تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - مطالب ابر فمینیسم

نوع نقد "تصرف عدوانی، داستانی درباره عشق" در جامعه جنسیت زده

یکشنبه 5 دی 1395 05:08 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

"تصرف عُدوانی، داستانی درباره عشق" را دوروز و نیمه خواندمش آن هم به زبان سوئدی. گفتنی زیاد دارم. بی شك تمام آن تجربه های استر را بارها و بارها داشتم. تمام بی منطقی هایش، توجهش به كلمات به جای عملكرد ها و آن ویرانی از عشق یك طرفه و شكنجه شدنهایش. كتاب خواندنیست، عمیق است، راحت است و از بس واقعیست كه نمیشود اسمش را داستان گذاشت. كتابی مدرن درباره حقیقت عشق كور ویرانگر!

اما آنچه برایم جالب بود تفائت نقد و معرفی كتاب به فارسی و سوئدی بود.

بجز ایلنا، در بیشتر نقد و معرفی های فارسی نوشته شده:  "یك عشق فلج كننده و مخرب را روایت می كند. عشقی كه تمام روح و روان شخصیت "زن" داستان را دچار اضمحلال كرده ...." ( روزنامه اعتماد، علی مطلب زاده، ٢٤ تیر ١٣٩٥)

یا:

« داستان روایت استثمار احساسیِ "زنی" است.....

"زنی" كه حقیر و مایوس، خودش را و احساس و هویتش را به "مردی" تفیض میكند ....» (مد و مه/ پرتو مهدی فر ( همچنین روزنامه آرمان) )

یا« روایت یك عشق مخرب كه تمام روح و هویت یك "زن" را خراش میدهد و...» ( معرفی كتاب در بیشتر سایتهای فروش كتاب)

حتی در مصاحبه ایلنا (منتشر شده در سایت ۱۳۹۵/۰۵/۰۲) با مترجم پرسیده میشود: « كتاب درباره عشق مخربی ایست كه تمام روح و هویت یك "زن" را می مكد[...] فكر میكتید با توجه به اینكه داستان درباره ی سقوط تمام و كمال یك "زن" در ورطه اغفال و توهم عشق دو طرفه است بیشتر خوانندگان رمان "خانم" هستند یا "آقایان" هم از چنین داستانهایی لذت می برند؟» و با اینكه مترجم به ضرس قاطع میگوید ربطی به جنسیت ندارد و اشاره میكند كه آغاز كتاب استر به عنوان "آدمی بود به نام استر نیلسون... نه زنی بود به نام..." باز مصاحبه گر در سوال بعدی از مترجم به عنوان یك "مرد" نظر درباره شخصیت استر میخواهد!

حال اینکه در پنج روزنامه معتبر، سه برنامه تلویزیونی، و دو سه وبلاگ نقد کتاب، و همچنین در سایتهای فروش کتاب سوئدی به "زن" بودن اشاره ای نشده. هیچ جای نقد سوئدی ها ننوشتند عشق مخرب بر یک زن، سقوط عاطفی و شخصیتی یک "زن" برای عشق. این تفاوت به ظاهر ساده اما حقیقت فاصله عمیق و گسترده جامعه مرد سالار و جنسیت زده را با جامعه نسبتا برابر نشان میدهد. حتی در قشر روشنفكر، حتی در بحث كتاب و معرفی و نقد كتاب 


نه عزیزان! تصرف عدوانی روایت عشق مخرب بر یك "زن" نیست. زن بودن شخصیت اصلی در این كتاب تاثیری بر فروپاشی عاطفی اش ندارد. مرد بودن شخصیت دیگر داستان در مخرب بودن تاثیری ندارد. این كتاب و شخصیتهایش ورای جنسیتند. یك آدمی بود كه عاشق آدم دیگری شد. نویسنده دقیقا از "آدم" استفاده كرده. این كتاب روایت عشق مخرب است عشقی كه برای هر انسانی در هر سنی با هر نوع جنسیتی ممكن است رخ بدهد.



