تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - مطالب ابر مهاجرت

نقطه اشتراک: مهاجر بودن

دوشنبه 12 بهمن 1394 10:07 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


اوایل مهاجرت احتمالا  دیدگاهی داری که سالها بعد میفهمی بی شباهت به دیدگاههای نژاد پرستانه نیست. نژادپرستی خیلی معنای گسترده تری پیدا کرده، نژاد پرستی دیگر فقط به تفاوت سفید و سیاه نیست به هرگونه نگاه بالا به پایینی نسبت به یک ملیت یا اقلیت دیگر میشود نسبت داد. 

اول که میایی مخصوصا در کشورهایی که پر از پناهنده است، بی شک یکی دوباری گفتته ای: شانس مارو اومدیم اروپا از این قیافه ها ببینیم!

راستش شرم اور، ولی من این را گفتم. وقتی اولین بار در محله مهاجر نشین ها زنهای برقع پوش دیدم. اگر آن روز کسی به من میگفت نژاد پرست مثل بسیاری دیگر عصبانی میشدم و میگفتم : این نژاد پرستی نیست. ولی خوشحالم، خوشحالم که از تلویزیون و رادیو و روزنامه این کشور کلی درس گرفتم و نگاهم انسانی تر شد. هرچند هنوز فاصله دارم با نگاه صد در صد انسانی و فارغ از قضاوت.

بگذریم، اولش راضی نیستی، اما کم کم، وقتی به اقتضای محیط اموزشی که فرقی بین دانشجوی ایرانی و اروپایی و عرب و کرد وافغان و افریقایی نیست یا محیط کار که مجبوری با ملیتهای مختلف همکاری کنی کم کم به شباهتنها پی میبری، یهو میبینی : این قیافه ها.... کلی نکات مشترک دارن که موبورها ندارند. بسیاری دقیقا دلیل مهاجرتشان همانی است که تو داشتی.. بسیاری هم نه! به هر حال بسته به قشری که در مراوده ای شباهتها و تفاوتها را میبینی.

باز میگذرد، و تو کم کم از اینکه در جایی هستی که یکپارچه نیست و ملیت های مختلفی هست احساس لدت میکنی.

امروز در محل کار، یکی از پرسنل که هیچ کار مشترکی باهم نداریم هم آنجا بود. اهل اریتریا، جلسات ماهانه میاید یک گوشه مینشیند و حرفی هم نمیزند. اما من هربار در اتوبوس میبینمش سلام میکنم. امروز همینطور که غذا را گرم میکردم با رویی باز آمد طرفم و شروع کرد به صحبت. از کار گفتیم و کمی غر زدیم کمی خندیدیم. 
کی روزی فکر میکردم که با یک زن مسلمان اریتریایی نقطه مشترکی برای خنده داشته باشم؟

بعد از کار رفتم سوپر خرید کنم، موقع حساب کردن مردی مومشکی آمد و رو به صندوقدار گفت: äggchoklad med leksaker .. ( تخم مرغ شکلات با اسباب بازی) صندوق دار سوئدی بود و با تعجب گفت: تخم مرغ شکلات؟ من نمیفهمم منظورت چیه؟ 
منم فورا گفتم: کیندر میخواد. تخم مرغ کیندر.
جایش را به مرد نشان دادم. تشکر کرد و لبخند زدم. صندوق دار هاج و واج مانده بود و گفت: چه خوب که فهمیدی! من اصلا نمیفهمیدم چی میگه!
لبخند زدم و تو دلم گفتم: برای اینکه ما مهاجرها زبان هم رو میفهمیم. برای اینکه ما ذهنمان همیشه سه تا جا بیشتر میرود و مثل شما سوئدی ها ملا نقطه ای نیستیم. برای اینکه ما مهاجرها، هرچقدر ازهم تفاوت داشته باشیم نقطه مشترکمان "مهاجر" بودن است.


