود بیخود می‌شود.

در سوئد، کارهای خانه به طور برابر تقسیم شده بود. پدر خودم خیلی زود به نظافت و آشپزی پرداخت. چرا؟ چون از مادرم جدا شد و با زنی سوئدی ازدواج کرد.


زمان دبیرستان شد. پسرها می‌خواستند ما را ببوسند، لمسمان کنند و دخترها به گروههایی از ملکه های سخاوتمند تبدیل شدند که لطف می‌کردند. هرچه پسرها بیشتر ما را می‌خواستند ما دختر ها قدرتمند تر می‌شدیم. وقتی دختری تصمیم می‌گرفت که لطفهایش را ارزانی بدارد، آن پسر خوشبخت مورد غبطه قرار می‌گرفت و نامش بر سر زبان‌ها می‌افتاد. برچسب هرزه زنی؟ هرزه چه بود؟

کاندوم توسط پرستارهای مدرسه بدون هیچ سوال و جوابی در اختیار ما قرار می‌گرفت. آموزش سکس به ما خطرات بیماری های مقاربتی  و بارداری ناخواسته را آموخت، اما روی مسائل باحال دیگری مثل خودارضایی هم تاکید داشت. برای یک دختر تملک بر گرایش و خواسته های جنسی اش یعنی تملک بر بدن خود، او مالک بدنش بود. زنان می‌توانستند هرکاری بکنند که مردان می‌کردند، اما آنها می‌توانستند، اگر می‌خواستند، بچه را هم حمل کنند. این دلیل است که ما از مردان قدرتمند تر باشیم. واژه فمینیست به نظر آنتیک می‌آمد، دیگر نیازی به استفاده از آن نبود.


وقتی در سن 15 سالگی برای کار به عنوان مدل به فرانسه رفتم، اولین چیزی که من را میخکوب کرد رفتار متفاوت مردان بود. آنها در را برای من باز می‌کردند، آنها می‌خواستند پول شام مرا بدهند. به نظر می‌رسید آنها فکر می‌کنند من خیلی ظریف یا خیلی احمق هستم که بتوانم از خودم مراقبت کنم. 

به جای اینکه احساس مشهور بودن بکنم، احساس تحقیر و بندگی می‌کردم. من قدرتم را آنطور که در سوئد آموخته بودم نشان دادم: از نظر سکشوالیتی جسور بودن. اما مردهای فرانسوی این روش را درک نمی‌کردند. در دیسکوها، چشمهایم را روی مرد غریبه جذابی متمرکز می‌کردم، و بعد با رقص به سمتش می‌رفتم تا بفهمد که انتخابش کرده ام. بیشتر مواقع او فرار می‌کرد. اگر فرار نمیکرد، از من می‌پرسید چقدر پول می‌گیرم.

در فرانسه، زنان هم قدرت داشتند، اما قدرت پنهانی درست مانند خنجر پنهان. همه چیز دغل کاری بود: روباه ماده سکسی که مردی را اغوا میکند تا به خواسته هایش برسد.


در سن 18 سالگی رسیدم به آمریکا و عاشق مردی آمریکایی شدم اینجا بود که ناچار شدم باورهای فرهنگی ام را دوباره تغییر بدهم.

در بیشتر جاهای آمریکا مردم به سکس به شکل یک عادت سالم یا روش چانه زنی نمی‎نگرند. به ازایش رابطه جنسی و سکس مانند رمزو راز است. اگر من به خودارضایی اشاره می‌کردم، گوشها سرخ می‌شدند. ارگاسم؟ مردها به شکلی مستهجن از آن یاد می‌کردند و زنان سکوت می‌کردند. یک مرز واضح و ظریفی بود بین خصوصی بودن و شرم آور بودن سکس. پزشک زنان من هنگام معاینه ام درباره هوا صحبت می‌کرد، انگار من زن زمان ویکتوریا بودم که چیزی درباره جزییات بدن و اندام جنسی ام نمی‌دانستم.

در آمریکا، به نظر می‌رسد بدن زنان متعلق به همه به جز خودش است. نیاز و حس جنسی اش متعلق به همسرش است، نظراتش درباره خودش متعلق به دایره اجتماعی اش و رحمش متعلق به دولت. او قراراست یک مادر، یک معشوقه و یک زن شاغل باشد( در ازای پرداخت اندکی) در حالیکه مادام العمر جوان و لاغر باشد. در آمریکا، مردان مهم خواستنی بودند. زنان مهم باید خواستنی می‌شدند.


در جمهوری چک، نامهای مستعار برای زنان، چه شیرین چه تلخ، در رده حیوانات قرار می‌گیرد: سوسک کوچولو، پیشی، گاو پیر، گراز. در سوئد، زنان اداره کننده جهان هستند. در فرانسه، زنان موجودات خطرناکی برای نگهداری یا ترس هستند. بد یا خوب در این کشورها، زنان جایگاه خودشان را می‌دانند. 

اما در آمریکا به زنان گفته می‌شود تو می‌توانی هرکاری بکنی و وقتی او به نقطه ای رسید که خود را نشان بدهد به زمینش می‌زنند. در انطباق دادن خودم با کشور جدیدم، قدرت زن سوئدی ام پژمرده شد. من به گروهی از زنان اطرافم پیوستم، همانها که تقلای بسیار می‌کردند و مفلوکانه شکست می‌خوردند. حالا هیچ انتخابی جز این ندارم که واژه فمنیست را از کشوی خاک گرفته دربیاورم، برقش بیندازم و استفاده اش کنم.

نام من پائولینا پوریزکووا است و من یک فمینیستم.  


پائولینا پوریزکووا سوپر مدل پیشین و نویسنده رمان "تابستان یک مدل" است. 


منبع: نیویورک تایمز 


برچسب ها: فمینیسم ، فمینیست ، سوئد ، آمریکا ، فرانسه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 خرداد 1396 05:02 ق.ظ

 

اهمیت سلامتی زنان

چهارشنبه 10 شهریور 1395 08:44 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


به محض ورود به سوئد و ثبت آدرس و درخواست شماره شهروندی، هر روز نامه های  بسیاری میرسد. از دندانپزشكی محل، تا كافه و سوپرماركت كه ضمن خوشامدگویی به آدرس جدید تو را دعوت به استفاده از این نزدیكترین مركز به محل سكونت میكنند. اما زن ٢٣ سال به بالا كه باشی یك نامه اضافه تر هم دریافت میكنی. نامه ای كه از تو میخواهد اگر در سه سال اخیر تست سلولهای رحمی( پاپ اسمیر) نداده ای به مركز درمانی مراجعه و انجامش بدهی.
بعد از این هر سه سال یكبار خودشان برایت نامه میفرستند و یادآوری میكنند حالا زمان تست است. 
امروز جواب تستم آمد، همه چی سالم و خوب.
Smile
clean word remove format superscript Subscript Cut Copy Paste Horizontal Rule Ordered List Unordered List Outdent Indent Insert Link Remove Link
Undo Redo Bold Italic Underline strikethrough Align Right Center چینش چپ Justify Full Justify Full Justify Full
Text Color
Background Color
Add Image
Insert Table
Insert Aparat