وبلاگ مرجع: www.freevaar.blogspot.se

کانال تبعیدی خودخواسته: https://telegram.me/freevar

ایسنتاگرام تبعیدی خودخواسته: freevaar@


برچسب ها: لنا آندرشون ، تصرف عدوانی ، داستانی درباره عشق ، فمینیسم ، سکسیسم ، جنسیت زدگی ، سعید مقدم ،
آخرین ویرایش: - -

 

به تاریخ و ادبیات دستبرد تخیلی نزنیم

شنبه 25 اردیبهشت 1395 11:51 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

چند وقتیست در سوئد بحث حذف و سانسور كتابهای كودكان به بهانه استریوتایپهای نژادی میشود. 

بحث موافقین كه اكثرا از تفكر چپ هستند "بازتولید كلیشه ها" ست در حالیكه بحث مخالفین بر این میچرخد كه لزومی به حذف و سانسور نیست، بلكه باید با بحث و حرف زدن اثر آن كتاب كه قدیمی هست را از بین برد. 


قطعا من با نظر دوم موافقم. همین كتابهای كودكان سالیان سال در سوئد چاپ شده و توسط كودكان خوانده شده و كودكان آن روز نسل جوان و میانسال امروز را تشكیل میدهند كه اگر از هوچی گری های عده ای بگذریم، نسلی انساندوست تر، متنوع تر و برابری خواه تر هستند، پس ادعای بازتولید و یا تربیت نادرست ادعای درست و تجربه شده ای نیست. 


زمانی این ادعا میتواند قابل تامل باشد كه نویسنده كتاب كودكی در سال ٢٠١٦ بیاید و در كتابش از واژه "كاكا سیاه" برای خطاب به یك تیره پوست استفاده كند، یا بیاید در كتاب كودك و نوجوان، زن امروزی را یك زن مطیع و فرمانبر شوهر و بی دست و پا معرفی نماید. 


حالا همین بحث درباره سریال شهرزاد است. حقیقت این كه من سریال شهرزاد را ندیدم، اما نقدهای دوستان فمینیست و صاحب نظر را درباره اش خواندم. نقدهایی كه به ادبیات مردسالار و نقشهای كلیشه ای پرداختند. 

به نظرم اینكه انتظار داشته باشیم سریالی كه وقایعش در ٥٠ سال پیش میگذرد ادبیات امروزین را داشته باشد! 

مثل این میماند كه توقع داشته باشیم در فیلمی كه درباره موضوعات بیش از صد سال پیش هست و سیاهان هنوز برده بودند بگوییم چقدر ضد انسانیست چون بازتولید برده داریست! 


یقین در دهه ٣٠-٤٠ ایران تعداد زنان جسور كه بتوانند به جسارت و استقلالشان ادامه بدهند كم بوده و یقین كه جامعه مردسالارتر از امروز بوده و خیلی مضحك میشد اگر خلاف این به تصویر كشیده میشد


مثلا مادربزرگ من در نوع خودش یك فمینیست بود، زنی خودمختار، شاغل با سمتهای مدیریتی اما در دوران خودش به تناسب زمان ادبیات، عقاید و رفتارهایی داشت كه شاید امروز برای ما معیار مناسبی برای فمینیست خواندن نباشد. آیا من میتوانم با دانش امروزی و معیارهای امروزیم بگویم مادربزرگم زن اسیری بود؟! 

در آن زمان زنی باشد كه عقایدش متناسب با خواسته های امروزین ما باشد اگر نگویم نبود یقین دارم تعدادشان كمتر از انگشتان دست بود! 


یا پدر من و پدرهای بسیاری را هیچ جور نمیشود زن ستیز خواند، برای تمام حمایتها و اختیاراتی كه زن و فرزندان دختر 

در جامعه مردسالار در اختیار داشتیم

اما امروز پدر من میاید و درسن ٧٨ سالگی مطلبی مینویسد به زعم خودش هم فمینیستیست ( با باورها و ایده هایی كه از ٦٠-٧٠ سال پیش در او نقش بسته) من به او تذكر میدهم اینها امروز كاربرد ندارد، اما مردسالار بودن را نمیتوانم به او برچسب بزنم!