برچسب ها: مهاجر ، خاورمیانه ، پناهنده ، نژادپرستی ، مهاجرت ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 10:15 ب.ظ

 

مهاجران عزیز! حقوق شهروندی، وظیفه شهروندی میطلبد!

شنبه 3 بهمن 1394 12:51 ق.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 

بسیاری از ما پیش از مهاجرت اطلاعات مختصر و مفیدی از کشور مقصد گرفتیم. معولا این اطلاعات ،خوبی های آن کشور هست. اینکه دولتش چه امکاناتی میدهد و اصولا یک شهروند در آن کشور چه حق هایی دارد. اما کمتر کسی میگردد ببیند در ازای این حقوق شهروندی، یک شهروند چه وظایفی دارد. خب طبیعی هم هست. چون در کشور خودمان هیچ وقت نه "حق شهروندی" بوده نه "وظیفه شهروندی" . در این اطلاعات یک طرفه مهاجرهای قدیمی هم نقش دارند. مثلا وقتی وارد کشوری مثل سوئد میشوی یا قراره بیایی اگر با ده تا ایرانی که سالهاست اینجا ساکنند روبرو شوی، نه تایش همان اول میگویند: خیلی کشور خوبیه، میدونی مثلا میتونی بگی مریضی دولت بهت پول میده، بچه بیار بشین تو خونه دولت بهت پول میده، کارت رو از دست بدی مشکلی نیست بیمه بیکاری داری و زندگیت میچرخه، کلاس زبان میخوای بری طولانی اش کن چون دولت بهت پول میده! تو صف فلان وفلان بمون که دولت بهت پول بده و... خلاصه از کل قوانین سوئد فقط چیزهایی را به متقاضی ناوارد میگویند و راههای مختلف- از قانونی تا غیر قانونی- برای "گرفتن پول از دولت " را یاد میدهند، اما دریغ از اینکه بگویند: میدونی تو وظیفه داری روزی هشت ساعت کار کنی، سر کار منظم باشی، مالیات را سر وقت بدهی، به قوانینش احترام بگذاری ودرسته اینجا حقوق خوبی میگیری وقابل مقایسه با ایران نیست اما هزینه های برق وتلفن و تلویزیون هم به همان اندازه بالاست و قابل مقایسه با ایران نیست و .... هیچکس به ما وظیفه های شهروندی را یاد نمیدهد. و هیچکس هم نمیگوید علت وجودی هر قانونی در سوئد چیست! بله سوئد یک کشور قانونمند و دموکرات با رسانه آزاد است که برای هر چیزی یک قانون دارد. قانونی که برای مای ایرانی مسخره میاید همانطور که قانونهای ایران برای خیلی ها مسخره است. البته اگر آنها بگویند قانونهای ایران مسخره است ما رگ گردنمان باد میکند ولی ما بگوییم قانون سوئد مسخره است "حق داریم"!

همه ما قبل آمدن یا بعد از آمدن از اینکه یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب کردیم خوشحالیم. اما این کشور چطور کشور بهتری شده؟ جواب ساده است، با تلاش، کوشش، مسئولیت پذیری، وظیفه شناسی و قانونمندی اکثریت شهروندانش. این دولت چطور میتواند انقدر دست و دلباز باشد؟ جواب باز هم ساده است، از کار کردن شهروندانش( وظیفه شهروندی) و مالیاتهایی که میگیرد. حالا فکر کنید مهاجرینی هستند که از همان اول فقط دنبال راه های مختلف برای گرفتن پول هستند و تازه اگر ناچار به کار هم بشوند بیست چهار ساعت به قانون مالیات سوئد- 30 درصد حداقل مالیاتی است که میدهیم و با رشد حقوق به صورت تصاعدی این مالیات بالا میرود در حقوقهای بالای 50000 کرون نصف و گاهی بیشتر صرف مالیات میشود- فحش میدهند. 
سوئد و خیلی کشورهای دیگر مورد انتخاب مهاجرهای ایرانی از ده کشور برتر جهان هستند. اما اینها همینطوری برتر نشدند. جالب اینجاست ما فکر میکنیم این برتری و حفظش فقط وظیفه مردم خود سوئد است. بعضی از ما میتوانیم با هنر "زرنگ بازی"، از کار سیاه، تا قرار داد و ازدواج و شرکت های صوری، عدم پرداخت مالیات درست، و هزار ویک راه و روش دیگر از نیمی از این وظایف شهروندی شانه خالی کنیم. بله ما به بهانه زندگی در کشوری بهتر با امکانات بهتر میاییم و بعد به جای اینکه بیاموزیم چطور آن سیستم ایجاد شده و جفظ شده سعی میکنیم همان روندی که در مملکت خودمان داشتیم را ادامه بدهیم غافل از اینکه همین کارهاست که باعث کندی پیشرفت و یا حضور افراد نالایق در رده های بالای حکومتی در کشور خودمان شده. 
برایتان چندین مثال از زرنگ بازی های حیرت آور میزنم ( البته شاید برای شما حیرت آور نباشد ولی برای من هست)