برچسب ها: بهداشت و سلامت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 08:49 ب.ظ

 

این عادی نیست

چهارشنبه 19 خرداد 1395 01:36 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

چند روز پیش نامه ای از یک دانشجوی استنفورد که مورد تجاوز قرار گرفته بود اما توسط دو مرد دیگر نجات پیدا کرد و متحاوزش به دست پلیس سپرده شد در خبرگزاری ها پحش شد و موج بزرگی در حمایت از قربانی تجاوز شکل گرفت. 
باز فید از آن دو مرد نوشت. دو مرد جوان سوئدی. 
آنها وقتی در حال رفتن به یک مهمانی بودند صحنه رابطه جنسی را دیدند، اما چیزی که توجهشان را جلب کرد به جای اینکه فکر کنند دو جوان مست سرخوش گوشه ای را یافته اند برای عشق و حال، عدم تحرک دختر بود در حالیکه پسر کاملا در تلاش بود. همانجا گفتند: این عادی نیست.
و راهی شدند و از پسر پرسیدند چه میکند، و متجاوز فرار را بر قرار ترجیح میدهد اما این دو او را میگیرند و تحویل پلیس میدهند. 
بله دلیل اینکه این دو مرد سوئدی از ساکن بودن زن متوجه شدند چیزی عادی نیست نه این است که مردان سوئدی ژن متفاوتی دارند، یا ذاتا این چیزها را بلدند، بلکه تلاش بی وقفه فمینیستهای رادیکال و غیر رادیکال این کشور، آموزش مدام، بحثهای مدام است که چنین افرادی را به این درجه از شعور و آگاهی میرساند که هم تشخیص بدهند هم واکنش نشان بدهند. 
البته این دو مرد سوئدی نماینده تمام مردان سوئد نیستند. همینجا هم هنوز بسیاری اول قربانی تجاوز را مقصر میدانند. همینجا هنوز مردانی هستند که نسبت به همسرانشان خشونت به خرح میدهند و البته باز فراموش نکنیم دایره تعریف خشونت و تجاوز در سوئد بسیار گسترده است. خشونت از یک با یک انگشت کسی را هل دادن هست تا کتک زدن در حد مرگ، تجاوز از عدم استفاده از کاندوم هست تا دخول به زور.
به هر حال امیدوارم مردان همه دنیا شبیه مردان سوئدی شوند یا از آن بهتر اینکه همه مردان در جهان آگاه شوند و دست از خشونت و تجاوز بردارند. 
از دیروز هم سازمان FATTANU با مشارکت روزنامه پرتیراژ و معروف افتون بلادت، کمپین "تنها نیستی" را در شبکه های اجتماعی راه اندازی کردند در حمایت از قربانیان آزار و خشونت جنسی. 


برچسب ها: قربانیان تجاوز ، تجاوز ، خشونت و آزار جنسی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 خرداد 1395 01:40 ب.ظ

 

فمینیسم در پیتزا فروشی

سه شنبه 4 خرداد 1395 11:33 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


وارد پیتزا فروشی شدم، موقع پرداخت كوله پشتی ام را در آوردم و رو به صندوق گرفتم و در جستجوی كیف پول بودم كه صندوقدار گفت: لیبرال فمینیست! میتونی برام توضیح بدی لیبرال فمینیسم چیه؟ 

از توجهش خوشم آمد و با خنده گفتم: آها! چیشو میخوای بدونی؟!
گفت: میدونم فمینیسم چیه تو برام لیبرال فمینیسم رو توضیح بده! 
گفتم: بگو فمینیسم چیه، چون خیلی ها غلط تعریف میكنند. 
گفت: زن و مرد برابرند، اما فكر نمیكنی گاهی اوقات زیاده روی میكنید؟ 
خندیدم گفتم: نه، اصلا! همه حق دارن كه امكانات برابر داشته باشند
گفت: در اون شكی نیست اما شما كمی زیاده روی میكنید
گفتم: ببین تو نمیتونی بگی "شما" چون فمینیستها گروههای مختلفین! شاید بعضی از نظر تو زیاده روی كنند. اما مثلا تو بعضی فرهنگها.. 
گفت:  فرهنگها رو نمیگم اون تفكرا غلطه!
قبول داری مردا قویترن و نیروی بدنی قوی تری دارن؟
گفتم: بعضی ها
گفت: ولی زنا نمیتونن تو كار ساخت و ساز باشن، براشون سخته
خندیدم و گفتم: از خودشون پرسیدی؟ 
گفت : نه، ولی زنا قدرت بدنیشون كمتره
گفتم: همه مردا هم قدرت بدنی یكسانی ندارن، مردای زیادی اند كه نمیتونن تو ساخت و ساز كار كنند
گفت: درسته، ولی كلا بدن مردا ورزیده تره برای این كار نه زنا...
گفتم: خب با ورزش و تمرین زنها هم بدنشون رو میسازن
كما اینكه همه هم قرار نیست تو كار ساخت و ساز باشن اما تو همین سوئد زنای زیادی كار میكنند.
خندید و مشخص بود قانع نشده!
گفتم خیلی خلاصه: همه انسانها فارغ از جنسیت و نژاد و مذهب و ملیت باید حق دسترسی به امكانات برابر داشته باشند و براساس استعداد و توانایی مسیرشون رو انتخاب كنند.

پول و پرداخت كردم و مشتری بعدی كه مردی سوئدی بود رفت سمت صندوق.
صندوقدار گفت: ببخشید معطل شدی ولی ما داشتیم درباره فمینیسم بحث میكردیم
من میگم فمینیستها زیاده روی میكنند، اینطور نیست؟ 
مرد سوئدی گفت: نه همه، بستگی داره
و چه خوبه كه بحث میشه درباره اش:) 

لازم به ذكره كه بیشتر پیتزایی های شهر ترك، كرد و ایرانی اند. اینها به كمانم تركند، یا كرد تركیه!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:35 ق.ظ

 