به نظر من در هنر، ادبیات و تاریخ نباید "دست" برد، بلكه باید بر سر آنها "بحث" كرد و بر نسل جدیدبا مناظرات وبحثها تاثیر گذاشت كه اگر روایتی میكنند بر مبنای مفاهیم امروزی باشد. اما نمیتوان توقع داشت روایتی از گذشته با مناسبات امروزی همخوانی داشته باشد، آنوقت  روایت تاریخی نبود بلكه تخیلی بود!



برچسب ها: ادبیات ، تاریخ ، فمینیسم ، شهرزاد ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:53 ق.ظ

 

خشونت جنسی از آزار تا جنایت

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 12:03 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

مصاحبه سایت نگام با من



«سکس آخرین پناهگاه زن است»


از کلام توهین و تحقیر آمیز نسبت به زنان گرفته تا آزار جسمی و روحی-روانی. خشونت علیه زنان محسوب میشود البته گاهی این خشونتها علیه مردان هم وجود دارد و حتی میزان و نوع تعریف آن به فرهنگ و جغرافیا هم وابسته است. به عنوان مثال در جوامعی نظیر ایران خشونت و آزادی یک کلاف درهم است که سر رشته های مختلف و متفاوتی دارد. «مرمر مشفقی» فعال حقوق زنان است. سایت نگام با او درباره انواع خشونت جنسی، ریشه ها و راهکارها، سوء استفاده ها، حواشی و خصوصآ قیاس جامعه ایران و غرب در این مورد صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.


*از نظر شما تعریف خشونت جنسی و مرز آن با آزادی چیست؟


گستره خشونت جنسی به حدی زیاد است که در یک تعریف مشخص نمی گنجد و حتی تمام کلمات و رفتار جنسی که باعث آزار دیگری می شود در این دایره وسیع قرار می گیرد. شامل متلک و بد و بیراه و پیغامهای خاص، در روابط زناشویی بی محلی به فرد مقابل و در محیط کار ژستهای سکشوالیتی و…


*این ژستها می تواند برای جلب نظر طرف مقابل و یافتن شریک رابطه (دوستی یا ازدواج) باشد و اگر اینها را یکسره خشونت جنسی بنامیم، آزادی انسان چه می شود؟


بله مسلمأ باید شرایط و روشهای آشنایی افراد برای رابطه را هم در نظر گرفت. مثلأ از این نظر شرایط ایران با کشورهای غربی کاملأ متفاوت است. نکته ای که باید به آن توجه کرد رضایت طرف مقابل است. بود و نبود این رضایت در واکنش آدمها و حتی در نوع نگاهشان مشخص است. البته معمولأ کمتر پیش می آید که فردی برای آشنایی با طرف مقابلش حرکت سکسی انجام دهد و طرف مقابل هم استقبال کند.


*در ایران به دلیل محدودیتها بحث رضایت کمی پیچیده است. مثلأ در سوئد قانون تعیین می کند چه رفتاری آزاد یا ممنوع است، اما در ایران گاهی قانون یک طرف است و رفتار مردم در نقطه مقابل آن. به عنوان مثال در اماکن عمومی ایران روابط دختر و پسر به شکل مخفیانه جریان دارد و از طرفی به دلیل حساسیت بالا بر روی رفتار دختران در خیلی از موارد خواهان برقراری ارتباط هستند اما به خاطر مسئولیت و عواقب سنگین، آغازگر آن نیستند.


یکی از مشکلات بزرگ فمینیستها در ارتباط با جوامعی مثل ایران همین تناقضاتی است که وجود دارد. بیشتر تئوری پردازان و فعالان حقوق زن ایرانی، امروز در خارج از کشور زندگی می کنند و زندگی در کشورهایی که قوانین حمایت گر دارد نوع نگاه آنها را تغییر داده و مطمئن تر کرده است. در حالیکه در ایران نه قانون حمایت گری وجود دارد و نه عرف پذیرای حقوق زن است. در نتیجه با چنین تناقضات شدیدی روبرو هستیم. مثلأ خیلی از رفتارهایی که امروز برای من به عنوان زن در سوئد زننده به حساب می آید در ایران خیلی عادی بود. البته الان ایران هم کمی تغییر کرده. اما بیست سال پیش در دوران نوجوانی شاید من از متلک پسرها هم خوشم می آمد. آن موقع نوع دیگری از آشنایی وجود نداشت. مدرسه جدا، دانشگاه جدا، محیط کار بسته و محدود، راه دیگری باقی نمی گذاشت و باعث می شد تا وقتی که احترام و رضایت طرفین در میان است یک سری رفتارها در جامعه ایران جا افتاده و پذیرفته شده باشد. در حالیکه ممکن است همان رفتار در غرب زننده محسوب شود. رضایت خیلی مهم است. ممکن است فردی تا دیروز از یک رفتار راضی بوده اما امروز حس او عوض شده و رضایت ندارد، برای همین گاهی اثبات رویداد خشونت جنسی برای فرد دشوار است. اثبات اینکه من امروز از حرکت این فرد آزرده شدم و این فرد می تواند همسر، پدر، فامیل، دوست و غیره باشد.