کسانی را میشناسم که مرخصی استعلاجی دارند و دلیلش مثلا کمردرد مزمن است یا به هر حال بیماری که بتوانند یک مرخصی استعلاجی طولانی مدت- حتی گاهی دائمی- بگیرند ( در واقع به اداره بیمه ثابت کرده اند که توانایی کار ندارند پس برای گذران زندگی نیاز به پول دارند که از بیمه میگیرند). بعد تمام آن مدت در جایی دیگر به صورت سیاه ( حقوق بدون پرداخت مالیات) کار میکنند. اینطوری هم از دولت پول میگیرند هم پولی اضافه در میاورند که دولت خبر ندارد پس نیازی به پرداخت مالیات نیست. 
چند سال پیش سیستم کلاس زبان اینطور بود که تا وقت فرد دوره اولیه را پاس نمیشد پولی کمک هزینه تحصیل از دولت میگرفت. طرف سوئدی را مثل بلبل حرف میزد اما هنوز در سطح پایه امتحان را عمدا پاس نمیشد!
مثال های ازدواج و شرکت صوری هم انقدر زیاد است که بهتره درباره اش ننویسم.

بله فکر کنید که این زرنگ بازی ها را خود سوئدی ها از اول تک تک میداشتند هیچوقت سوئد بین ده کشور اول جهان نبود.

من با نسلی از سوئدی ها کار میکنم که سوئد را ساخته اند. نسلی که جنگ جهانی را دیده( سوئد در جنگ نبوده اما به هر حال بدلیل اینکه تمام کشورهای اطرافش در جنگ بوده اند متاثر بوده)، قحطی دیده، دو تا رکود اقتصادی شدید را دیده ولی این کشور را با قانونمندی و وظیفه شناسی ساختند! اینها از حقوق شهروندیشان دفاع و استفاده میکنند و به وظایف شهروندی شان هم پایبندند. مثلا برای اکثر سوئدی ها بیمه بیکاری، بیمه بیماری، بیمه این و بیمه آن برای همینجوری استفاده کردن نیست. بلکه وجودش برای اطمینان و تامین امنیت است. یعنی طرف میداند اگر یک روزی کار نکند به پاس سالهای کاری و پرداخت ماهانه حق بیمه در دوران کار میتواند از بیمه بیکاری آنهم نه مادام العمر بلکه تا پیدا کردن یک کار جدید بهره ببرد. در نتیجه معمولا یک سوئدی - و یا یک مهاجر- وظیفه شناس کار میکند، اگر بنا به لایلی کارش را از دست داد که شامل استفاده از بیمه بیکاری شد، بیمه را میگیرد که با دغدغه کمتری دنبال کار مجدد بگردد. همینطور برای بیماری، که بیمار بدون دغدغه هزینه مالی به درمان بپردازد. 
ولی برخی مهاجرها چطور فکر میکنند؟ بیمه بیکاری "حقمه" به بهانه های مختلف کارهایی که اداره کار معرفی میکند را رد میکنند و مینشینند در خانه از بیمه استفاده مفید میبرند. مثل نشستن پای ماهواره و دیدن سریالهای ترکی، یا بیست و چهار ساعت اسکایپ و وایبر با خاله و عمو در ایران، و یا مسافرت به ایران ! اینها همه حق یک شهروند است اما این سواستفاده از حق شهروندی است چون وظیفه متقابلش انجام نمیگیرد.