و باز آرشیو خوانی

پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 11:42 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
در پی یاداوری خاطرات عاشقانه قدیمی رفتم سراغ آرشیو خوانی وبلاگ هایم. این دفعه سراغ آخرین وبلاگ مسدود شده ام رفتم که در بلاگ اسکای بود. چقدر فمینیستی و سیاسی مینوشتم. سر مطالب فمینیستی ام نیشم باز شد، سوالهای آن موقع الان برایم جوابهایی روشن و واضح دارند. از مسیر پیشرفتم خوشحالم، کما اینکه در برخی عقاید ثابت قدم هستم و یک جورهایی از این ثابت قدمی دلم غنج رفت. سیاسی هایم حال بهم زن بودند. چه کرده بود عدم آزادی بیان، چه کرده بود سیستم سرکوب و استبداد.. چه خوشحالم که در آن فضا نیستم که چشم و گوشم را آگاهانه ببندم یا به در بگویم دیوار بشنود یا از ادبیات قدرت استفاده ببرم برای هدفم! 
بعد رسیدم به شخصی نویسی هایم.. خاطراتم با رفقا، و دلی که تنگ و تنگ تر شد. بغضی که راه گلو را بست. رسیدم به فیلم ها  کتابها، ذره ای از آن کتابها و فیلمها به یادم نمیاید. من، منی که حافظه بی بدیلی داشتم هیچ چیز به یاد ندارم، فقط نامشان آشناست. حتی خواندن مطلبم هم کمکی به یادآوری نکرد انگار نه انگار خوانده یا دیده باشم. ترسیدم.. از این کوتاه بودن حافظه ترسیدم. آیا عاملش سن است؟ یا مهاجرت، یا عدم تکرار؟ 
هرچه هست دردناک است.

آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:43 ق.ظ

 

خشونت جنسی از آزار تا جنایت

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 12:03 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

مصاحبه سایت نگام با من



«سکس آخرین پناهگاه زن است»


از کلام توهین و تحقیر آمیز نسبت به زنان گرفته تا آزار جسمی و روحی-روانی. خشونت علیه زنان محسوب میشود البته گاهی این خشونتها علیه مردان هم وجود دارد و حتی میزان و نوع تعریف آن به فرهنگ و جغرافیا هم وابسته است. به عنوان مثال در جوامعی نظیر ایران خشونت و آزادی یک کلاف درهم است که سر رشته های مختلف و متفاوتی دارد. «مرمر مشفقی» فعال حقوق زنان است. سایت نگام با او درباره انواع خشونت جنسی، ریشه ها و راهکارها، سوء استفاده ها، حواشی و خصوصآ قیاس جامعه ایران و غرب در این مورد صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.


*از نظر شما تعریف خشونت جنسی و مرز آن با آزادی چیست؟


گستره خشونت جنسی به حدی زیاد است که در یک تعریف مشخص نمی گنجد و حتی تمام کلمات و رفتار جنسی که باعث آزار دیگری می شود در این دایره وسیع قرار می گیرد. شامل متلک و بد و بیراه و پیغامهای خاص، در روابط زناشویی بی محلی به فرد مقابل و در محیط کار ژستهای سکشوالیتی و…


*این ژستها می تواند برای جلب نظر طرف مقابل و یافتن شریک رابطه (دوستی یا ازدواج) باشد و اگر اینها را یکسره خشونت جنسی بنامیم، آزادی انسان چه می شود؟


بله مسلمأ باید شرایط و روشهای آشنایی افراد برای رابطه را هم در نظر گرفت. مثلأ از این نظر شرایط ایران با کشورهای غربی کاملأ متفاوت است. نکته ای که باید به آن توجه کرد رضایت طرف مقابل است. بود و نبود این رضایت در واکنش آدمها و حتی در نوع نگاهشان مشخص است. البته معمولأ کمتر پیش می آید که فردی برای آشنایی با طرف مقابلش حرکت سکسی انجام دهد و طرف مقابل هم استقبال کند.


*در ایران به دلیل محدودیتها بحث رضایت کمی پیچیده است. مثلأ در سوئد قانون تعیین می کند چه رفتاری آزاد یا ممنوع است، اما در ایران گاهی قانون یک طرف است و رفتار مردم در نقطه مقابل آن. به عنوان مثال در اماکن عمومی ایران روابط دختر و پسر به شکل مخفیانه جریان دارد و از طرفی به دلیل حساسیت بالا بر روی رفتار دختران در خیلی از موارد خواهان برقراری ارتباط هستند اما به خاطر مسئولیت و عواقب سنگین، آغازگر آن نیستند.


یکی از مشکلات بزرگ فمینیستها در ارتباط با جوامعی مثل ایران همین تناقضاتی است که وجود دارد. بیشتر تئوری پردازان و فعالان حقوق زن ایرانی، امروز در خارج از کشور زندگی می کنند و زندگی در کشورهایی که قوانین حمایت گر دارد نوع نگاه آنها را تغییر داده و مطمئن تر کرده است. در حالیکه در ایران نه قانون حمایت گری وجود دارد و نه عرف پذیرای حقوق زن است. در نتیجه با چنین تناقضات شدیدی روبرو هستیم. مثلأ خیلی از رفتارهایی که امروز برای من به عنوان زن در سوئد زننده به حساب می آید در ایران خیلی عادی بود. البته الان ایران هم کمی تغییر کرده. اما بیست سال پیش در دوران نوجوانی شاید من از متلک پسرها هم خوشم می آمد. آن موقع نوع دیگری از آشنایی وجود نداشت. مدرسه جدا، دانشگاه جدا، محیط کار بسته و محدود، راه دیگری باقی نمی گذاشت و باعث می شد تا وقتی که احترام و رضایت طرفین در میان است یک سری رفتارها در جامعه ایران جا افتاده و پذیرفته شده باشد. در حالیکه ممکن است همان رفتار در غرب زننده محسوب شود. رضایت خیلی مهم است. ممکن است فردی تا دیروز از یک رفتار راضی بوده اما امروز حس او عوض شده و رضایت ندارد، برای همین گاهی اثبات رویداد خشونت جنسی برای فرد دشوار است. اثبات اینکه من امروز از حرکت این فرد آزرده شدم و این فرد می تواند همسر، پدر، فامیل، دوست و غیره باشد.


*در پیدایش شرایط فعلی ایران نقش مذهب پر رنگ تر است یا نقش سنتهای فرهنگی جامعه؟


فرهنگ سنتی و مذهب در ایران آمیخته با یکدیگر است و نمی توان آن را از هم جدا کرد.