*در پیدایش شرایط فعلی ایران نقش مذهب پر رنگ تر است یا نقش سنتهای فرهنگی جامعه؟


فرهنگ سنتی و مذهب در ایران آمیخته با یکدیگر است و نمی توان آن را از هم جدا کرد.


*یکی از حمایت های رایج و مورد نظر فعالان خشونت جنسی از قربانی، برخورد خشن با فاعل خشونت است که در بسیاری از موارد می تواند مرد باشد. سوال اینجاست در کشوری مثل ایران که در این زمینه ها آموزشی وجود ندارد، بر چه اساسی می توان از مرد انتظار داشت که رفتارش دمکراتیک و به دور از جنسیت زدگی باشد؟



فکر می کنم در وهله اول نباید با فاعل خشونت، برخورد خشن صورت گیرد. بلکه باید نوع خشونت و تعداد دفعات آن را هم در نظر گرفت. به خصوص در ایران که هیچ گاه فرهنگ برابری خواهی آموزش داده نشده است. البته الان تلاش خود خواسته رو به رشدی برای یادگیری بیشتر در بین مردم ایران به چشم می خورد که خیلی امیدوار کننده است. اما هرگز در مدرسه و دانشگاه و صداوسیما شاهد چنین آموزشهایی نیستیم. من به عنوان یک فمینیست بازتولید کلیشه های جنسیتی چه برای مردان و چه برای زنان را ناشی از فرهنگ مردسالار حاکم می دانم. مردها ذاتأ فاعل خشونت نیستند. البته آدمهای بیمار در همه جا پیدا می شود. به مردها هم کسی آموزش نداده که امروز بخواهیم یکطرفه از آنها انتظار داشته باشیم. به اکثر ما از کودکی آموخته اند که پسرها گرگ هستند و دخترها بره. بنابراین مرد و زن در جامعه ما با همین تفکر رایج رشد می کنند. پسران زیادی را دیده ام که ساده و معصوم و محترم بودند، اما تنها به این دلیل که با دختری ارتباط نداشته و یا زود عاشق شده در محیط دانشگاه مورد تمسخر همسالان خود قرار می گرفتند و در بعضی موارد حتی مسیر زندگی آن مرد را تغییر می دادند. البته در ایران قوانین حمایتگر مرد است و زنان تحت فشار مضاعف قرار دارند.


*در غرب که آموزش وجود دارد چرا موارد خشونت جنسی زیاد است؟


قدمت ساختار اجتماعی مردسالار در جهان به هزاران سال می رسد. در حالیکه قدمت جنبشهای برابری خواهانه زنان صد و پنجاه تا دویست سال است. ضمن اینکه قالب جدی اجرایی اش از دهه شصت میلادی به بعد شکل گرفت. نسلها و قرنها زمان لازم است تا تفکر سنتی مردسالار جای خودش را به تفکر نوین برابری خواهانه بدهد. حتی در جوامع غربی هم طبقات اجتماعی مختلف و متفاوت هستند و تنها با آموزش در مدارس لزومأ افراد تغییر نمی کنند، چون ممکن است در خانواده مردسالار زندگی کنند.