از نظر من و خیلی های دیگر بسیاری قانونهای سوئد مشکل دارد. چرا؟ چون من آنجایی نیستم که باید باشم! چون قوانین این کشور برای ما تحصیلکردههای طبقه متوسط نیست. اما این اشکال کشور مبدا نیست اشکال ما هست، ما مهاجرها، بخصوص آنهایی که خودمان انتخاب کردیم که مهاجرت کنیم، باید اول قوانین یک کشور را بدانیم و متناسب با نیازهای خودمان کشور را انتخاب کنیم. اما خیلی از ما با این تفکر مهاجرت میکنیم: مهم رفتن است! بر اساس چنین تفکر و هدفی میاییم جایی مثل سوئد که اصلا و ابدا کشور مهاجر پذیر نیست بلکه کشور پناهنده پذیر است. کشوری که مثل آمریکا دانشگاهی نیست، سرمایه داری نیست و ... حالا ما میاییم اینجا بعد میگوییم چرا این قانونش به ما نمیخورد! 
از خودم مثال میزنم که دعوا نشود: 
من آمدم اینجا با انتخاب خودم، سوئد برای من دعوتنامه ارسال نکرده بود، دانشگاهش هم در به در دنبال من نبود. من فارغ التحصیل دانشگاه تهران با معدلی که قابل گفتن نیست، مدارکم را فرستادم و به طرز حیرت آوری در دانشگاهی پذیرفته شدم که از دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران بسیار بالاتر بود. بعد ها که دانشجوهای دیگر را میدیدم و میشنیدم از کدام دانشگاههای ایران آمدند به این همه دست ودلبازی دانشگاههای سوئد احسنت میگفتم. هزینه تحصیل که رایگان بود، به معدل و نوع دانشگاه هم کاری نداشت.خب فکر کنید مثلا کسی با معدل خیلی بهتر از من وقتی من را در کنار خودش میدید حتما تو دلش به این سیاست سوئد بدوبیراه میگفت. اما من از سیستم سوئدی خیلی چیزها یادگرفتم و هر روز یاد میگیرم، سیستمی که میگوید " همه حق استفاده از فرصتهای برابر دارند" . شاید من دانشگاه تهرانی در کنکور شرایط بهتری داشتم که آنجا قبول شدم و فرد دیگری مثلا استرسی بود و با اینکه هم سطح من بود اما بخاطر استرس یا کند بودن در زدن تستها نتوانست دانشگاه سراسری قبول شود. یا شاید من به هزار دلیل که خودم میدانم در درس خواندن در دوران لیسانس موفق نبودم ولی این به معنی گرفته شدن حق تحصیل در مرحله بالاتر و در جایی بهتر نیست شاید محیط بهتر به من امکان رشد بهتر دهد ( که از قضا برای من صادق بود و من درسم در فوق لیسانس به زبان انگلیسی بهتر از دوران لیسانس در ایران به زبان فارسی بود) 
بله ما آمدیم مجانی درس خواندیم و از فردایش غر زدیم که "عجب کشور احمقیه، چرا برای ما دانشجوها فرصت اقامت نداره" ما اصلا به اون رایگان بودنش، امکانات بی نظیری که انشگاه ارائه میداد و یا نحوه پذیرشمان توجه نداشتیم! از اول هم میدانستیم قانونش همین است. خودمان انتخاب کردیم بعد میگوییم عجب کشور مزخرفی! به جای اینکه بگوییم "عجب انتخاب اشتباهی".
باز از خودم مثال میزنم، برای ماندن در این کشور به دلیل اینکه این کشور را بیشتر وطن میدانم، و برایم بیشتر وطنی کرده تا کشور زادگاه، برای ماندن به صورت قانونی، یا باید ازدواج میکردم یا کار پیدا میکردم. اولی که در باغش نبودم پس دومی انتخاب شد. با علم به قانونش کاری انتخاب کردم. حالا این قانون دست و پایم را میبندد. بعد من مینشینم به قانون فحش میدهم!! فحش میدهم چون قانون برای من مرمر مشفقی نوشته نشده! برای منی که نه فقیرم، نه از جنگ آمده ام، نه شکنجه شده ام، نه بی سوادم، نه بی پناهم. 
هروقت بدو بیراه میگویم بعدش به خودم یادآوری میکنم این قانون به چه علتی سخت است و یا این شرایط را دارد و درسته که ده نفر مثل من ازش ضربه میخورند اما هزاران نفر ازش سود میبرند، هزاران نفری که از من وضعیت بدتری داشته و دارند.