*یکی از حمایت های رایج و مورد نظر فعالان خشونت جنسی از قربانی، برخورد خشن با فاعل خشونت است که در بسیاری از موارد می تواند مرد باشد. سوال اینجاست در کشوری مثل ایران که در این زمینه ها آموزشی وجود ندارد، بر چه اساسی می توان از مرد انتظار داشت که رفتارش دمکراتیک و به دور از جنسیت زدگی باشد؟



فکر می کنم در وهله اول نباید با فاعل خشونت، برخورد خشن صورت گیرد. بلکه باید نوع خشونت و تعداد دفعات آن را هم در نظر گرفت. به خصوص در ایران که هیچ گاه فرهنگ برابری خواهی آموزش داده نشده است. البته الان تلاش خود خواسته رو به رشدی برای یادگیری بیشتر در بین مردم ایران به چشم می خورد که خیلی امیدوار کننده است. اما هرگز در مدرسه و دانشگاه و صداوسیما شاهد چنین آموزشهایی نیستیم. من به عنوان یک فمینیست بازتولید کلیشه های جنسیتی چه برای مردان و چه برای زنان را ناشی از فرهنگ مردسالار حاکم می دانم. مردها ذاتأ فاعل خشونت نیستند. البته آدمهای بیمار در همه جا پیدا می شود. به مردها هم کسی آموزش نداده که امروز بخواهیم یکطرفه از آنها انتظار داشته باشیم. به اکثر ما از کودکی آموخته اند که پسرها گرگ هستند و دخترها بره. بنابراین مرد و زن در جامعه ما با همین تفکر رایج رشد می کنند. پسران زیادی را دیده ام که ساده و معصوم و محترم بودند، اما تنها به این دلیل که با دختری ارتباط نداشته و یا زود عاشق شده در محیط دانشگاه مورد تمسخر همسالان خود قرار می گرفتند و در بعضی موارد حتی مسیر زندگی آن مرد را تغییر می دادند. البته در ایران قوانین حمایتگر مرد است و زنان تحت فشار مضاعف قرار دارند.


*در غرب که آموزش وجود دارد چرا موارد خشونت جنسی زیاد است؟


قدمت ساختار اجتماعی مردسالار در جهان به هزاران سال می رسد. در حالیکه قدمت جنبشهای برابری خواهانه زنان صد و پنجاه تا دویست سال است. ضمن اینکه قالب جدی اجرایی اش از دهه شصت میلادی به بعد شکل گرفت. نسلها و قرنها زمان لازم است تا تفکر سنتی مردسالار جای خودش را به تفکر نوین برابری خواهانه بدهد. حتی در جوامع غربی هم طبقات اجتماعی مختلف و متفاوت هستند و تنها با آموزش در مدارس لزومأ افراد تغییر نمی کنند، چون ممکن است در خانواده مردسالار زندگی کنند.


*بر اساس گفته شما رسیدن جامعه به این مرحله از بلوغ زمان بر است. فکر نمی کنید خصوصأ در جوامعی نظیر ایران مسئله آزار جنسی به نوعی می تواند به عنوان ابزار سوء استفاده در دست برخی زنان هم قرار بگیرد ودر حقیقت گاهی مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مثلأ اگر زن خواسته ای داشته باشد که مرد برآورده نکند می تواند چیدمان ماجرا را جنسی جلوه دهد. یا اینکه احتمال بروز سوء تفاهم هم در آن کم نیست و به عنوان مثال کاربرد کلمه ’عزیزم‘ در شرایط مختلف معانی متفاوتی دارد که خیلی قابل تعریف نیست و احتمال بروز سوء برداشت در آن زیاد است. راه تشخیص اینکه آزار جنسی علیه زن اتفاق افتاده یا علیه مرد چیست؟


واقعأ وقتی در مورد ایران صحبت می کنیم با یک جامعه پیچیده روبرو هستیم. به دلیل محدودیتهایی که دارد و امکان سوء استفاده که حول هر محدودیت شکل می گیرد. نمی توان وجود زنان سوء استفاده گر را منکر شد، اما تعداد آنها از زنانی که واقعأ مورد آزار جنسی قرار می گیرند خیلی کمتر است و همین سوء استفاده ها هم خودش زاییده نابرابری های موجود در جامعه است. وقتی زن برای هر خواسته ای و در هر موقعیتی جنسیت خود را مورد تعرض می بیند، طبعأ سعی می کند به راههایی که در آن قانون علیه او نیست پناه ببرد. برای همین گاهی این بحث پیش می آید که شاید یک زن برای رسیدن به قله های موفقیت از سکشوالیتی خودش استفاده کند. دلیل این کار دیده نشدن دیگر شایستگی های اوست واینکه مورد تبعیض واقع شده و ناچار به قدرت خود پناه می برد. بنابراین نمی توان گفت فعالیتهای فمینیستی باعث این اتفاق می شود. در سوئد چه زن و چه مرد اگراز کسی شکایت کند که مورد آزار جنسی او قرار گرفته، متهم باید از خود رفع اتهام کند و شاکی مجبور به اثبات ادعای خود نیست. در ایران چون قانون حمایتی وجود ندارد این تشخیص دشوار است. حتی در رابطه زناشویی هم وقتی مرد یا زن مدعی می شود که مورد خشونت قرار گرفته است، باید همان رفتار مشخص مورد بررسی قرار بگیرد و نه اتفاقات قبل و بعد. در سوئد برای این تشخیص از روانکاو کمک می گیرند و هرچند همیشه هم به حقیقت دست پیدا نمی کنند.


*بعضی کارشناسان میزان احتمال مورد خشونت قرار گرفتن زنان را به میزان حق انتخاب آنها مرتبط می دانند؟ آیا زنان زیبارو و یا ثروتمند و دارای تحصیلات عالیه که سرشان شلوغ است کمتر مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مشاهدات میدانی نشان می دهد این زنان کمتر از نارضایتی و تبعیض می گویند یا در میان عامه این اتهام مطرح می شود که فمینیستها معمولأ صورت زشت دارند و یا گفته می شود امثال سحر قریشی اصلأ به حقوق زنان فکر نمی کنند.


این نگاه دلایلی دارد. یکی اینکه همیشه از سوی حاکمیت در ایران با فمینیستم برخورد حذفی صورت گرفته است. مدت درازی نیست که درباره فمینیسم در ایران مجال صحبت پیدا شده و این جرأت حاصل تلاش تمام فمینیستهای ایرانی در داخل و خارج از کشور است. هنوز هم برای فعالان اجتماعی داخل ایران ساده و بی هزینه نیست که بگویند من فمینیست هستم. حتی بعضی فعالان حقوق زنان ناچار هستند فمینیست بودن خود را انکار کنند که کاملأ بی معنی است. فمینیسم با فعالیت برای حقوق زنان مترادف است. طبعأ همه اقشار یک جامعه هم نمی توانند اکتیویست باشند. بسیاری از زنان زیبا و تحصیلکرده هم در برخورد با تبعیض و فرهنگ مردسالار مشکل دارند و اهمیت این مسئله به بلوغ فکری جامعه بازمی گردد. البته به فرهنگ بومی هم مربوط می شود و در هر منطقه از ایران شرایط متفاوت است. مثلأ من از شمال ایران آمده ام. آنجا روابط خیلی آزادتر است. گیلکها آدمهای روشنفکری هستند. دلیلش هم ارتباط این منطقه و یا شهرهایی مثل اهواز و آبادان با اروپایی ها بوده است. از طرفی هم به خاطر وجود مزرعه و کشاورزی آدمها از زن و مرد دوشادوش هم کار می کردند. بنابراین خیلی از روابط بین بسیاری از گیلکها آزادتر از دیگر نقاط کشور است. بعدها که من در تهران دانشجو شدم خیلی از رفتارهایم از قبیل صحبت و بگو و بخند با پسرها برای تهرانی ها قابل پذیرش نبود. اگر در جامعه ای آزادی وجود داشته باشد، خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. جداسازی ها و دو قطبی سازی ها به مشکلات جنسی دامن می زند.