*بر اساس گفته شما رسیدن جامعه به این مرحله از بلوغ زمان بر است. فکر نمی کنید خصوصأ در جوامعی نظیر ایران مسئله آزار جنسی به نوعی می تواند به عنوان ابزار سوء استفاده در دست برخی زنان هم قرار بگیرد ودر حقیقت گاهی مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مثلأ اگر زن خواسته ای داشته باشد که مرد برآورده نکند می تواند چیدمان ماجرا را جنسی جلوه دهد. یا اینکه احتمال بروز سوء تفاهم هم در آن کم نیست و به عنوان مثال کاربرد کلمه ’عزیزم‘ در شرایط مختلف معانی متفاوتی دارد که خیلی قابل تعریف نیست و احتمال بروز سوء برداشت در آن زیاد است. راه تشخیص اینکه آزار جنسی علیه زن اتفاق افتاده یا علیه مرد چیست؟


واقعأ وقتی در مورد ایران صحبت می کنیم با یک جامعه پیچیده روبرو هستیم. به دلیل محدودیتهایی که دارد و امکان سوء استفاده که حول هر محدودیت شکل می گیرد. نمی توان وجود زنان سوء استفاده گر را منکر شد، اما تعداد آنها از زنانی که واقعأ مورد آزار جنسی قرار می گیرند خیلی کمتر است و همین سوء استفاده ها هم خودش زاییده نابرابری های موجود در جامعه است. وقتی زن برای هر خواسته ای و در هر موقعیتی جنسیت خود را مورد تعرض می بیند، طبعأ سعی می کند به راههایی که در آن قانون علیه او نیست پناه ببرد. برای همین گاهی این بحث پیش می آید که شاید یک زن برای رسیدن به قله های موفقیت از سکشوالیتی خودش استفاده کند. دلیل این کار دیده نشدن دیگر شایستگی های اوست واینکه مورد تبعیض واقع شده و ناچار به قدرت خود پناه می برد. بنابراین نمی توان گفت فعالیتهای فمینیستی باعث این اتفاق می شود. در سوئد چه زن و چه مرد اگراز کسی شکایت کند که مورد آزار جنسی او قرار گرفته، متهم باید از خود رفع اتهام کند و شاکی مجبور به اثبات ادعای خود نیست. در ایران چون قانون حمایتی وجود ندارد این تشخیص دشوار است. حتی در رابطه زناشویی هم وقتی مرد یا زن مدعی می شود که مورد خشونت قرار گرفته است، باید همان رفتار مشخص مورد بررسی قرار بگیرد و نه اتفاقات قبل و بعد. در سوئد برای این تشخیص از روانکاو کمک می گیرند و هرچند همیشه هم به حقیقت دست پیدا نمی کنند.


*بعضی کارشناسان میزان احتمال مورد خشونت قرار گرفتن زنان را به میزان حق انتخاب آنها مرتبط می دانند؟ آیا زنان زیبارو و یا ثروتمند و دارای تحصیلات عالیه که سرشان شلوغ است کمتر مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مشاهدات میدانی نشان می دهد این زنان کمتر از نارضایتی و تبعیض می گویند یا در میان عامه این اتهام مطرح می شود که فمینیستها معمولأ صورت زشت دارند و یا گفته می شود امثال سحر قریشی اصلأ به حقوق زنان فکر نمی کنند.


این نگاه دلایلی دارد. یکی اینکه همیشه از سوی حاکمیت در ایران با فمینیستم برخورد حذفی صورت گرفته است. مدت درازی نیست که درباره فمینیسم در ایران مجال صحبت پیدا شده و این جرأت حاصل تلاش تمام فمینیستهای ایرانی در داخل و خارج از کشور است. هنوز هم برای فعالان اجتماعی داخل ایران ساده و بی هزینه نیست که بگویند من فمینیست هستم. حتی بعضی فعالان حقوق زنان ناچار هستند فمینیست بودن خود را انکار کنند که کاملأ بی معنی است. فمینیسم با فعالیت برای حقوق زنان مترادف است. طبعأ همه اقشار یک جامعه هم نمی توانند اکتیویست باشند. بسیاری از زنان زیبا و تحصیلکرده هم در برخورد با تبعیض و فرهنگ مردسالار مشکل دارند و اهمیت این مسئله به بلوغ فکری جامعه بازمی گردد. البته به فرهنگ بومی هم مربوط می شود و در هر منطقه از ایران شرایط متفاوت است. مثلأ من از شمال ایران آمده ام. آنجا روابط خیلی آزادتر است. گیلکها آدمهای روشنفکری هستند. دلیلش هم ارتباط این منطقه و یا شهرهایی مثل اهواز و آبادان با اروپایی ها بوده است. از طرفی هم به خاطر وجود مزرعه و کشاورزی آدمها از زن و مرد دوشادوش هم کار می کردند. بنابراین خیلی از روابط بین بسیاری از گیلکها آزادتر از دیگر نقاط کشور است. بعدها که من در تهران دانشجو شدم خیلی از رفتارهایم از قبیل صحبت و بگو و بخند با پسرها برای تهرانی ها قابل پذیرش نبود. اگر در جامعه ای آزادی وجود داشته باشد، خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. جداسازی ها و دو قطبی سازی ها به مشکلات جنسی دامن می زند.