مثالی دیگر، بسیاری از اطرافیان بخصوص جوانان داد و بیداد دارند که چرا اینجا سیستمش مثل کانادا نیست! و برای تحصیلکرده ها سرمایه دارها فرصت های بهتری ندارد.عزیزان! کانادا یک کشور "مهاجر پذیر" است، سوئد یک کشور "پناهنده پذیر". کانادا اساس مهاجر پذیری اش کار و سرمایه است. اینجا اساس پناهنده پذیری اش کمک به اقشاری که جانشان در کشور خود در خطر است. اینکه پناهنده های کشورهای فقیر و جنگ زده از ما تحصیل کرده های طبقه متوسط به بالای یک کشور نسبتا امن در حال توسعه حقوق و امکانات بیشتری دارند ضعف سوئد و احمقی سیاستمداران سوئدی نیست، بلکه اساس سوسیالیستی این کشور و اساس پناهنده پذیری آن است و ما باید این را قبل از انتخاب سوئد به عنوان کشور مقصد در نظر میگرفتیم. نه اینکه توقع داشته باشیم سوئد قوانینش را بر اساس نیازهای ما ایرانی ها طبقه متوسط به بالا که در حال حاضر نه در جنگیم، نه در قحطی نه بسیاری از ما فعالیت سیاسی داشتیم یا یک روز در زندان بوده ایم، بنویسد. 
جالب اینجاست، بسیاری از دانشجوهای ایرانی بعد از سالها زبان سوئدی را یاد نگرفته اند و هنوز به انگلیسی رفع و رجوع میکنند. حتی اگر اندکی بلد باشند ترجیح میدهند به انگلیسی حرف بزنند. این یعنی جدا کردن خود از جامعه سوئد که حتما ایرادی ندارد. اما اگر یک سوئدی با ما طوری رفتار کند که ما را جزیی از جامعه نداند فریادمان هوا میرود که ببین اینها با ما چطور رفتار میکنند؟ اینکه بعد این همه سال ما ذره ای توجه و انگیزه نسبت به یادگیری زبان یک کشور که قرار است مقیمش و بعد ها شهروند رسمی اش شویم نداریم، ذره ای توجه به تاریخش، فرهنگش، قوانینش، نداریم و نصف آداب و رسومشان را هم مسخره میکنیم و خودمان را "هرگز" جزیی از این کشور نمیدانیم پس چرا ناراحت میشویم که آن کشور و مردمش ما را جزیی از خود ندانند؟ اصلا چرا میاییم برای زندگی در این کشور و به هر دری میزنیم تا حتما اقامت این کشور را بگیریم؟ برای زندگی بهتر؟ آیا ما فقط باید از بهتری موجود استفاده کنیم یا باید برای حفظ این بهتری و سهم داشتن در آن تلاشی هم بکنیم؟ 