*خشونت جنسی در محیط کار معمولأ توسط مدیرانی انجام می شود که قدرت و ثروت کافی برای تحمیل اراده خود را در اختیار دارند و زنان زیردست در چنین موقعیتی اگر اعتراض کنند شغل خود را از دست می دهند، راه حل چیست؟


یکی از مشکلات ما در زبان فارسی این است که برای این مفاهیم مترادف دقیق نداریم و از خشونت جنسی در خیابان و محیط کار و مدرسه و… به عنوان خشونت جنسی نام می بریم. در مورد راه حل هم در ایران قانون حمایتی در خصوص قربانیان آزار جنسی وجود ندارد.


*منظور دقیقم این است که ماجرا اصلأ به مرحله آزار نمی رسد. یک مدیر می تواند با ابزار قدرت و ثروتی که در اختیار دارد زیردست خود را در مقابل دو راهی انتخاب قرار دهد. طبعأ زن ناچار است به خاطر به دست آوردن یا حفظ جایگاه شغلی اش سکوت کند و بپذیرد و یا چه راه حلی دارد؟


اینجا دیگر بحث تصمیم شخصی به میان می آید. ممکن است زنی از شدت نیاز به شغلش سکوت کند و یا زن دیگری محتاج نباشد و سکوت نکند و دستکم با اعتراض شخصی محل کار را ترک کند.

*آیا میزان تحصیلات و مهارت شغلی زن هم موثر است؟

فکر نمی کنم تأثیری داشته باشد. مسئله ای که خیلی تأثیر دارد این است که زنها بگویند و نشان دهند که ترسی ندارند. نشانه اظطراب در صورت زن به شکارچی جرأت و امید می دهد.


*همین گفته شما را زن ستیزان به این شکل عنوان می کنند که ببینید کرم از خود درخت است. مثلأ می گویند ببینید فلان زن چه شل جوابش را داد معلوم است که خودش هم بدش نمی آید.


نه حرف من با اصطلاحات سرزنش قربانی که شما گفتید، متفاوت است. منظورم این است که مرد متجاوز از ترس زن سوء استفاده می کند. تا موقعی که زن از حق خودش دفاع نکند و برای بازپس گیری حق خود رودرروی مرد نایستد، شرایط تغییری نمی کند. من یکی از زنانی هستم که نمی ترسم و برای حقم ایستادگی می کنم. به همین دلیل تا بیست و هشت سالگی که در ایران زندگی کرده ام و بیشتر هم تنها زندگی می کردم و شبها تا دیر وقت بیرون بودم، اما کمترین میزان خشونت جنسی را تجربه کرده ام و خیلی از خشونتهای رایج در جامعه را اصلأ تجربه نکرده ام. اعتماد به نفسم در بسیاری از موارد مانع بروز آزار از سوی دیگران بود. اعتماد به نفس و آگاهی به حق خود خیلی تعیین کننده است.


*یکی از رههای جلوگیری از خشونت جنسی افشاگری است. منتها در جریان افشاگری ها معمولأ قربانی بخشی از مسئله را شفاف می کند که نفع خودش در آن است و سوالات افکار عمومی درباره بخشهای دیگر حادثه را بی جواب می گذارد. آیا بدون شفاف سازی کامل در افشاگری ها، جامعه به برابری دست پیدا می کند؟ مثل اینکه بگوییم فقط خشونتهایی که علیه من بوده بد است و درباره باقی ماجرا صحبت نمی کنم.


بله قربانی می تواند درباره همه ماجرا صحبت نکند. بخشهای ذیگر را می توان در جای دیگری پیگیری کرد. البته شفافیت مهم است و باید دفاع هر دو طرف را شنید. منتها میزان شفافیت به این هم بستگی دارد که گاهی اوقات صحبت کردن درباره بعضی مسائل از نظر روحی و روانی برای قربانی سخت است. روح و روان همه آدمها به یک اندازه قوی نیست. ممکن است قربانی یکبار بتواند تجربه آزار جنسی را بازگو کند و بار دوم نتواند.


*مثلأ در مورد مجری و مدیر صداوسیما اکثریت کامنتهای مردم در شبکه های اجتماعی علیه قربانی افشاگر است. حتی اگر فرض کنیم نیمی از این افراد زن ستیز هستند، باز هم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی اعتمادی عمومی در جامعه ایرانی موج می زند. این بی اعتمادی از کجا می آید؟


خب در مورد خانم شیرانی چون پای رسانه دولتی ایران و مسائل سیاسی-امنیتی در میان بود برای خیلی ها شبهه ایجاد کرد. هر چند در ایران آب خوردن هم سیاسی محسوب می شود. کسانی که در ایران زندگی می کنند و یا به ایران رفت و آمد می کنند ناچار هستند التزامهایی به سیاست حاکم بر کشور داشته باشند. یک موردی که در کامنتها زیاد بود و یک لحظه از ذهن خودم هم گذشت این بود که چرا این خانم در مدت چند سالی که با صداوسیما کار می کرده به هیچ چیز اعتراض نکرده؟ اما واقعیت این است که باید مسئله خشونت جنسی را از دیگر چراهای پیرامون این شخص جدا کنیم و شاید آزار جنسی مدیرش تازه شروع شده بود و بعد از نا امیدی از تغییر شرایط دست به این افشاگری زده است. در صحبتهای خودش هم گفته بود که خیلی تحمل کرده اما از یک جایی به بعد دیگر صبرش تمام شده. نباید بحث آزار جنسی را به مسائل سیاسی و متفرقه مرتبط کنیم. بی اعتمادی عمومی هم حاصل سی و هشت سال حکومت سیستمی است که هرگز نتوانست اعتماد مزدم را جلب کند. البته فرهنگ دایی جان ناپلئونی ما به پیش از انقلاب هم باز می گردد. دلیلش را باید در تاریخ ایران جستجو کرد.


*یک بی اعتمادی و یا سوال بزرگ هم در افکار عمومی نسبت به جهان غرب وجود دارد که چطور خشونت جنسی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می شود و همزمان در همان کشورها آزادانه صنعت پورنوگرافی فعال است و تمام اشکال عریان خشونت جنسی را در فیلمهایی با تیراژ مخاطب بالا در سراسر جهان به نمایش می گذارد؟


البته در جهان غرب به دلیل وجود آزادی این فیلمها ساخته می شود، اما در کنارش آموزشهای صحیح هم وجود دارد که به مردم و خصوصأ جوانان یادآور می شود که آنچه در این فیلمها می بینید تنها یک فانتزی است. البته صنعت پورن هم یک صنعت سرمایه داری و کاملأ مردسالار است. تنها در سالهای اخیر پورنهای فمینیستی هم به این صنعت اضافه شده که به زن نگاه ابژه ای ندارد. این تعادل حاصل پر رنگ تر شدن حضور زنان در این صنعت است. آموزش باعث می شود افراد حق انتخاب آگاهانه داشته باشند. ضمن اینکه حتی رفتارهای سادیستی که در این فیلمها به نمایش در می آید هم با رضایت کامل طرف مقابل است.