*خشونت جنسی در محیط کار معمولأ توسط مدیرانی انجام می شود که قدرت و ثروت کافی برای تحمیل اراده خود را در اختیار دارند و زنان زیردست در چنین موقعیتی اگر اعتراض کنند شغل خود را از دست می دهند، راه حل چیست؟


یکی از مشکلات ما در زبان فارسی این است که برای این مفاهیم مترادف دقیق نداریم و از خشونت جنسی در خیابان و محیط کار و مدرسه و… به عنوان خشونت جنسی نام می بریم. در مورد راه حل هم در ایران قانون حمایتی در خصوص قربانیان آزار جنسی وجود ندارد.


*منظور دقیقم این است که ماجرا اصلأ به مرحله آزار نمی رسد. یک مدیر می تواند با ابزار قدرت و ثروتی که در اختیار دارد زیردست خود را در مقابل دو راهی انتخاب قرار دهد. طبعأ زن ناچار است به خاطر به دست آوردن یا حفظ جایگاه شغلی اش سکوت کند و بپذیرد و یا چه راه حلی دارد؟


اینجا دیگر بحث تصمیم شخصی به میان می آید. ممکن است زنی از شدت نیاز به شغلش سکوت کند و یا زن دیگری محتاج نباشد و سکوت نکند و دستکم با اعتراض شخصی محل کار را ترک کند.

*آیا میزان تحصیلات و مهارت شغلی زن هم موثر است؟

فکر نمی کنم تأثیری داشته باشد. مسئله ای که خیلی تأثیر دارد این است که زنها بگویند و نشان دهند که ترسی ندارند. نشانه اظطراب در صورت زن به شکارچی جرأت و امید می دهد.


*همین گفته شما را زن ستیزان به این شکل عنوان می کنند که ببینید کرم از خود درخت است. مثلأ می گویند ببینید فلان زن چه شل جوابش را داد معلوم است که خودش هم بدش نمی آید.


نه حرف من با اصطلاحات سرزنش قربانی که شما گفتید، متفاوت است. منظورم این است که مرد متجاوز از ترس زن سوء استفاده می کند. تا موقعی که زن از حق خودش دفاع نکند و برای بازپس گیری حق خود رودرروی مرد نایستد، شرایط تغییری نمی کند. من یکی از زنانی هستم که نمی ترسم و برای حقم ایستادگی می کنم. به همین دلیل تا بیست و هشت سالگی که در ایران زندگی کرده ام و بیشتر هم تنها زندگی می کردم و شبها تا دیر وقت بیرون بودم، اما کمترین میزان خشونت جنسی را تجربه کرده ام و خیلی از خشونتهای رایج در جامعه را اصلأ تجربه نکرده ام. اعتماد به نفسم در بسیاری از موارد مانع بروز آزار از سوی دیگران بود. اعتماد به نفس و آگاهی به حق خود خیلی تعیین کننده است.


*یکی از رههای جلوگیری از خشونت جنسی افشاگری است. منتها در جریان افشاگری ها معمولأ قربانی بخشی از مسئله را شفاف می کند که نفع خودش در آن است و سوالات افکار عمومی درباره بخشهای دیگر حادثه را بی جواب می گذارد. آیا بدون شفاف سازی کامل در افشاگری ها، جامعه به برابری دست پیدا می کند؟ مثل اینکه بگوییم فقط خشونتهایی که علیه من بوده بد است و درباره باقی ماجرا صحبت نمی کنم.