یک عده فورا میگویند: "من پول اوردم در این مملکت یا مثلا دارم کار میکنم!". احسنت، این یکی از مهمترین وظیفه های شهروندی است که با کار و پرداخت مالیات به حفظ رفاه اجتماعی سوئد کمک کنیم و البته از این مالیات خودمان استفاده میکنیم یا بعدها استفاده خواهیم کرد یعنی باز به خودمان برمیگردد و البته به دیگر انسانها. اما وظیفه شهروندی، بخصوص مهاجر، تنها کار کردن نیست. همانقدر که برای ما ایرانی ها مهم است همه ایران را بشناسند حتی با اینکه قصد زندگی ندارند یا قرار نیست شهروندش باشند، حداقل ما هم کمی این کشورهای میزبان را بشناسیم. اخبارش را نه از صفحه های فیس بوکی ایرانی یا انگلیسی زبان که از صفحات رسمی سوئدی دنبال کنیم. کمی بدانیم پشت هر قانونی که از نظر ما مسخره است چه علت هایی خوابیده. شاید باز درکش نکنیم یا خلاف عقیده و باورمان باشد اما حداقل درک کنیم سیستم یک کشور چه اصولی دارد. 
ما توقع داریم همه ایران را بشناسند، نه فقط ایران را بشناسند که تمام سنت ها و فرهنگها و غذاهایش را! در ازایش اینکه ما چقدر کشور میزبان را میشناسیم یا اصلا دیگر کشورها را مهم نیست. عملا آسمان سوراخ شده و یک ایران افتاده و اگر همه نشناسند " این غربی های بی سواد پدر سوخته راسیست" هستند ولی ما مثلا اگر ندانیم غذای ملی اتیوپی چیه ، مهم نیست! من نمیدانم چند درصد مهاجرهای ایرانی تمام شهرهای سوئد را با جغرافیایش میشناسند. چند درصد ما قبل آمدن به اینجا میدانستیم که "کله پاچه" از غذاهای سنتی برخی مناطق شمالی سوئد و بسیار محبوب در نروژ است. ولی مطمئنم که تعداد خیلی خیلی زیادی نمیدانستیم. حالا درباره سوئد که کشوری پیشرفته است و جایی است که ما تصمیم گرفتیم باقی عمرمان را در آن زندگی کنیم و شهروندش باشیم، اطلاعات نداریم ولی اگر سوئدی یا یک غربی دیگر نداند ما چه غذایی میخوریم باید فحش بخورد. البته قطعا نه جلوی خودشان. جلوی خودشان ما از خارجی ها تعریف میکنیم و تازه در تعریف خودمان و اثبات متفاوت بودنمان با دیگر مهاجر ها میگویم
: Oh! you know, we are like you!

