تبلیغات
تبعیدی خودخواسته - مطالب ابر نژادپرستی

نقطه اشتراک: مهاجر بودن

دوشنبه 12 بهمن 1394 10:07 ب.ظنویسنده : تبعیدی خودخواسته

 


اوایل مهاجرت احتمالا  دیدگاهی داری که سالها بعد میفهمی بی شباهت به دیدگاههای نژاد پرستانه نیست. نژادپرستی خیلی معنای گسترده تری پیدا کرده، نژاد پرستی دیگر فقط به تفاوت سفید و سیاه نیست به هرگونه نگاه بالا به پایینی نسبت به یک ملیت یا اقلیت دیگر میشود نسبت داد. 

اول که میایی مخصوصا در کشورهایی که پر از پناهنده است، بی شک یکی دوباری گفتته ای: شانس مارو اومدیم اروپا از این قیافه ها ببینیم!

راستش شرم اور، ولی من این را گفتم. وقتی اولین بار در محله مهاجر نشین ها زنهای برقع پوش دیدم. اگر آن روز کسی به من میگفت نژاد پرست مثل بسیاری دیگر عصبانی میشدم و میگفتم : این نژاد پرستی نیست. ولی خوشحالم، خوشحالم که از تلویزیون و رادیو و روزنامه این کشور کلی درس گرفتم و نگاهم انسانی تر شد. هرچند هنوز فاصله دارم با نگاه صد در صد انسانی و فارغ از قضاوت.

بگذریم، اولش راضی نیستی، اما کم کم، وقتی به اقتضای محیط اموزشی که فرقی بین دانشجوی ایرانی و اروپایی و عرب و کرد وافغان و افریقایی نیست یا محیط کار که مجبوری با ملیتهای مختلف همکاری کنی کم کم به شباهتنها پی میبری، یهو میبینی : این قیافه ها.... کلی نکات مشترک دارن که موبورها ندارند. بسیاری دقیقا دلیل مهاجرتشان همانی است که تو داشتی.. بسیاری هم نه! به هر حال بسته به قشری که در مراوده ای شباهتها و تفاوتها را میبینی.

باز میگذرد، و تو کم کم از اینکه در جایی هستی که یکپارچه نیست و ملیت های مختلفی هست احساس لدت میکنی.

امروز در محل کار، یکی از پرسنل که هیچ کار مشترکی باهم نداریم هم آنجا بود. اهل اریتریا، جلسات ماهانه میاید یک گوشه مینشیند و حرفی هم نمیزند. اما من هربار در اتوبوس میبینمش سلام میکنم. امروز همینطور که غذا را گرم میکردم با رویی باز آمد طرفم و شروع کرد به صحبت. از کار گفتیم و کمی غر زدیم کمی خندیدیم. 
کی روزی فکر میکردم که با یک زن مسلمان اریتریایی نقطه مشترکی برای خنده داشته باشم؟

بعد از کار رفتم سوپر خرید کنم، موقع حساب کردن مردی مومشکی آمد و رو به صندوقدار گفت: äggchoklad med leksaker .. ( تخم مرغ شکلات با اسباب بازی) صندوق دار سوئدی بود و با تعجب گفت: تخم مرغ شکلات؟ من نمیفهمم منظورت چیه؟ 
منم فورا گفتم: کیندر میخواد. تخم مرغ کیندر.
جایش را به مرد نشان دادم. تشکر کرد و لبخند زدم. صندوق دار هاج و واج مانده بود و گفت: چه خوب که فهمیدی! من اصلا نمیفهمیدم چی میگه!
لبخند زدم و تو دلم گفتم: برای اینکه ما مهاجرها زبان هم رو میفهمیم. برای اینکه ما ذهنمان همیشه سه تا جا بیشتر میرود و مثل شما سوئدی ها ملا نقطه ای نیستیم. برای اینکه ما مهاجرها، هرچقدر ازهم تفاوت داشته باشیم نقطه مشترکمان "مهاجر" بودن است.


برچسب ها: مهاجر ، خاورمیانه ، پناهنده ، نژادپرستی ، مهاجرت ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 10:15 ب.ظ