منبع: نگام


برچسب ها: فمینیسم ، خشونت علیه زنان ، آزار جنسی در محیط کار ، قربانیان خشونت ، مرمر مشفقی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 12:28 ب.ظ

 

تفاوت فرهیخته سوئدی با فرهیخته ایرانی

یکشنبه 16 اسفند 1394 12:49 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
با یکی از اعضای گروه "نه فاحشه نه برده"* راهی یکی از مناطق حاشیه ای استکهلم شدیم تا در مراسم مربوط به هشت مارس  شرکت کنیم. 
در مسیر یک ساعته از لیبرالیسم و سوسیالیسم و چپ سوئد صحبت کردیم، از زنان و حقوق زنان هم . چون تابحال دراین موضوعات زیاد به سوئدی بحث نکرده بودم، پیدا کردن لغتهای درست سخت بود و خیلی غلط غولوط صحبت میکردم. از من پرسید : از اونهایی هستی که دوست داری تصحیحت کنم یا نه؟ گفتم با کمال میل. 
سوئدی ها معمولا تصحیح نمیکنند مگر تو ازشون بخوای. به نظرشون این ممکنه بی احترامی باشه که یکی رو تصحیح کنی. تصحیح کردنشون هم هیچوقت تحقیری نیست. عوضش دوستان ایرانی وقتی میخوان تصحیح کنند اولش با لحن خاصی میگن: این چطور حرف زدنه؟ این چه لهجه ای داری؟ این چه تلفظیه و .... 
یعنی حتما اول باید یک نگاه از بالا به پایین داشته باشند بعد کمکت کنند. که این باعث میشه ترجیح بدی جلو ایرانی ها سوئدی صحبت نکنی، ولی جلو سوئدی ها با اعتماد به نفس بلبل زبانی کنی. 

در مسیر برگشت هم به صحبتهایمان ادامه دادیم، هم تفسیر بحثهای جلسه را کردیم، هم کم کم رسیدیم به خودمان و زندگی و علایق. 

همراه من یک روشنفکر کرم کتاب بود که چون محقق هم هست مدام رفرنس آکادمیک میداد اما اگر شما فکر میکنید ذره ای به من حس این را داد که من از او کمتر میدانم پس حرف نزنم یا اظهار نظر نکنم اشتباه میکنید. بدون ذره ای ترس گفتم آدم تئوری نیستم و اگر هم چیزی بخونم خیلی به یادم نمیمونه نه اسم نه موضوع. و اون بدون اینکه راه تمسخر را در پیش بگیرد ،چیزی که به وفور از اطرافیان خودم دیدم که وقتی مخالفشان حرف بزنی یا نظر بدهی فورا کم مطالعه گری من را چماق میکنند که بر سر من برای ساکت کردنم بکوبند، بهم گفت میفهمم حست رو ولی خب تو کار سیاسی یه کم باید نظریه رو بدونی که مثلا یه موضوعی که سالهاست بحث شده  رو دوباره مطرح نکنی بلکه با زمان بتونی پیش بری. 
این را انقدر محترمانه و قشنگ گفت که تاییدش کردم و توضیح دادم که لیستی از کتابهای مربوط به لیبرالیسم تهیه کردم و مدام مناظرات را دنبال میکنم.

وقتی صحبت رمان شد گفت نویسنده مورد علاقه اش داستایوسکی است. این جمله برای من آشناست تقریبا نصف اطرافیان انتلکتوئل من نویسنده مورد علاقه شان داستایوسکی بود. جواب من هم آشنا بود: من فقط شبهای روشن را خواندم.
برخورد فرهیخه ایرانی با من این بود: از داستایوسکی هیچی نخوندی؟ پوزخند و برخوردی که یعنی دیگه صلاحیت نداری باهات حرف زده بشه درباره ادبیات
برخورد دوست سوئدی: چرا نخوندی؟
من: کتاب یادداشتهای زیرزمینی اش رو شروع کردم انقدر سیاه و افسرده کننده بود که به در روحیه من پر انرزی و مثبت اندیش نمیخورد و همین باعث شد سراغ بقیه کتابهاش هم نرم.
همراه: میفهمم. سلیقه ها متفاوته  ولی من خیلی کارش رو دوست دارم. 

بی تحقیر، بی پوزخند

از تفاوتهای دیگر که برام خیلی جالب بود و برای این آدم شوک آور، بحث فمینیست بودن بود. مردهای ایرانی زیادی - و حتی زنها- تو بحثهای برابری خواهانه یک سری جملات ردیف میکنند که از نظر خودشان بهشان باو ردارند و عمل میکنند. بعد وقتی میگی: "به به پس فمینیستی!" انگار که فحش ناموسی داده باشی طرف ده متر میپرد عقب  و میگه: نه نه من فمینیست نیستم. من اصلا به این ایسم ها اعتقادی ندارم. 

امروز لابلای صحبتها گفتم: فمینیستی؟ زل زد تو چشمام و گفت: سوال کردن داره؟ معلومه که فمینیستم. 
و به موضوع رساله دکترایش اشاره کرد و فعالیت های جانبی اش که من خبر داشتم و اینها را گواه فمینیست بودنش میدانست.
هرچی توضیح دادم که خب هستند آدمهایی که این کارها را میکنند ولی حاضر نیستند فمینیست خطاب بشن متوجه نمیشد. میگفت: نمیفهمم چطور میشه آدم به برابری اعتقاد داشته باشه بعد بگه من فمینیست نیستم! 