برای همین همیشه توصیه میکنم پیش از مهاجرت ببینید چرا میخواهید مهاجرت کنید. کشور مقصد را بر اساس خواسته هایی که دارید انتخاب کنید نه بر اساس امکانات هوس انگیزی که دارند، چون بعدش میشوید جز دسته ایرانی های مدام ایراد گیر پرتوقع در قبال کشوری که برای شما دعوتنامه نداده و به دست و پایتان نیفتاده که بیایید، بلکه برعکس شما قصد زندگی بهتر از آنچه دارید را کردید.

اگر هم ساکن کشوری هستید به جای اینکه به قوانینش فحش بدهید با مشارکت در انتخاباتش، نوشتن نظر و فرستادن به روزنامه، زنگ زدن به رادیو و نظر دادن اعتراضتان را به گوش دیگران برسانید. قانونی که اکثریت با آن مشکل داشته باشند حتما تغییر میکند چون این کشورها دموکراتیک هستند و ضعفی باشد - نه ضعفی که از نظر ما ضعف است، ضعفی که با سیستم سیاسی و اجتماعی و اصول کشور میزبان همخوانی نداشته باشد یا به نفعش نباشد- بالاخره تغییر میکند.



مرمر مشفقی

سوئد، 21 ژانویه 2016


برچسب ها: مهاجرت ، مهاجر ، پناهنده ، کاردرسوئد ، تحصیل در سوئد ، حقوق شهروندی ،
آخرین ویرایش: شنبه 3 بهمن 1394 12:54 ق.ظ

 

مهاجرت به سوئد

چهارشنبه 27 آبان 1394 06:38 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


سلام به همگی و ممنون از کامنتهای عمومی و خصوصی، ایمیلها و مسیجهای تلگرام!
باور کنید من نه وکیلم، نه قانون های سوئد را بلدم، نه کیس پناهندگی داشتم نه اصلا درباره همه اینها خبر دارم!
من هرچیزی که درباره سوئد و مهاجرت به ذهنم رسیده بارها نوشتم و خوشبختانه در زیر عنوان سوئد حتما میتونید مطالب زیادی پیدا کنید.
با این حال من به صورت کلی یک سری نکته ها که میدانم مینویسم و بیشتر از اینها نه میدانم نه اصلا کار من هست .

سوئد کشور مهاجر پذیر نیست!
بله درست خواندی، سوئد مهاجر پذیر نیست بلکه پناهنده پذیر است. اما پناهندگی هم به این سادگی ها نیست. بخصوص با موج جدید پناهندگان جنگی شانس دریافت پناهندگی بی دلیل برای ایرانیان تقریبا صفر است. یعنی شما باید خیلی خیلی مدرک موثق و مطمئنی داشته باشید که ثابت شود در ایران حانتان در خطر است. بسیاری با عنوان تغییر دین یا مذهب درخواست پناهندگی میدهند. یعنی این خیلی مد شده بین ایرانی ها. ولی راستش من نمیفهمم! اگر هدف زندگی در کشوری قانون مند هست شما بخواهید همان رفتارهای دروغ و کلک و ... رو اجرا کنید خب همان ایران بمانید!
به هر حال من بیشتر از این درباره پناهندگی نه اطلاعات دارم نه کسی رو میشناسم که این کار را کرده باشد که بتونم اطلاعات بگیرم. پناهنده های قدیمی شرایطشان متفاوت بود درنتیجه خیلی اطلاعاتشان مناسب امروز نیست. پس تا واقعا نیاز به پناهندگی ندارید خودتان را اسیر این روش آمدن نکنید. بخصوص که تا گرفتن  جواب زمان زیادی در کمپ ها خواهید ماند که باعث سرخوردگی ها هم میشود.

مهاجرت دانشجویی
در باره دانشجویی قبلا مفصل نوشتم. بیشتر از این اطلاعات ندارم.

مهاجرت سرمایه گذاری یا کاری
این مورد هم شرایط خاصی دارد. به صورت کلی شما یا باید قصد راه اندازی کاری در سوئد داشته باشید و حداقل 50% سهام برای شما باشد یا باید کاری در سوئد پیدا کنید که بر اساس آن درخواست اقامت کاری بدهید. 
در سایت اداره مهاجرت سوئد به زبان انگلیسی و در برخی موارد به زبانهای دیگر من جمله فارسی، اطلاعات دقیقتری از چگونگی درخواست اجازه کار موجود است. 
www.migrationsverket.se

از آنجایی که غیر قانونی کاری نمیکنم و دنبالش نیستم راههای غیر قانونی را هم بلد نیستم.

این تمام اطلاعاتی بود که من نسبت به مهاجرت داشتم. اگر سوالی داشتید- قول نمیدم جوابش رو بلد باشم- فقط و فقط به من ایمیل بزنید و من سر فرصت جواب میدم. یکی از چیزهایی که در مهاجرت باید یاد  بگیرید این است که در سوئد مثل ایران همه بیست و چهارساعت آماده پاسخگویی به ایمیل و کامنت و مسیج نیستند. و اینکه آنلاین هستند در جایی یا پیامی را دیده اند دلیل نمیشود همان موقع هم فرصت پاسخگویی داشته باشند.


برچسب ها: مهاجرت ، پناهندگی ، سوئد ، اروپا ، مهاجرت تحصیلی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 دی 1394 06:40 ب.ظ