بله قربانی می تواند درباره همه ماجرا صحبت نکند. بخشهای ذیگر را می توان در جای دیگری پیگیری کرد. البته شفافیت مهم است و باید دفاع هر دو طرف را شنید. منتها میزان شفافیت به این هم بستگی دارد که گاهی اوقات صحبت کردن درباره بعضی مسائل از نظر روحی و روانی برای قربانی سخت است. روح و روان همه آدمها به یک اندازه قوی نیست. ممکن است قربانی یکبار بتواند تجربه آزار جنسی را بازگو کند و بار دوم نتواند.


*مثلأ در مورد مجری و مدیر صداوسیما اکثریت کامنتهای مردم در شبکه های اجتماعی علیه قربانی افشاگر است. حتی اگر فرض کنیم نیمی از این افراد زن ستیز هستند، باز هم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی اعتمادی عمومی در جامعه ایرانی موج می زند. این بی اعتمادی از کجا می آید؟


خب در مورد خانم شیرانی چون پای رسانه دولتی ایران و مسائل سیاسی-امنیتی در میان بود برای خیلی ها شبهه ایجاد کرد. هر چند در ایران آب خوردن هم سیاسی محسوب می شود. کسانی که در ایران زندگی می کنند و یا به ایران رفت و آمد می کنند ناچار هستند التزامهایی به سیاست حاکم بر کشور داشته باشند. یک موردی که در کامنتها زیاد بود و یک لحظه از ذهن خودم هم گذشت این بود که چرا این خانم در مدت چند سالی که با صداوسیما کار می کرده به هیچ چیز اعتراض نکرده؟ اما واقعیت این است که باید مسئله خشونت جنسی را از دیگر چراهای پیرامون این شخص جدا کنیم و شاید آزار جنسی مدیرش تازه شروع شده بود و بعد از نا امیدی از تغییر شرایط دست به این افشاگری زده است. در صحبتهای خودش هم گفته بود که خیلی تحمل کرده اما از یک جایی به بعد دیگر صبرش تمام شده. نباید بحث آزار جنسی را به مسائل سیاسی و متفرقه مرتبط کنیم. بی اعتمادی عمومی هم حاصل سی و هشت سال حکومت سیستمی است که هرگز نتوانست اعتماد مزدم را جلب کند. البته فرهنگ دایی جان ناپلئونی ما به پیش از انقلاب هم باز می گردد. دلیلش را باید در تاریخ ایران جستجو کرد.


*یک بی اعتمادی و یا سوال بزرگ هم در افکار عمومی نسبت به جهان غرب وجود دارد که چطور خشونت جنسی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می شود و همزمان در همان کشورها آزادانه صنعت پورنوگرافی فعال است و تمام اشکال عریان خشونت جنسی را در فیلمهایی با تیراژ مخاطب بالا در سراسر جهان به نمایش می گذارد؟


البته در جهان غرب به دلیل وجود آزادی این فیلمها ساخته می شود، اما در کنارش آموزشهای صحیح هم وجود دارد که به مردم و خصوصأ جوانان یادآور می شود که آنچه در این فیلمها می بینید تنها یک فانتزی است. البته صنعت پورن هم یک صنعت سرمایه داری و کاملأ مردسالار است. تنها در سالهای اخیر پورنهای فمینیستی هم به این صنعت اضافه شده که به زن نگاه ابژه ای ندارد. این تعادل حاصل پر رنگ تر شدن حضور زنان در این صنعت است. آموزش باعث می شود افراد حق انتخاب آگاهانه داشته باشند. ضمن اینکه حتی رفتارهای سادیستی که در این فیلمها به نمایش در می آید هم با رضایت کامل طرف مقابل است.