امروز یک روز خوب با بحثهایی که مورد علاقه ام هست با یک آدم روشنفکر داشتم بدون اینکه پوزخندی ببینم، تحقیر بشم یا نگاه از بالا به پایین حس کنم. 
برچسب ها: تفاوت سوئدی ها و ایرانی ها ، جامعه روشنفکری ، فرهیختگان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 اسفند 1394 01:36 ق.ظ

 

سافروجت

سه شنبه 11 اسفند 1394 01:46 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
حدود سه سال قبل یك مستند از شبكه دانش اینجا به طور نصفه دیده بودم.مستند درباره فعالین جنبش زنان بود كه وقتی خواسته های مسالمت آمیزشان به نتیجه نرسید دست به نافرمانی های مدنی زدند و "سافروجت" ها را شكل دادند. تصاویر واقعی بودند و از فیلمهای قدیمی همان دوران و ختم كار مرگ "امیلی ویلدینگ داویسون"در مسابقه سواركاری بود. مستند بسیار تاثیرگذار بود. تصور اینكه "من" امروز یك سری حقوق انسانی اولیه را (البته در كشور سوئد) دارا هستم روزگاری نه چندان دور زنان نداشتند و هنوز بسیاری از این حقوق را در كشور خودم ندارم، وحشت زده ام كرد. اگر امروز من، زن تحصیل كرده ، شاغل، صاحب نظر و دارای حق رای، دارای نماینده در مجلس و مفتخر به حضور زنی در عرصه سیاست مانند مركل و ... هستم ، تنها و تنها برای مبارزه و از خودگذشتگی زنانی چون امیلی ویلدینگ است. شاید از همان زمان تصمیم گرفتم كمی بیشتر فمینیست باشم، كمی فعال تر به سبك خودم! امشب بالاخره فیلم "سافروجت" را هم دیدم. بر هر زنی دیدن این فیلم واجب است. فیلم از نظر فیلمسازی شاید خیلی خاص نباشد اما به عنوان نشان دادن بخش مهمی از تاریخ بخصوص برای آنها كه فكر میكنند زنان همه حق و حقوق را دارند و دیگر دردشان چیست، یا فكر میكنند این حق و حقوق همینطوری به دست آمده و اصلا مردان در عقب انداختن این دستیابی نقشی نداشته امد، فیلم ارزشمندیست. برای ما كه یادمان بیاید اگر امروز اینجا هستیم بدون جان نثاری بسیاری زنان نسلهای گذشته میسر نبود. فیلم را ببینید، ساده و دلنشین برگی از تاریخ را نشان میدهد
برچسب ها: زنان ، فمینیسم ، فمینیست ، جنبش زنان ، سافروجت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 11 اسفند 1394 01:47 ق.ظ

 

یک عدد ندید بدید، یک عدد خرکیف

چهارشنبه 5 اسفند 1394 01:49 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
من هنوز سرشار از هیجانات تجربیات تازه ام و ننویسم میمیرم...

دیشب بعد از تمام شدن میتینگ، یک پسر جوان پرید جلوم و گفت: تو! فکر کنم دوست داشته باشی بیای تو گروه ما!
من هاج و واج و مبهوت گفتم: گروه؟ کدوم گروه؟
اسم گروه رو گفت که تا حالا نشنیده بودم. طبق عادت به جا مانده از فرهنگ ناب ایرانی اعتماد به نفس به باد داده و گفتم: من هنوز خیلی از سیاست و فعالیت ها در سوئد خبر ندارم. وقتش هم ندارم.
گفت مهم اینه همراه باشی. بعد فورا من و برد پیش یک خانم دیگه که معلوم بود یک کاره ای هست.. منم هنوز عین خنگها بودم. اینا بریدن و دوختن و قرارشد برای اطلاعات بیشتر در فیس بوک همدیگر رو اد کنیم. تا من برسم خونه ادم کرده بودند و بعد وارد گروه فیس بوکی شدم. به به چه هیجان انگیز! درباره ازدواج اجباری دختران با بک گراند مهاجر ها، یا فتلهای ناموسی، و کلا موضوع "زنان مهاجر" . تو میتینگ وقتی پرسیده بودند به نظرتون حزب باید رو چه موضوعاتی بیشتر کار کنه، من سر میزی که نشسته بودیم و بحث میکردیم خودمو کشیدم کنار و گفتم من سوئدی نیستم و خیلی هم اطلاعات ندارم به نظرات گوش میدم. بعد که هر میزی باید پرزنت میکرد که چه موضوعی به بحث گذاشته شده دیدم با اینکه همه به مسئله ادغام مهاجران و مقوله مهاجرت اهمیت دادند اما کسی از زنان مهاجر چیزی نگفته. برای همین وقتی نماینده همه میزها صحبت کردند دستم را بالا بردم و گفتم: به نظرم باید بر زنان مهاجر و عواقب ناآشنایی آنها با قوانین و حقوقی که دارند هم تمرکز کرد.
برای همین یک سوال این شکارچیان اعضا سرم پریدند منم که ندید بدید!

فیس بوک غیر ایرانی رو شب به شب نگاه میکنم. امشب آمدم دیدم یه پیام خوش آمد در سر در گروه زده اند. و زیرش هم کلی خوش آمد گویی از طرف افراد مختلف من جمله خانم کاکاباوه، نماینده پارلمان.

منم که زود خرکیف میشم، رفتم تو تمام صفحات مرتبط و همینطور انگشت حیرت ماندم که اوووه، چقدر سمینار و کنفرانس و تظاهرات و ... درباره این موضوع هست.

اما انچه که حیرت را بیشتر میکرد- البته اشتباه میکنم حیرت میکنم، نمیدونم چرا مدام یادم میرود که اینجا کشور دموکرات است- بگذریم، فعالیت زنان راست و چپ با هم درباره موضوعاتی بود که مشترک بود. یعنی کاکاباوه از منتهی علیه چپ و بیریتا اولسون از منتها علیه راست با هم قراره سخنرانی داشته باشند. یا انجمنهای زنان از پارتی چپ و راست با هم برنامه های متوع در هفته منتهی به هشت مارس دارند.

میترسم دیگه شبها نخوابم. روزها کار کنم، شبها هم عشق بازی. عشق بازی با فعالیت های زنان و سیاست در کشوری که نیازی نیست ساده ترین اصول و مفاهیم را دفرمه کنی!

یک متن بلند بالا از هیجاناتم هم به سوئدی نوشتم ، چون فکر میکنم یعنی چه که من قدردانی میکنم از سوئد و دموکراسی اش و این جذب نیروها ولی نه برای سوئدی ها.. این اصلا انصاف نیست.. باید رو به خودشان بگویم چقدر دوستشان دارم، چقدر سوئد خانه تر از خانه است.
نوشتم اما پست نکردم، انگار هنوز شک دارم، انگار خوابم، انگار باور ندارم...

آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 01:50 ق.ظ

 

فعال حقوق زنان

پنجشنبه 15 بهمن 1394 02:07 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

فاصله حس بدبختی تا خوشبختی برای من گاهی انقدر كوتاه است كه خنده ام میگیرد. جمعه مدام فكر میكردم با شرایطی كه سپری میكنم باید به ایران برگردم و ماندن در كشوری دیگر و ان همه سختی ارزش ندارد.
امروز یك اتفاق ساده یك انگیزه بزرگ شد برای ماندن. از آن اتفاقهای ساده ای كه هربار رخ داده گفتم: برای همین عاشق سوئد هستم.

جمعه گریه میكردم، جمعه با آموروزو حرف میزدم و میگفتم زندگیم تباه شد. امروز در آسمان بودم، میخندیدم و مطمئنم آینده برای من است.


دو ماه پیش عضو حزب لیبرال شدم، در سه تا از فعالیتهای حزبی شرکت کردم و از آنجایی که پر از هیجان و ذوق بودم در جلسات سوال میپرسیدم یا در بحث مشارکت میکردم. البته بعد از 5 سال زندگی و تجربه تحصیل در اینجا شوک اینکه چقدر با حوصله به آدم گوش میدهند و در هر سطحی از دانش، سواد یا زبان باشی با تو همانطور رفتار میکنند که با یک متخصص در آن موضوع، برطرف شده بود. اما در سومین فعالیت، که نشست آموزشی برای آشنایی با سیاست و کار سیاسی بود، باید مختصری از خودمان و فعالیتها و علایق میگفتیم. گفتم: به عنوان یک مهاجر و زن، موضوعاتی که میخواهم درگیرش باشم پیوستگی و زنان است بخصوص زنان مهاجر. 

دو روز بعد ایمیل گرفتم از سوی سخنگوی شاخه زنان حزب، درخواست دیدار و امروز یک دیدار فوق العاده و دوستانه و دعوت به همکاری! دعوت به همکاری اما همکاری الکی نیست، من به عنوان یک عضو در هیئت مدیره شاخه زنان استان انتخاب شدم. 28 بهمن رسمی در حزب اعلام می شود. همین امروز بعد از مذاکرات پر از هیجان، از هر دو سو، برای یک کورس آموزشی هم ثبت نامم کردند. تمام هزینه با خود حزب است. کسی که باهاش دیدار داشتم که از اعضای اصلی شورای شهر است میگفت تو خیلی پیشرفت میکنی و ما به شدت به آدمی مثل تو احتیاج داشتیم. وقتی گفت : دوست داری در هیئت مدیره باشی؟ گفتم من خیلی دوست دارم ولی مشکل زبان دارم. گفت: اصلا مهم نیست. به علاوه من خودم معلم زبان برای مهاجرها بودم و میگم تو در سطح خیلی خوبی هستی و تو همین مشارکت ها بهتر هم میشی. 


هنوز در شوکم! شوک و هیجان! 
سالهاست دغدغه زنان دارم، بارها خواستم وارد فعالیتهای اجتماعی با ایرانیان بشم، غیر از مورد آخر( فمینیسم روزمره) که تقریبا استثنا درآمد، باقی من را حساب نمیکردند. همین که من اسم و رسمی در قعالیت های زنان نداشتم برای نادیده گرفتنم کافی بود. همینکه خیلی افراد را نمیشناختم برای نادیده گرفته شدنم یا کم دیده شدنم کافی بود. جاهایی هم بود که خواستند خیلی متمدن باشند و اولش تحویل گرفتند اما وقتی میدیدند انرژی زیاد و ایده زیاد و توانایی هم زیاد است به قول همان فرهنگ ناب ایرانی" دم را میچیدند" که طرف دور برندارد!!

چرا راه دور بروم، اطرافیان من تا چیزی بهشان برمیخورد ضعفهای من را پتک میکنند بر سرم میکوبند. مطالعه کم من را بهانه ای برای تحقیر میکنند یا چون فکر میکنند از آنها کم مطالعه تر در نتیجه کم سوادتر هستم کنایه میزنند! هرچند که در سوئد یادگرفتم به کنایه های تحقیری بی اعتنا باشم اما تجربه تلخی از آن کشور و آن فرهنگ هست که هنوز ترکشش میرسد. 


اما اینجا.. اینجا از توانایی ها استفاده میکنند، به انسانها فرصت ابراز وجود میدهند. اینجا برایشان مهم نیست تو چند کتاب خواندی، چند نفر را میشناسی، چقدر ریشه ای دنبال چیزی رفتی. تا وقتی اندیشه داری، بینش داری، قدرت تشخیص و تحلیل داری، حتی اگر ضعیف هستی، جتی اگر چرت میگویی  "جق ابراز عقیده " داری. و در بحثها شرکت میکنی و در همین بحثها هست که به ضعفهایت نه با تحقیر بلکه با تشویق پی میبری و به رفعش اقدام میکنی.
اینجا به تو و توانایی هایت ارزش میدهند. اینجا.. اینجا... 

تا امروز تحت تاثیر آن فرهنگ قیم سالار، مردسالار، قدرت سالار، خودم را تنها یک فمینیست معرفی کردم و سعی کردم نگویم فعال حقوق زنان. اما از امروز، با ورود به یکی از سازمانهای زنان سوئد که اعتبارش خیلی بالاتر از دم و دستگاه آن فعال و این فعال ایرانی است، با افتخار میگویم من یک فعال حقوق زنان هستم. 




آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 02:08 ق.ظ

 

پی پی جوراب بلند

پنجشنبه 14 آبان 1394 05:44 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
ه١٣٤٩ در دوران شاه، گلی امامی كتاب "پی پی جوراب بلنده" را ترجمه كرد! 
اما كتاب همان جا ماند تا سال ١٣٨٢ كه انتشارات هرمس ترجمه افسانه صفوی از این كتاب را منتشر كرد. انگار آن هم در چاپ اول ماند( در ویكی پدیا اطلاعات بیشتری نیست، اگر اطلاعات كاملتری دارید اضافه كنید) 

فكر میكنم "پی پی" چه خطر بزرگی برای جامعه ایران بود كه برخلاف دیگر كشورهای جهان از این اثر استقبال نشد؟

پی پی، یك كودكِ دختر مستقل، قوی، با اعتماد به نفس بود كه به تنهایی زندگی میكرد و از پس زندگی اش خوب بر میامد. او هركاری دوست داشت میكرد، بی نیاز از كسی و بی توجه به حرف و نظر دیگران. 

آسترید لیندگرین، نویسنده سوئدی مشهور كتاب كودكان، وقتی كتاب را منتشر كرد هم مورد انتقاد قرار گرفت هم تحسین. منتقدین باور داشتند چنین كتابی برای كودكان خوب نیست (احتمالا به همان دلیل كه جامعه ایران پذیرایش نشد، اینكه كودك از سلطه و كنترل پدر و مادر بیرون باشد، دختر هم باشد و قوی و خودكفا) اما استقبال و تحسین بیشتر بود و كودكان، یعنی مخاطبان اصلی كه اصولا نادیده گرفته میشوند، بسیار این شخصیت جسور و یكه تاز را دوست داشتند. 

پی پی، شخصیتی است كه جوامع مردسالار دوستش ندارند. اگر به جای خواندن مدام شخصیت تكراری و مردانه "حسنی" ما هم "پی پی" را میخواندیم امروز نه من، نه هزار دختر و زن دیگر تعبیر به "هنجار شكن" و "یاغی" نمیشدیم. 

پی پی، منم، پی پی تویی، پی پی همه مایی هستیم كه میخواستیم خود باشیم، قوی، مستقل، جسور و خارج از سلطه و كنترل هركس جز خود! 

برچسب ها: استرید لیندگرین ، پی پی جوراب بلند ، جامعه مردسالار ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 دی 1394 05:47 ب.ظ