منبع: نگام


برچسب ها: فمینیسم ، خشونت علیه زنان ، آزار جنسی در محیط کار ، قربانیان خشونت ، مرمر مشفقی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 خرداد 1395 12:28 ب.ظ

 

سافروجت

سه شنبه 11 اسفند 1394 02:46 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
حدود سه سال قبل یك مستند از شبكه دانش اینجا به طور نصفه دیده بودم.مستند درباره فعالین جنبش زنان بود كه وقتی خواسته های مسالمت آمیزشان به نتیجه نرسید دست به نافرمانی های مدنی زدند و "سافروجت" ها را شكل دادند. تصاویر واقعی بودند و از فیلمهای قدیمی همان دوران و ختم كار مرگ "امیلی ویلدینگ داویسون"در مسابقه سواركاری بود. مستند بسیار تاثیرگذار بود. تصور اینكه "من" امروز یك سری حقوق انسانی اولیه را (البته در كشور سوئد) دارا هستم روزگاری نه چندان دور زنان نداشتند و هنوز بسیاری از این حقوق را در كشور خودم ندارم، وحشت زده ام كرد. اگر امروز من، زن تحصیل كرده ، شاغل، صاحب نظر و دارای حق رای، دارای نماینده در مجلس و مفتخر به حضور زنی در عرصه سیاست مانند مركل و ... هستم ، تنها و تنها برای مبارزه و از خودگذشتگی زنانی چون امیلی ویلدینگ است. شاید از همان زمان تصمیم گرفتم كمی بیشتر فمینیست باشم، كمی فعال تر به سبك خودم! امشب بالاخره فیلم "سافروجت" را هم دیدم. بر هر زنی دیدن این فیلم واجب است. فیلم از نظر فیلمسازی شاید خیلی خاص نباشد اما به عنوان نشان دادن بخش مهمی از تاریخ بخصوص برای آنها كه فكر میكنند زنان همه حق و حقوق را دارند و دیگر دردشان چیست، یا فكر میكنند این حق و حقوق همینطوری به دست آمده و اصلا مردان در عقب انداختن این دستیابی نقشی نداشته امد، فیلم ارزشمندیست. برای ما كه یادمان بیاید اگر امروز اینجا هستیم بدون جان نثاری بسیاری زنان نسلهای گذشته میسر نبود. فیلم را ببینید، ساده و دلنشین برگی از تاریخ را نشان میدهد
برچسب ها: زنان ، فمینیسم ، فمینیست ، جنبش زنان ، سافروجت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 11 اسفند 1394 02:47 ق.ظ

 

مردک رمان نویس

سه شنبه 3 آذر 1394 06:35 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 
موضع فمینیستی من در قبال ادبیات مشخص است، من برای ادبیات استئنائات زیادی قائلم. و اینکه یک شخصیت داستان از یک نویسنده زنی باشد که سرتاپا کلیشه جنیستی است نقد میکنم اما حق ادبیات و نویسنده میدانم که شخصیت هایش را هرجور میخواهد بپردازد فارع از هر ایسم و حزب و تفکری!
اما یک جایی دیگر به ادبیات ربط ندارد. مثل اینکه بی بی سی مثل هر سال ویژه نامه مخصوص زنان میزن و بعد یک نفر که خودش را نویسنده و ناشر میداند اراجیفی سر هم می کند. اگر داستان بود برایم قابل قبول تر بود اما این ورای داستان است. این دست پروره یک ذهن زن ستیز است. 
خوشحالم هیجوقت اسیر بت سازی ملت غیور ایران نشدم و نسبت به این مردک، دقیقا مردک، حس خوب نداشتم و همان یک کتابی هم که ازش خواندم انگار کافی بود بدانم از چه قماشی است و انگار اشتباه هم نمیکردم. 
رمان نویس؟ آره شاید رمان نویس برازنده تر باشد برایش تا نویسنده. رمان نویس میتواند دنیایی را تکان بدهد یا در سطح عامه ترین عامه باشد. قطعا او از این دسته است. چیزی در ردیف فهمیه رحیمی ! باز رحمت به رحیمه فهیمی؛ بی ادعا بود! این خدای ادعا در غرب هم نتوانسته ذهن زن ستیزش را درمان کند!

برچسب ها: عباس معروفی ، فمینیسم ، سکسیسم ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 دی 1394 06:36 ب.ظ